search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« دوباره اين بلاگر هرچه ما | Main | دوگير به ملت! ای بخشکی »

October 22, 2003

بدون عنوان

تاريخ در ايرانخيلی ها تاريخ نگاری رو علم غربی می
دونند و استفاده صحيح از تاريخ رو هم مختص غربی ها. فرناند برودل، پدر
تاريخ نگاری مدرن، يکبار گفت «اروپايی ها تاريخ نگاری رو درست کردند و بعد
هم خودشون ازش استفاده کردند». از طرفی، خيلی های ديگر هم به اين نکته
اشاره کرده اند که در ايران و هند و چين و بقيه جاها هم تاريخ نگاری وجود
داشته، حتی قبل از هرودوت يونانی. به نظر من اما تاريخ نگاری در ممکلت ما
حداقل، هميشه «وقايع نگاری» بوده: شرح اينکه فلان شاه کی بهمان مملکت رو
فتح کرد. تاريخ نگاری به معنی بررسی جامعه شناختی و موشکافانه وقايع
تاريخی کمتر توی جامعه ما وجود داشته. از طبری گرفته تا استرآبادی، همه
فقط شرح وقايع می دهند و بس، هرچند که شايد اينجا بشه حساب بيهقی و تاريخ
بی نظيرش رو از همه جدا کرد. توی بقيه دنياي اسلام هم «مقدمه» ابن خلدون
برای خودش استثناييست و به حسابی، اولين کتاب جامعه شناسی واقعی. به
هرحال، تاريخ نگاری برای مردم مملکت ما شده شرح احوال گذشتگانی در
داستانهای تک تک و جدا جدا که به ما ربطی هم ندارند. چند نفر رو ديديد تا
حالا که گفته اند:«به ما چه که کورش و هوخشتره چکار کردند.»، و همين
کارهای کورش و هوخشتره، يعنی وقايع نگاری، يعنی اسکلت و استخوان تاريخ.
موقعی که سعی کرديم بفهميم اين کارها روی زندگی هر روزه ما چه اثری گذاشته
اند و می گذارند، اون موقع تاريخ بوجود آمده، و کسی هم نمی تونه ادعا کنه
که به وضعيت هرروزه خودش بی توجهه.
اين ديد وقايع نگارانه به تاريخ ايران، باعث شده که تاريخ برای بعضی ها
تبديل بشه به مايه فخر فروشی. «تاريخ دو هزار و پانصد ساله»(کذا)، «موقعی
که ما با قاشق چنگال غذا می خورديم، اونها وحشی بودند» و احساسات ضد عربی
و ضد هندی و ضد هرکسی که از «نژاد پاک آريايی» نباشه و از اين حماقتها،
شده درک بعضی ها از تاريخ. از طرف ديگه هم بعضی ها اظهار می فرمايند که :
«کورش و شاپور به ما چه؟ اونها يک تمدن کامل داشتند، اما ما که شهروندان
يک کشور جهان سوميم.»، يعنی که تمام اخلاف کورش و شاپور ناپديد شدند و ما
مردم از بيخ زار و بدبخت جهان سومی از زير سنگ آمديم بيرون؟
خلاصه، من تاريخ نگار ايرانی، اصلا" نمی دونم با مخاطبينم و هموطنان
گرامی، چکار بايد بکنم. مانده ايم معطل! پانوشت: ما که وسعمون به لينکدونی
زدن نمی رسه (ترجمه: بلد نيستيم مووبل تايپ سوار کنيم)، ولی بايد اين لينک رو براتون می ذاشتم!

پانوشت 2: نخير نمی شه، اين رو هم بخونيد!

Posted by Khodadad at October 22, 2003 02:31 PM