search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
November 30, 2002
بدون عنوان
بعضی ها تاريخ رو اينطور می بينند:
1- «تمدن» يعنی تشکيل شهر، تجارت، سکونت، حکومت مرکزی. مردمی که در شهرها
زندگی نمی کنند، اقتصاد ساکن ندارند، حکومت مرکزی ندارند، «وحشی» هستند.
مردم شهر نشين، خط رو اختراع می کنند، برای بقيه تاريخ می نويسند، خودشون
انسانهای فهميده و متمدن می شوند، بقيه وحشی و عقب افتاده. نمونه؟ يونان
متمدن، سلتهای وحشی.
2- تمدن منجر به شکل گيری قراردادهای پيچيده اجتماعی می شه، از جمله دين
پيچيده. دليل وجودی دين در همه جوامع، تقويت اصول اجتماعی در اون جامعه
است. تمدن ساکن برای متمرکز نگه داشتن قدرت، احتياج به دينی داره که اين
مرکز بودن رو حفظ کنه. نتنيجتا"، تمدنهای ساکن دارای يک خدای اصلی هستند
که تدريجا" به صورت تنها خدا در مياد. نمونه؟ خدای بعل بابل باستان که نزد
يکی از شاخه های بابلی ها که به اسم بنی اسرائيل شناخته می شدند، به صورت
تنها خدا (يهوه) در آمد. 3- به دليل نوشته شدن تاريخ به دست اقوام ساکن،
اين تغيير و تغييرات مشابه، به صورت نشانه پيشرفت در می آيند. تک خدايی
يعنی پيشرفت، چند خدايی يعنی وحشی گری.
4- اقوامی که بيشتر به نوشتن و توجيه کردن خودشون دست می زنند، تاريخ رو
از دريچه چشم خودشون به ما نشون می دند. نتيجه؟ ما فقط يکطرف از داستان رو
می دونيم. نمونه؟ حمله اسکندر. 5- نتيجه کلی اينکه اقوامی که به دلايلی
زندگی متفاوتی از افوام ساکن داشته اند، برای توجيه خودشون، شروع می کنند
به تقليد از مردم «متمدن» تر. نواده های ايشان، تمام مدت سعی بر اين دارند
که گذشته اجدادشون رو «متمدن» جلوه بدهند و با معيار قرار دادن اصول تمدنی
ديگر، تمدن خودشون رو بسنجند. نتيجه دو چيزه، يا تعصب زياد همراه با جعل؛
يا سرخوردگی و پوچ بينی. نمونه؟ ملت ايران!
Posted by Khodadad at November 30, 2002 01:37 PM