search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
October 13, 2002
بدون عنوان
هيچ کدوم از شماها، ماجرای سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی رو يادتون
مياد؟ همونی که گفته بود فردوسی از خرده مالک ها بوده و کل شاهنامه هم
تبليغ يک نظام طبفاتیه؟ من يادمه همون موقع ها خيلی از اين موضوع ناراحت
شدم و تا مدتها، زياد از شاملو خوشم نمی اومد سر همين حرفها. به هر حال،
همه می دونند که شاملو اهل اين بود که خيلی صاف و ساده هرچی توی دلش هست
رو بگه و زياد هم در پی راست و درست قضيه نباشه، بعد هم مرتب روی نظرش
پافشاری کنه. اخلاقهايی که لزوما" آدم رو محبوب نمی کنند!
اما من، از اينکه شاملو گفته که ضحاک نماينده طبقه پايين جامعه بوده و
فريدون يکی از اشراف، خيلی خنده ام گرفته بود! بقول آخوندا، مومن! تو که
اون موقع نبودی، از کجا می دونی که ضحاک ماردوش، شخصيت ابر اهريمنی اساتير
ايران، نماينده طبقه زحمت کش بوده؟ خلاصه بخاطر چپ زدن اکثر روشنفکرهای هم
عهد شاملو، قضيه رو به پرولتريا/بورژوا ديدن همه چيز گرفتم و زياد جدی
فرضش نکردم.
اما چند وقت پيش، با دکتر حميد محامدی از برکلی صحبت می کردم که شاملو شب
قبل از سخنرانی، در منزلش خوابيده بوده. جدا از جزويات خنده دار و بقيه ما
جراها، گفت که شاملو اصل قضيه رو از کتاب علی حصوری به اسم «ضحاک» گرفته و
بقول معروف، نپخته، حرف يکنفر تاريخدان رو قبول کرده و خودش هم تا نکرده،
پاره کرده و دسته گل معروف رو به آب داده!
جالب بود برام، رفتم و کتاب حصوری رو خوندم که نظراتش رو در مورد پايان
سلسله ساسانی قبول دارم. توی کتاب، بحث کرده که جامعه ايرانی اوليه، به
دليل عشايری بودن، بی طبقه بوده. اما با ورود به ايران و ساکن شدن،
احتياجات جامعه ساکن، از جمله تخصصی شدن کارها و پيدا شدن طبقه رو تجربه
کرده. از طرفی، مراحل اسطوره سازی در ايران، برای جا انداختن سيستم جديد و
قابل کنترل کردن جامعه، سيستم عشايری رو بد دونسته و سيستم ساکن و طبقه
دار رو خوب. اما ضحاک از کسانی بوده که می خواسته اند سيستم قديم رو احيا
کنند، ولی به دست فريدون، نماينده و مدافع ترتيب جديد، از اين کار باز
داشته شده اند. حصوری اين موضوع رو به قيامهای مزدک و مانی و بابک هم بسط
می ده و خلاصه تمام تاريخ ايران قبل از اسلام رو در قالب کنکاش بين
مدافعان فئوداليسم و اصلاگران اجتماعی جلوه می ده. هرچند که تمام اينها رو
می شه با نشون دادن اينکه ايرانی ها حتی قبل از آمدن به ايران هم ساکن
بوده اند و با فرهنگ شهرنشينی و کشاورزی آشنا (فرهنگهای آفناسياوو و
آندرونوو)، رد کرد، اما کلا" اين طرز نگاه کردن به تاريخ ايران، بخصوص
ماجرای مزدک، بسيار جالبه و قابل توجه. حال کسی نظری نداره؟
Posted by Khodadad at October 13, 2002 08:32 AM