search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
October 28, 2002
بدون عنوان
سعی می کنم کلمات سنگين و بزرگ (فيل، نهنگ، بوفالو)، بنويسم که همه خيال
کنند من خيلی حاليمه!
اما کسانی که در مورد دفت تاريخی اين افاضات من توی اين داستانها نوشته
بودند. بايد عرض کنم که بله، اين داستانها واو به واو با تاريخ، اونطوری
که توی کتابها نوشته اند، درست در نمی آيند. هدف، نوشتن تاريخ و درس دادن
نيست، چون اصلا" مسئله هم همينه که تاريخ برای همه يعنی درس. برای صدی نود
و نه مردم، شاه عباس و تيمور لنگ، شخصيت های تاريخی کهنه ای هستند که در
فلان سال، بهمان جا را فتح کرده اند و آدم بايد اين فلان و بهمان رو ياد
بگيره و بعد هم در موردشون امتحان بده. برای همين هم هست که بعضی ها، مثل
اون منتقد من در ايرانيان، می گن که شاه عباس صدها سال قبل زندگی می کرده
و چرا راجع به مسائل "روز" نمی نويسی؟ اما برای من، شاه عباس هم آدمی بوده
که غذا می خورده، می خوابيده، بلانسبت قضای حاجت می کرده، حالا گيرم که گه
گاه، عالی قاپو ای هم ساخته! برای من، شاه عباس همين مسئله روزه. همين که
ما شاه عباس رو مسئله روز نمی بينيم باعث می شه که نتونيم ريشه مشکلات
همين امروزمون رو پيدا کنيم. برای ما، تاريخ يعنی گذشته ای که گسسته، يعنی
چيزی که در تاريخ اتفاق افتاده، در زمانی که نه من بوده ام و نه پدرم،
يعنی موضوعی خارج از مشکلات هر روز من. همينه که وقتی کسی ريشه مشکلات رو
در مسائل "روز" پيدا نمی کنه، میشه پردازنده تئوری توطئه و دائی جان
ناپلئون!
از طرف ديگه، درسته که من در اين دو داستان، ترتيب وقايع رو به ميل خودم
آوردم، اما در کل، تاريخ رو دست نزدم. اما مسئله ديگه هم اينه که اتفاقات،
فقط بخاطر اينکه همه مورخين توی کتابهاشون راجع بهشون نوشتند، لزوما" درست
نيستند. نمونه اش فتح ايران و اسپانيا از طرف اعراب که کم کم، داره ثابت
می شه که کار يک کعب الاخبار قرن دومی عرب بوده و 80 درصد هم جعل. مثال
ديگه هم جريان سلطنت داريوش بزرگ که در يکی از قسمتهای آينده "چنين کنند
بزرگان..." راجع بهش می نويسم.
اگر تاريخ می خواهيد، بهتره سايت ايرانولوژی
من رو ببينيد که همه اش مختص تاريخ ايرانه از قبل از آريايی ها تا دوران
رضا شاه.
Posted by Khodadad at October 28, 2002 07:46 AM