search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
July 24, 2003
سغدستان: مرکز تجارت راه ابريشم.
سغدستان: مرکز تجارت راه ابريشم.
چند وقته که شديدا" مشغول تحقيق در مورد تاريخ سغد هستم (بعضی ها حتما" می
دونند که من خوره اين مطلبم!).تاثير اقتصادی و فرهنگی سغد روی فرهنگ
ماوراالنهر، ترکستان، ايران، و حتی چين، يکی از جالبترين فصلهای تاريخ
ايرانه. اگر می خواهيد در مورد سغدستان بيشتر بدونيد، اينجا رو بخونيد، و برای اطلاعات در مورد زبان سغدی و زبانهای ايرانی به طور کل، مقاله من
رو يک نگاه کنيد.
اما چيزی که باعث شد امروز اينجا در مورد سغد بنويسم، اتفاق جالبيه که
برام افتاد. چند سال قبل، توی دانشگاه برکلی، يک باستانشناس معروف به اسم
فرانتز گرنه، يک سخنرانی داشت در مورد کشفياتش توی سمرقند و پنجيکنت،
شهرهای اصلی سغدستان. يکی از کشفياتش، البته بعد از کشف اوليه توسط روسها،
پيدا کردن کلی طومار و نامه بوده از يک قلعه نزديک پنجيکنت به اسم "کوه
مغ". (غری مغ به زبون سغدی). توی اين نامه ها، جزويات فتح سغدستان توسط
اعراب تحت فرماندهی سعيد الحرشی، ثبت شده، اونهم به صورت نامه و گزارشهای
لحظه به لحظه جاسوسها به پادشاه سغدستان، ديواشتيچ. واقعا" خوندن اين نامه
ها جالبترين کاريه که يک دوستار تاريخ می تونه بکنه (الان همه می گين، وای
خدا، مرديم از کسالت!). اما جدا"!
خلاصه، بعد از خوندن اين نامه ها، فکر کردم که يک مقاله بنويسم در مورد
آخرين روزهای سغدستان و اينکه عربها چطوری يکی از آخرين قسمتهای امپراتوری
ساسانی رو فتح کردند. شروع کردم تحقيق و نوشتن و تقريبا" تمومش کردم. دو
هفته پيش، به گرنه ايميل کردم که ازش بپرسم که براش اشکال نداره از نامه
هاش استفاده کنم، ديدم يک رونوشت مقاله آخرش رو برام فرستاده که دقيقا"
همين مطلب رو نوشته! حتی کتابها و مقالاتی هم که ازشون استفاده کرده،
همونهايی هستند که من از روش تحقيق کردم! خلاصه کمی دماغم سوخت، ولی هم
خودم خنديدم، هم دکتر گرنه! يک معذرت خواهی هم کرد که مقالش رو زودتر از
من به چاپ رسونده! نتيجه اينکه اگر فکر بکری داريد، روش نخوابيد که کهنه
می شه و بعد شما می مونيد و يک سال تحقيق!
Posted by Khodadad at July 24, 2003 10:58 AM