search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
March 11, 2003
بدون عنوان
الحق و الانصاف که ملت ثابت کردند اصلا" زبون براشون مهم نيست. يعنی کسی
نکرد چهارتا کلمه به افاضات ما اضافه کنه و يک چيزی به ما ياد بده. اين من
رو به اين نتيجه می رسونه که عقيده ام مبنی بر اينکه ايرانی ها به زبان
کلا" بی توجه هستند، درسته!
من کمتر ملتی رو ديدم که اينقدر در مورد ياد گرفتن زبان، حتی زبان مادری
خودشون، بی توجه باشند. فکر نکنم توی هيچ زبان ديگری، مجريان راديو و
تلويزيون به اندازه مجريان راديو و تلويزيون ما اشتباه کنند! چه شبکه های
داخل ايران و چه تلويزيونهای ايرانی لس آنجلسی (لعنت الله عليهم
اجمعين!!!)، هيچکدوم مجری قابلی ندارند که بتونه 15 دقيقه بدون تپق صحبت
کنه؛ دريغ از پنج جمله صحيح! اکثرا" فکر می کنند بافتن جملات بلند و روده
درازی يعنی "ادبی" حرف زدن! نتيجتا"، خيلی ها در آخر جمله فعلی رو بکار می
برند که از نظر کارايی و زمان و بقيه، به فاعل يا مفعول جمله نمی خوره.
تازه اينها کسانی هستند که هنوز قابل قبول هستند، نه اون آقايون و خانمهای
"خود ساخته" ای که به معرفی هنرمندان محترم می پردازند (وا مصيبتا!).
اين موضوع رو می تونيم توی عادتهای ايرانی ها در ياد گرفتن زبونهای خارجی
هم ببينيم. من خيلی کم ايرانی هايی رو می شناسم که بعد از چندين سال زندگی
در خارج از کشور، تونسته باشند زبون کشور ميزبان رو کامل و راحت ياد
بگيرند، و اين البته در مملکتی مثل امريکا که خودش هم کمبودهای جدی در
يادگيری زبان داره، بيشتر به چشم می خوره. ايرانی هايی رو می شناسم که بعد
از 20 سال زندگی کردن در امريکا، هنوز قادر به بحث کردن در مورد مثلا" يک
موضوع معمول ادبی و يا سياسی به انگليسی نيستند. و جالب اينجاست که اين بی
توجهی در نسل دومی ها هم به صورت ديگه ای به چشم می خوره: شايد بچه های
نسل دومی ايرانی از معدود نسل دومی هايی در امريکا باشند که اينقدر با
زبان نسل اولی ها بیگانه هستند! از آثار اين بی توجهی به زبان (و شايد
تنبلی ايرانی ها در يادگيری قوانين زبان ميزبان)، رايج شدن کلمه Farsi به
جای Persian در زبان انگليسیه. هر زبانی قوانين خاص خودش رو داره. در
انگليسی، هر زبانی اسم خودش رو داره، و اسم زبان ما هم در انگليسی Persian
بايد باشه، نه فارسی! کما اينکه ما در فارسی می گيم: «من انگليسی صحبت می
کنم». نه اينکه: «من انگليش صحبت می کنم»!!! اما اين تنبلی و بی توجهی
ايرانی ها به قوانين زبان انگليسی، باعث رايج شدن کلمه فارسی به عنوان اسم
زبان ما در انگليسی شده، طوری که کلمه Persian رو الان انگليسی زبانها،
کلمه ای متفاوت از فارسی می دونند و فکر می کنند Persian زبان باستانی
ايرانه که هندو-اروپايی بوده، در صورتی که فارسی زبان جديد ايرانه که يک
نوع عربيه. و اين ضربه ایه که درست کردنش دهها سال زحمت لازم داره.
بالاغيرتا" يک کم اين راه اوليه ارتباطی، اين زبان بی زبون رو، جدی
بگيريد!
Posted by Khodadad at March 11, 2003 10:31 PM