search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« ساسانيکا | Main | در به در! از مشکلات »

March 31, 2004

تصحيح نامه!

تصحيح نامه

اين مطلب رو من برای اين اينجا می نويسم که بعدا" بتونم در موردش ادعا کنم.

من مدتی پيش، خلاصه ای از مقاله ای رو
که توی يکی از کنفرانسهای ايرانشناسی قرار بود ارائه کنم، به نام پارس
گرايی و بحران هويت در ايران، گذاشتم روی اينترنت و گويا هم بهش لينک داد
و خلاصه کلی بيننده پيدا کرد.
راستش، من اينقدر توی حال و هوای تحقيق بودم که نفهميدم يک سری آدم فرصت
طلب و بی مطالعه، از همين خلاصه برای هدفهای خودشون و برای مقصودی کاملا"
برعکس چيزی که منظورم بوده استفاده می کنند. در نتيجه، همينجا توی اين
وبلاگ می خوام بعضی از قسمتهای اين مسئله رو روشن کنم. واقعا" اگر کسی از
نوشته من استفاده ای غير از اونی که هدفم بوده بکنه، مشمول ذمه من خواهد
بود و من به عنوان نويسنده، اصلا" راضی نخواهم بود. اول اينکه من جدائی
طلب نيستم و اگر کسی من رو بشناسه، می دونه که من بزرگترين مخالف گروههای
جدايی طلبی هستم که از نادانی مردم استفاده می کنند و خيال می کنند می شود
آذربايجان و کردستان و خوزستان و بلوچستان رو از ايران جدا کنند(و بماند
که پشت اهداف "فرهنگيشون" چندتا لوله نفت خوابيده!). از تمام سايتهايی هم
که هدفشون يک همچين کاری هستش و مقاله من رو بدون اجازه خودم تماما" توی
سايتشون گذاشتند( يا مولفين کتاب نخونده ای که شهوت تاليف دارند و تمام
نوشته من رو توی فورومهای خودشون نقل
کرده اند و ازش نتيجه گرفته اند) ناراضی هستم و دليل اينکه تا به حال کار
قانونی برعليهشون نکردم اينه که می دونم اينقدر اشکال دارند که قضيه دزدی
ادبی و اينها مشکل کوچکشون است! شايد بزرگترين مشکلم با هوچی ها و کسانی
که از چيزی که من نوشتم برای هدف خودشون استفاده می کنند اينه که حتی زحمت
نکشيده اند که تمام مقاله رو بخونند، و تمام ادعاهاشون هم بدون مدرکه .
بزرگترين سردمدارانشون نه پارسی باستان بلدند و نه عيلامی و نه هيچکدام
ديگه از زبانهای باستانی رو، بعد به من که 10 سال کار کرده ام که اين
زبانها رو ياد بگيره ام می خواهند ثابت کنند که پارتی، يک نوع ترکی است!
خلاصه، وقاحت و بی دانشی و تنبلی درخواندن، بزرگترين چيزهايی هستند که من
رو در مورد اينجور آدمها عذاب می دهند. دوم اينکه من اصلا" "اقليت"
هیچجوری نيستم و از کلمه اقليت هم حالم به هم می خوره. عقيده ام اينه که
قبل از اينکه کلمه "چندنژادی" توی جهان "مدرن" غربی مد بشه، ما توی ايران
هم معنيش رو می دونستيم و هم کلمه اش رو داشتيم (کتيبه داريوش در شوش اين
کلمه رو داره!). نادانشمندانی که حتی زورشون مياد يک نوشته دوصفحه ای رو
با دقت بخونند و حالا با ياد گرفتن دوکلمه انگريزی، فکر می کنند مفاهيم
تازه کشف کرده اند، بهتره اول تشريف ببرند فارابی و ابوعلی سينا و ابن رشد
رو بخونند، بعد در مورد نبودن حقوق مردم حرف بزنند. خلاصه اينکه من به
اکثريت تعلق دارم، اکثريت مردم ايران، زبان مادريم هم زبون آذرفرنبغ و
فردوسی و صادق هدايته، کسی هم مشکل داره، براش متاسفم!
بعد، منظور من از اين نوشته، نشون دادن اين بود که توجه بيش از حد به تنها
يکی از عوامل شکل دهنده تاريخ ايران --عامل «پارس»، که عملا" فرقش با
عوامل مادی، پارتی، عيلامی، اورارتو، سغدی، خوارزمی، و... مدتها پيش از
بين رفته (فکر نکنم با نگاه کردن به کسی توی ايران امروز بشه گفت که طرف
پارسيه يا پارتی يا مادی!)-- باعث اين شده که کسانی که متاسفانه به دليل
وارد شدن علم ناپخته به ايران، خودشون رو «اقليت» می دونند، فکر کنند که
بقيه دارند ادعا می کنند که پارسها در ايران همه کاره بوده اند. بخاطر
همين هم اين «اقليتها» بر می دارند و برای بزرگان ايران، اسمهای «نژادی»
می گذارند و ادعا می کنند که بابک ترک بوده و ابن سينا تاجيک و بيهقی هم
افغانی. جالبيش اينه که جديدا" صحبت از هفت هزار سال زبان ترکی در
آذربايجانه و اينکه اوستا به ترکی باستان نوشته شده!!!! بله، در اينصورت،
انجيل هم به اتيوپيايی ميانه نوشته شده! اينها همه يعنی تعصب بی جا و
اظهار نظر بدون دانش، و دليلش هم سرخوردگی سياسی است و احساس دورافتادگی
از خط سير تعيين کننده جامعه.
حرف بنده اين بود که اصلا" حرف اصلی اين دوستانی که از حول هليم افتاده
اند توی ديگ اينه که قوم «پارس» صبح تا شب، مشغول سرکوب کردن «اقليتهاست».
حالا آدم فکر میکنه اين چه جور سرکوبيه که رهبر مملکت و کلی از اعضای
کابينه آذربايجانی هستند و بقيه هم از هفت گوشه مملکت؟ نکته اينجاست که
برای کسی مهم نيست که فلان کس و بهمان مسئول اهل کجاست! يادم مياد چند سال
پيش، نماينده مردم طالقان (نزديک کرج) در مجلس، آقای «نرماشيری» بود! همه
طالقانی هم می گفتند عجب مرد خوبيه!!! از طرفی، مسئله اينه که اين قوم
پارس با اين تصاوير ديونشان که ازش تصوير شده و آدم فکر می کنه بايد يک
سری موجود وحشی باشند (همونطور که يکی از سردمداران آقايون کلمه پارس رو
معنی می کنه)، اصلا" کجا هستند؟ بنده تهرانی جزو قوم پارس هستم يا مشهدی
رضای خراسانی يا اون طرفی که از اصفهان مياد يا اون خانم کرمانی يا اون
همسايه يزدی شما يا اصغر آقای بروجردی؟ فکر کنم اين دانشبندان ما تصور می
کنند که هرکسی فارسی صحبت کنه، پس لامحاله جزو قوم پارسه، و هرکسی که زبان
مادريش فارسی نباشه، جزو «اقليتهای» مورد ظلم! با اين حساب، اون بدبخت
افغانی که اهل ايل هزاره است و مشغول بيل زدن توی شهر من وشم ا( و از نظر
تاريخی می دونيم که از نوه نتيجه های اقوام مغولی است که توی افغانستان
ساکن شدند واز 200 سال پيش به اينور، کم کم زبان مغولی رو فراموش کردند و
شدند متکلمين فارسی) ظالم و مخالف حقوق حقه برادران ترک و عرب و بلوچ و
کرد زبان هستند؟ ای بابا! قوم پارس مورد بحث شما، از همان دوران داريوش و
خشايارشا کم کم با بقيه اقوام داخلی ايران ازدواج کرد و يک دوهزارسالی هست
که کسی نمی تونه فرق بين پارس و غير پارس رو تشخيص بده! زبون فارسی هم
زبونی بوده که ياد گرفتنش ساده بوده وزبان درباری شاهان ساسانی و بعد از
اسلام هم شده زبان مشترک اون تاجر سمرقندی که می خواسته خرمای بصره بخره!
همين، نه زور سياسی بوده، نه دعوا، نه حق کشی!
اگر هنوز هم کسی فکر کنه که من منظورم کوبيدن قوم «پارس» بوده و با
لاطائلات سردمدار بزرگ گروه و نوچه هاش موافقم، هم رسما" از من درجه حماقت
می گيره، هم اينکه فکر کنم بهتره ديگه اينورها پيداش نشه!

Posted by Khodadad at March 31, 2004 08:05 PM