search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
February 17, 2003
بدون عنوان
امروز رفتم راهپيمايی ضد جنگ توی سانفرانسيسکو. فکر کنم حدود 400 هزار نفر
آدم اومده بودند. از همه رنگ و اندازه و جنس. همه هم با قطار شهری، بخصوص
وقتی که از منطقه شرق خليج سانفرانسيسکو ميان. قطار شلوغ بود مثل چی. همه
با هم انگار دوست، حرف بزنند و انتقاد و فحش به دستگاه و شکايت از اينکه
انگار توی اين مهد دمکراسی، چيزی که برای دولت مهم نيست، حرف مردمه! خلاصه
همه پی اينکه دلشون رو خنک کنند.
توی خيابون اصلی شهر، همه به طرف ساختمون شهرداری می رفتند که سخنرانی ها
در اونجا بود. خيابون مارکت جای سوزن انداختن نبود. مردم جالب بودند. بچه
ها رو هم با خودشون اورده بودند، لباسهای دهه شصت تنشون، پلاکاردهايی که
روشون شعار نوشته بودند و برضد جنگ و نفت و اسرائيل حرف می زدند. قابل
توجه اين بود که اتفاقا اکثريت ملت، سفيد پوستها بودند. البته از مردمان
با اخلاق "سانفرانسيسکويی" !! هم کم نبود! يک گروه مسيحی دو آتشه بودند که
وقتی وارد جمع شدند، همه ازشون کناره گرفتند. مردم بسيار بيدار، معلوم بود
که اخبار زهرآلود تلويزيون رو باور ندارند و هنوز می پرسند. ملتی که هنوز
بپرسند، بهشون اميد هست!
اما وقتی برگشيم خونه، خانم کانداليزا رايس، مشاور امنيت ملی جناب بوش، آب
پاکی روی دست همه ملت معترض ريخت. ايشون فرمودند:«مردم حق صحبت کردن و
اعتراض دارند (جدا" می فرماييد؟!!)، اما ما هم وظيفه ای داريم و اونهم
حمله به عراق و سرنگونی صدامه!» يعنی ملت مملکت "دمکراتيک" امريکا، شما هر
چی می خوايد بگيد، ما هم کار خودمون رو می کنيم! فاشيسم مدل موسولينی يعنی
اين!
بعدا" چند تا عکس هم اينجا می ذارم، انشالله. در ضمن، شعارهای جالبی هم می
دادند، اما از همه جالبتر اين بود: Stop the Mad Cowboy Disease
Posted by Khodadad at February 17, 2003 02:13 AM