search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بدون عنوان | Main | بدون عنوان »

December 01, 2003

جشن شکرگذاری و عيد فطراين

جشن شکرگذاری و عيد فطراين چهار روز گذشته، توی مملکت
کفر، هم عيد فطر خودمون بود (که برای اونهايی که روزه گرفتند، مبارک)و هم
جشن شکرگذاری، يعنی «تنکسگيوينگ!» به خط زيبای فارسی! و اگر نمی دانيد،
اين جشن به مناسبت گرسنگی کشيدنهای اجداد امريکايی ها برگزار می شه که
حدود 350 سال پيش، بقول معروف هار و هور و گشنه، به اميد اينکه از زير
حکومت کليسای انگليکان بريتانيای کبير در برند، تشريف آوردند به ينگه دنيا
و توی شمال شرقی اين مملکت، نزول اجلال فرمودند. بعد از جا خوش کردن،
فهميدند که بقول معروف، بی مايه فطيره، يعنی آزادی دينی بدون نون، يعنی
کشک! هی دور و برشون رو نگاه کردند ديدند نه مرغی، نه خروسی، نه گوسپندی،
نه آب و نه آبادونی، نه گلبانگ مسلمونی!به خودشون گفتند:« ای دل غافل، چی
بخوريم؟ نه يورکشر پودينگی، نه فيش اند چيپس، نه حتی يک شکلات کدبری خشک و
خالی! آدم خوردن هم که ممنوعه، هرچند اجداد درخشانمون در دوران جنگ صليبی
يک مزه ای کرده اند گوشت آدمها رو، ولی ما قراره انسان نیمه مدرن و
رنسانسی باشيم، نمی شه که آخه!»
از طرف ديگه، چندتا سرخپوست از همه جا بی خبر، ديدند اين بدبختها دارند
جون می دند و موش ازشون بلغور می کشه، گفتند خدا رو خوش نمي ياد اينها رو
بذاريم بميرند! بريم بهشون غذا معرفی کنیم، از ما حريکت، از خدا بريکت!
مختصر اينکه سرخپوستها، يک پرنده ای به اسم بوقلمون رو به مهاجران محترم
معرفی کردند که توی اين مملکت فراوون بود و يک صدايی می داد بصورت
«غيرقابل قبول». حالا اين بوقلمون، پرنده ايست با گوشتی سخت چغر و دندون
نگير. يعنی فقط برای موقعيتی که انسان وسط بيابان گير کرده باشه خوبه. اما
اين ملت امريکا، هرسال در روز شکرگذاری، به ضرب چندين تن کره و خامه و
ديگر مواد مزه دهنده، اين پرنده بدبخت رو می پزند و با کلی به به و چه چه
می خورند. البته در اين بين، کسی سعی می کنه که دنباله داستان يادش نياد،
اونهم اين جزئياته که بعد از دلی از عزای بوقلمون درآوردن، مهاجران محترم
شروع می کنند به قلع و قمع سرخپوستان مهمان نواز و زمين رو ازشون پاک می
کنند که بشود با خيال راحت، درش يک کشور مدرن و دمکراتيک ساخت به اسم
ايالات متحده. اجازه نديد اين جزئيات ناراحتتون کنه. اصلا" اشکال اين
تاريخدانها اينه که نمی گذارند مزه خوب بوقلمون زير دندون آدم نماسه! مرگ
بر تاريخ، زنده باد وزارت حقيقت، زنده باد دمکراسی!

Posted by Khodadad at December 1, 2003 10:21 AM