search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بدون عنوان | Main | کريس دی برگ »

May 14, 2004

بازگشت اژدها!

بازگشت اژدها!بالاخره اين ارتباط اينترنت ما جور شد و
از جنوب فرانسه، برای شما می وبلاگيم. واقعا تاريخ تکرار می شودها! همين
ماجرا دوسال پيش هم در حدود همين موقعها تکرار شد، و اونموقع هم من توی
وبلاگم نوشتم، که در ضمن نشون می ده که من دوسال و نيمه دارم اينها رو می
نويسم. سه شنبه پيش رسيدم لندن و بعد از گرفتن هتل و کمی استراحت کردن،
رفتم دنبال کارهام. از توی هواپيما شروع کردم به سفرنامه نويسی. به نظرم
اومد مثل يک وبلاگ کاغذيه، اما يکباره به صرافت افتادم که ای دل غافل،
وبلاگ خودش قرار بود دفتر خاطرات الکترونيکی باشه! عجب اين تکنولوژی زندگی
ما رو تحت تاثير گرفته!
به هر حال، در عرض ده روز گذشته، از لندن رفتم به کيمبريج و شب پيش دوستم
جانی چوينگ که اونهم ايرانشناسه (متخصص زبان آسی، الان هم روی مدارک بلخی
کار می کنه) موندم. جانی توی «موسسه هند و ايران باستان» (يعنی توی
ساختمان موسسه) زندگی می کنه. ساختمان و کتابهای موسسه، متعلق بوده به سر
هرولد بيلی، ايرانشناس معروف انگليسی و متخصص زبان سکايی ختن. جای جالبيه
و شب در اونجا خوابيدن بسيار هيجان انگيز بود.
از کيمبريج با هواپيما پرواز
کردم به تور در فرانسه و از اونجا هم با قطار به اورلئان، برای ديدن مرحوم
امير حسابدار! امير همونروز امتحان شفاهی داشت، اما به موقع آمده بود
ايستگاه قطار دنبالم. رفتيم دانشگاه و استادها و دوستهاش رو ديديم و
ايميلمون رو نگاه کرديم (تنها موقع در طول سفر)، و بعد هم شام و خواب. از
شانس من، بدون اينکه خودم بدونم، همون سه، چهار روزی که من اورلئان بودم،
سالگرد ژاندارک معروف بود و شهر تبديل شده بود به مجموعه ای از مردمی که
لباسهای قرون وسطايی پوشيده بودند و رژه می رفتند و توی بازارهای مثل قرون
وسطی، شير مرغ و جون آدميزاد می فروختند. من که بقول معروف خوره همين
چيزهام و با امير کلی گشتيم و دخترهای مردم رو ديد زديم (فتبارک الله احسن
الخالقين، در ضمن شانس آورديم دوست دختر مربوطه فارسی بلد نيست!). من هم
يک پيرهن و يک دستبند قرون وسطايی خريدم و خلاصه خودم رو خفه کردم! تنها
چيز بد اين چند روز، هوای مزخرف بود که حال ما رو گرفت و هی باريد و
باريد! اما در عوض، من و امير کلی حال کرديم و حرف زديم و از در و ديوار
گفتيم و خلاصه دلی از عزای دوستی درآورديم. کی ميگه وبلاگ بده اگر می تونه
يک همچين دوستی هايی بوجود بياره؟
روز سه شنبه اين هفته هم رفتم
پاريس و دوساعتی گشتم و ياد قديمها کردم که دور و بر اين شهر درندشت، چرخ
می زدم و از روی نوشته های الکساندر دوما در مورد پاريس چهارصد سال پيش،
شهر رو برای خودم کشف می کردم! فکر کنم من هنوز بهتر بتونم به کسی آدرس
بدم که جای زندان ونسن هفتصد سال پيشی رو پيدا کنه تا مغازه کارتيه مدرن!
سه شنبه عصری هم رسيدم نيس و خونه و خواب و شام و باز خواب!!! دوروز گذشته
هم جای شما خالی، هی از اين تپه رفتم پايين و هی اومدم بالا، خريد کردم و
بارها رو کشيدم بالا! بايد يک وصف درست و حسابی از اين ويلفرانش
که توش هستم براتون بنويسم.

Posted by Khodadad at May 14, 2004 02:54 AM