search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
November 04, 2003
Fuzzy Logic اين اسم بالا،
Fuzzy Logic
اين اسم بالا، اسم يک تئوری رياضی است که انگار واضعش هم يک دکتر ايرانی
همين دانشگاه برکلی خودمون بوده. بی توجه به اينکه تئوری اصلی به چه چيزی
اشاره می کنه، بخاطر معنی کلمه که در انگليسی معنی «منطق غير
شفاف/اختلاطی» رو می ده، جناب بوش در بحثهاش با ال گور در انتخابات، از
اين کلمه کلی استفاده کرد و معنی غلطش رو توی دهنها انداخت. حالا مرا هم
ببخشيد که از ايشون پيروی می کنم.
انگاری نظرات اخير من در باره تاريخ و سياست و وطن پرستی و بنيانگزاری
کشورها بر مبنای فرهنگ و زبان، مورد اعتراض کلی از دوستان واقع شده و بساط
فحش و افترا که الحمدلله توی مملکت آريايی سبيله، باز شده، حالا هم علنا"
و هم با لطف و محبتهای خصوصی! بعضی ها انتفادهای بنده رو مساوی می دونند
با تنفر، بعضی هم فرمودند که بنده بهتره حرف نزنم (که با توجه به اينکه
اين وبلاگ منه، فکر کنم تصميم گيريش با خودم باشه). جالبتر از همه اما
بعضی ها هستند که يک فرمول رياضی تهيه کرده اند که می گه: اگر بنده با
استفاده ملت از تکه های تاريخ برای فخرفروشی مخالفم و فکر می کنم تاريخ رو
بايد به عنوان يک خط پيوسته و مربوط به زندگی فعلی ما نگاه کرد، نه داستان
«افتخارات» گذشتگان، معنيش اينه که من از سرخوردگان انقلاب هستم که بعد از
طرفداری از انقلاب اسلامی، حالا دارم نظرات اسلامی رو بيان می کنم و سعی
در بی قدر کردن افتخارات پادشاهان قبل از اسلام دارم.مشکل منطقی با اين
فرمول اختلاطی اينه که وقتی انقلاب شد من دوسالم بود و سرجمع هم 10 سالی
می شه وقت گذاشتم که همين «افتخارات» قبل از اسلامی رو تحصيلات کنم!!!
خدا عقل بده و يه جو انصاف!
تکمله: از اين يک نظری که برام گذاشته شده، فکر کنم بد نباشه مطالبی رو که
در جواب نوشتم، اينجا هم دوباره تکرار کنم. مشکل خيلی ها در نگاه کردن به
تاريخ ايران قبل از اسلام اينه که شکست شاهنشاهی ساسانی در مقابل عربها رو
شکست ايران و ايرانی ها می دونند. گذشته از اينکه دلايلی هست که می شه
ثابت کرد که تاريخ جنگها جعلی هست و خيلی از «فتوحات» اعراب هيچوقت اتفاق
نيفتاده و مثلا" فتح ايران خيلی بيشتر از ده سالی که الان ذکر می شه، طول
کشيده، مسئله ديگه اينه که شکست خاندان ساسانی معنيش شکست ايرانی ها نيست.
خيلی ها، حتی صاحبنظران هم، به وجود «دوقرن سکوت» به دنباله حمله اعراب
عقيده دارند. من، به خيلی دلايل، فکر نمی کنم که ايرانی ها در دوقرن اوليه
تاريخ اسلام، دست روی دست گذاشتند و هيچکاری نکردند (اين کتاب دکتر محمد
محمدی که اسمش رو طرف راست صفحه نوشتم بخونيد!). من فکر می کنم سيستم
دولتی پيشرفته ساسانی ها و سطح بالای تحصيلات در ايران آن زمان، پايه های
اصلی دولت اسلامی رو تشکيل می دادند. در هشتاد سال اول حکومت اسلامی، زبان
دولت، پارسی ميانه بوده. دولت عباسی تقريبا" رونوشت کامل شاهنشاهی
ساسانيه. ابن مقفع، خانواده نوبختی، متفکران اسلامی مثل ابوحنيفه، حسن
بصری، و بسياری ديگر، همه ايرانی بوده اند و در شکل گيری حکومت اسلامی نقش
اساسی داشته اند. پس تصور دوقرن سکوت مسخره است. بعد از اين دوقرن هم که
ما ابوريحان داريم و دولت آل بويه و ابن سينا و فردوسی و ناصر خسرو و
فارابی و رازی و سعدی و مولانا و تا دوران صفوی که شيخ بهايی داريم و رضا
عباسی و قس عليهذا. پس در دوران اسلامی هم چيزی نداريم که ازش شرمنده
باشيم. بماند که 500 سال گذشته، به دليل سياستهای تعصبگرايانه و غلط
دولتهای خودمون و شرايط اقتصاد جهانی، بدل شديم به اينی که هستيم. نتيجه
اينکه من که خودم دانشجوی تاريخ ايران قبل از اسلام هستم، نمی تونم به
تاريخ اون زمان بی توجه باشم! اما فکر هم نمی کنم که «افتخارات» ايران فقط
در زمان قبل از اسلام بوده و بس، و فکر می کنم اين حرف بی معنی که «ما گل
سرسبد آفرينش بوديم، بعد عربهای سوسمارخور آمدند و همه چيز رو خراب کردند»
چيزی رو حل کنه، که در ضمن مايه آبروريزی هم هست، که اگر ما اين همه ال
بوديم و بل بوديم، چطور يک مشت عرب مارو شکست دادند و به خاک سياهمون
نشوندند؟ و جواب اينه که ما هر ال و بلی هم بوديم، بعد از اسلام هم همين
بوديم، و عربها ما ايرانی ها رو شکست ندادند، بلکه خانواده ساسانی رو شکست
دادند.
هدف من از نوشتن اينها، نه توهين به احساسات وطن پرستانه بعضی هاست، که
خود اين وطن پرستی افراطی ريشه در فرهنگ ما نداره و حاصل يادگيری اشتباه
علوم اجتماعيه؛، هدف من، وارد کردن بعضی بحثهای دانشگاهی در اين مورد توی
دنيای باز و همگانی مثل وبلاگه که شايد بعضی ها همه اطلاعات تاريخشون رو
از کتاب تاريخ دبيرستان و خوندن «مفالات» مجلات و گوش دادن به حرفهای
متعصبين به دست نياورند. ايدون باذ!
Posted by Khodadad at November 4, 2003 11:24 AM
Comments
Thanks to author for this blog, it was realy excite. Read my blog to.
Posted by: AntientAss at December 7, 2004 10:52 AM