search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
September 17, 2002
بدون عنوان
اولا" که خيلی ممنون از همه اونهايی که وبلاگ منو نمی خونند، و ممنونتر از
اونهايی که می خونند و اصلا" يک کلمه هم راجع به داستان نظر نمی دند!
اما بعد، يک مسئله کوچک سياسی که چند وقتيه منو نگران کرده. بقول حسين،
وبلاگرهای ايرانی اکثرا" از محيط خودشون کمتر اثر می پذيرند و عنصر خبری
وبلاگهای ايرانی کمه. حالا من که از قضا کارم فضولی تو کار مردم و اثر
پذيری هستش، نتيجتا" عنصر خبری رو زياد می کنم. اکثرا" پشت کارهای بزرگ،
آدمهای کوچکی هستند که صداشون در نمی ياد و سالها بعد، مردم می فهمند که
عامل اجرايی بسياری از مسائل، يک فرد کوچک و بظاهر بی اهميت بوده. نمونه،
شخص کرميت روزولت، کارگردان و طراح کودتای 1332 بر ضد دکتر مصدق، که بی سر
و صدا وارد ايران شد، کودتا رو برنامه ريزی کرد، بعد هم رفت. سالها بعد
وقتی که خاطراتش رو نوشت، مردم فهميدن که عجب اعجوبه ای بوده.
حالا حکايت جان بولتونه! اين حضرت، نفر سوم وزارت خارجه امريکاست، يعنی
کشک! اما از طرف ديگه، بيشتر کارهای مهم و اصلی به دست ايشونه. جان بولتون
کسی است که جرج بوش بهش ماموريت ديدارهای خارجی می ده و در واقع عامل
کارهای بوشه. در عمل، قدرت و کارکردش از "رئيسش" که پاول باشه بيشتره،
بخصوص که محافظه کار دو آتيشه هم هست و از جمله کلمات قصارش، يکی هم اينه
که:«سازمان مللی وجود نداره! در دنيا يک قدرت هست که اونهم ماييم، در سطح
بين الملل هم هر کاری که به نفعمون باشه می کنيم.» خلاصه اينکه ايشون و
خانم کندوليزا رايس (مشاور امور بين الملل آقای بوش)، کلا" زير نظر تئوری
های گسترش قدرت و برخورد بين المللی که آقايان کيسينجر، برژينسکی، و
هانتينگتون (سه قلوی شرور) وضع کرده اند، به رتق و فتق امور خارجی امريکا،
بدون کوچکترين توجهی به پاول، مشغول هستند.
حالا قضايا اينست که اين آقا، از هرجايی که ديدن می کنند، مدتی بعد در
اونجا درگيری پيش مياد، و با هر کشوری که حرف می زنه، اون کشور فردا صدر
اخبار سی ان ان می شه. از نمونه اين شاهکارها، ديدارشون از تاجيکستان قبل
از جنگ داخلی اونجا، و ملاقات با سران طالبان در نيويورک، دو هفته قبل از
11 سپتامبر و به واسطه گری ليلا هلمز، خواهرزاده نيمه افغان ريچارد هلمز،
رئيس سابق سيا و آخرين سفير امريکا در ايران، بود. جديدترين ديدار ايشون
با آقای مسعود بارزانی در کردستان عراق بوده. من هرچند که نه سر پيازم و
نه ته پياز، اما فکر کنم در کردستان عراق و ايران، خبرهايی خواهد شد.
اميدوارم ايران يکپارچه بمونه. ايدون باد!
Posted by Khodadad at September 17, 2002 03:51 PM