search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بدون عنوان | Main | دوباره اين بلاگر هرچه ما »

October 19, 2003

گزارش مسافرت اين مسافرت ايتاليای

گزارش مسافرت
اين مسافرت ايتاليای ما، خيلی سريع السير و اتفاقی پيش اومد. قضيه اين بود
که وقتی من از مسافرت تابستونيم برگشتم، رفتم سراغ استاد قديميم توی
دانشگاه برکلی. من چند سال پيش با مارتين شوارتز يک سال و اندی درس خونده
بودم. آدم دانشمنديه و شاگرد يکی از بزرگترين استاتيد ايرانشناسی، والتر
هنينگ بوده. خودش متخصص زبان سغدی و خوارزمی و اوستاييه، و الان هم مشغول
کار کردن روی ترجمه گاتهای اوستاست. به هر حال، وقتی رفتم سراغ شوارتز،
بهم گفت که داره يک کلاس پارسی ميانه و يک کلاس اوستايی درس می ده. من هم
چون پارسی ميانه رو به حد قابل قبولی بلدم، بهش گفتم احتمالا" ميام سر
کلاس اوستاش. سر کلاس که رسيدم، به من گفت از کنفرانس راونا خبر داری، من
هم سری تکون دادم که يعنی "راونا چند منه؟". معلوم شد که يکی از بزرگترين
کنفرانسهای ايرانشناسی دنياست. من هم سريع رفتم توی اينترنت و سايتشون رو پيدا کردم و بلافاصله هم پيشنهاد يک مقاله رو دادم (همون پارس مرکزبينی کذاي).
اونها هم قبول کردند و خلاصه ما هم افتاديم دنبال بليت که به کمک دايی
جانمون، جور شد. خدا همه رو دايی دار کنه!
شهر راونا، مرکز تحقيقات باستانشناسی ايتالياست. معروفه به شهر موزاييکها
چون يک عالمه موزاييک به در و ديوارش چسبيده!! درضمن، محل مرحوم شدن و دفن
جناب دانته آليگيری، مولف «کمدی الهی» هم هست. غير از اون، پايتخت
تئودوريک اوستروگوت بوده و يک موقعی هم مرکز يک امپراتوری درست و حسابی که
اتفاقا" با ايران هم معاملات تجاری داشته. خلاصه محل مناسبی بود برای اين
برنامه.
خود کنفرانس بدک نبود، هرچند که خيلی «ايتاليايی» برنامه ريزی شده بود
(يعنی بلانسبت بعضی، شديدا خرتوخر بود!). رئيس کنفرانس که ايتاليايی بود،
نطقش رو به انگليسی خوند و تمام مدت، کوتاه شده اسم موسسه برگزار کننده رو
که «اس.آی.ای» هست، «سی.آی.ای»(مثل سازمان سيا) تلفظ می کرد و خلاصه همه
از خنده روده بر شده بودند! مقاله ها بد نبودند، بعضی هاشون جالب بودند و
پر از مطالب جديد، بعضی ها بسيار وحشتناک، بعضی ها هم تکرار مکررات! قسمت
خوبش آشنايی با چندتا آدم ايرونی خيلی خوب بود که توی راونا زندگی می
کنند، و همينطور آشنايی با دکتر بهروز بختياری که عکسشون رو توی گالری
حتما"ديديد، و همينطور غولهای رشته ايرانشناسی مثل سيمز-ويليامز، دکتر
بدری قريب، گراردو نيولی، و آدمهای جالبی مثل دکتر رستگار و دستور فيروز
کوتوال. آدمهايی که دلمشغولی ها و سرگرميهاشون مثل خودم هستند. ايرانشناسی
خوندن مثل تحصيل يک زبون خارجی می مونه، با هرکسی حرف بزنی، نمی فهمه يا
براش مهم نيست. توی يک همچين کنفرانسهايی، آدم به نظرش مياد که آدمهايی رو
پيدا کرده که زبون خودش رو حرف می زنند!
مقاله من هم بد نبود و کمی سر وصدا به پا کرد و بعضی ها رو ناراحت کرد، که
خيلی خوب بود! آخر هم يک شام رسمی، فرداش هم من رفتم آلمان برای ديدن دوست
دخترم و بعد هم آمستردام که برگردم امريکا. پرواز روز سه شنبه بخاطر اشکال
فنی، ملغی شد وشب به خرج «کا.ال.ام» مونديم يک هتل نزديک فرودگاه و فرداش
يک پرواز ديگه. الان هم برگشتم امريکا و دوباره صرافت اينکه چرا برگشتم
امريکا؟ و اينکه چطوری زودتر از دانشگاهی که می خوام توی اروپا پذيرش
بگيرم و برگردم همونجا. به زودی انشالله!

Posted by Khodadad at October 19, 2003 12:11 AM