search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بدون عنوان | Main | بدون عنوان »

January 26, 2003

بدون عنوان

رسانه های جمعی، آزادی، و دمکراسیمن طرفدار سرسخت دمکراسی، به
صورتی که تا به حال برای ما تعريف شده، نيستم. نه اينکه از اصول دمکراتيک
دل خوشی نداشته باشم و يا با حکومت مردم مخالفتی داشته باشم، اما صورت
سياسی دمکراسی، يا دمکراسی که در عمل به ظهور پيوسته را، قبول ندارم.
همچنان که صورت عملی مارکسيسم، يعنی لنينيسم و استالينيسم، در عمل غير
قابل قبول بودن خودشان را نشان دادند. دمکراسی که در کشورهای جهان پياده
شده، با اصول تئوريک و اوليه خود تفاوتهای فاحشی را نشان می دهد. دمکراسی
امروز جهان «مدرن»، بر مبنای تجربه های تاريخی و اقتصادی چند کشور محدود
بنا شده، و توانايی بسط داده شدن به همه جهان را ندارد. اينکه اصول اين
دمکراسی بر مبنای سيستم اقتصادی کاپيتاليسم بنا شده و به همين دليل هم در
کشورهای ديگر نتايج مطلوب را به دست نمی دهد، مسئله ايست جدا.
به هر حال، يکی از اصول مورد فبول دمکراسی، چه تئوری و چه عملی، آزادی
بيان و آزادی رسانه های جمعی در خبررسانی و انتفاد است. در ابتدای قرن
بيست و يکم، بسياری از کشورهای جهان نشان می دهند که ترسشان هنوز هم از
همين اصل ساده است: خبررسانی آزاد و بدون فشار. هنوز هم کسانی که می
خواهند قدرت خودشان را نگه دارند، در مرحله اول، اختيار مطبوعات را به
نحوی از انحا، محدود می کنند.
چه در کشورهايی که ادعايی در مورد دمکراتيک بودن ندارند و چه آنهايی که
خودشان را مهد دمکراسی می دانند، اين اصل صحت دارد. در امريکا، خيلی ها،
از جمله هموطنان «تبعيدی» (کذا.) ما که متاسفانه از دانش مهم سواد استفاده
نمی کنند و روزنامه ها و مطبوعات بقيه جهان را هم نمی بينند، ادعا می کنند
که هيچ جای دنيا آزادی بيان به اندازه امريکا وجود ندارد. توخالی بودن اين
ادعا البته بعد از نازل شدن بلای جرج بوش به اين مملکت و افتتاح سازمان
رسمی فضولی و تفتيش عقايد، کمی ثابت شده، اما هنوز هم بسياری اين مسئله را
باور دارند. برای اين عده، بودن قانونی که آزادی بيان را تضمين می کند، و
نبودن قاضی مرتضوی، کفايت می کند. اما توجه به اين نکته مهم است که بودن
امکان، دليل وجود داشتن واقعی يک مسئله نيست! در حقيقت به اعتراف بسياری
از دستندرکاران مسئله خبر رسانی در امريکا، تمام اخبار از طريق خروجی های
خبری که به دست چهار شرکت اساسی اداره می شوند، به دست مردم امريکا می
رسد. سينما، تلويزيون، راديو، روزنامه، مجلات، و در بسياری از موارد حتی
ناشران کتاب، همه قسمتی از کمپانی های AOL Time Warner, News Corp,
Washington Post Publishing
و جالبتر از همه، والت ديسنی، هستند. يعنی تمام شبکه های خبری موجود و حتی
موسساتی که اوقات فراغت مردم را در اختيار دارند، قسمتی از يک شبکه بزرگ
هستند. فلسفه وجودی اين رسانه ها، حفظ وضعيت موجود و جلوگيری از اختلال در
نظم است، تعريف کاملی است ازمحافظه کاری. رسانه های آزادی خواه و اصلاح
طلب، با اينکه در تئوری امکان وجود دارند (کسی آنها را تعطيل نمی کند)،
اما در عمل، نمی توانند فعاليت کنند، چون امکان دسترسی به نفوذ و سهم
بازار رسانه های محافظه کار را ندارند.
اما با نگاه کردن به رسانه های کشورهايی که کمتر دم از بهترين دنيا بودن
می زنند، می بينيم که سيستم مالياتی صحيح که منبعی برای حمايت از رسانه
های مستقل را به وجود مياورد، به حضور اين رسانه ها تحقق می بخشد. در
نتيجه، روزنامه هايی مانند گاردين و فرانکفورتر آلگماينه، و شبکه های
تلويزيونی و راديويی مستقل، بدون ترس از دست دادن منبع حمايتیشان، به
خبررسانی مستقل و آزادانه دست می زنند. مردم کشورهايی که صاحب چنين رسانه
هايی هستند، اخبار را از چندين جهت مختلف دريافت می کنند و امکات قضاوت و
نتيجه گيری درست را پيدا می کنند، در صورتی که در امريکا، تنها يک جهت خبر
به مردم ارائه می شود، و در نتيجه، شکل دادن افکار عمومی در امريکا برای
حکمرانان آن بسيار راحتتر از زمامداران کشورهاي اروپايی و يا ژاپن است.
جنگ آينده در عراق و بقيه خاورميانه، نتايج تلخ اين کمبود اطلاع رسانی
صحيح را به نمايش خواهد گذاشت.

Posted by Khodadad at January 26, 2003 11:55 AM