search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
June 16, 2002
بدون عنوان
من معمولا" زياد واسم مهم نيست کسی توی اين قسمت نظرخواهی چيزی بگه (مثل
اون طرفی که فکر کرده بود ما پولداريم!)، اما چون اين پيام اظهارات کرده،
عرض کنم که صفحه کامپيوتر من بر مبنای 1024X768 pixles تنظيم شده، در
نتيجه اين مشکلات جا نگرفتن همه فريمها پيش اومده. توی صفحه من، زياد که
نيست هچ، کم هم هست و از بغلها زيادی مياره! در اسرع وقت همه چيز رو در
صدی می کنم که مشکلات پيش نياد. مرسی!
اما يک ارزيابی شتابزده بدم خدمتتون، حظ کنيد. اين يکی حاصل نشستن سه ساعت
مداوم در کنار دريا، گوش دادن به مردم، و خوندن يک کتابه که اصل هميشه
حاضر تفکر روشنفکری و علمی اروپا و امريکا، يعنی همون اروپا مرکز بينی
کذائی (Eurocentrism) رو زير سئوال می بره. از طرز برخورد مردم و نگاهها و
بقيه، به اين نتيجه کلی رسيدم که در تصور ناخودآگاه مردم، جهت غرب و شمال
يعنی خوب و پيشرفته، ولی هرچه به طرف شرق و جنوب می ری، پيشرفت کمتر می
شه، بخصوص شرق که از جنوب بدتره. اين حتی برای زبان هم صدق می کنه،
انگليسی (غربی ترين زبان) بهتر از فرانسه، فرانسه برتر از آلمانی و
ايتاليايی، و قس عليهذا! اين قضيه استعمار زبانی هم مثل خيلی تفکرات
استعماری ديگه، کلی ريشه داره. بقول اين دوست بلژيکی من، نژاد پرستی در
عصر جديد، جاش رو داده به فرهنگ پرستی و تبعيض فرهنگی، نمونه اش هم در
محبوبيت ژان ماری لوپن ها و پيم فرتوين ها که اصل فرهنگ غربی رو برتر از
بقيه می شمرند ( اين آخری که از سر اتفاق ناگواری، يک ماه پيش ترور هم شد،
از قضا خودش استاد جامعه شناسی هم بوده!). حالا، رسوب اين طرز تفکر در
افکار خود شرقی ها جالبه که هرچه شرقی باشه رو بد می دونند و برای "تجدد"،
"بايد از فرق سر تا نوک پا فرنگی شد." (نقل از سيد حسن تقی زاده). بجای
اينکه نتيجه اين باشه که فرهنگها هر کدام در بستر خودشون کارآیی دارند و
هر چند که با اقتباس و اصلاح، می شه به تقويت فرهنگی دست يافت، اما نبايد
منکر کارآیی و اصالت فرهنگی شد، بعضی ها در حال بسط دادن طرز فکر بالا و
حتی گسترشش به زمينه زبان و نگارش هم هستند. نمونه اش هم کسانی که
«خيرخواهانه» پيشنهاد تغيير خط فارسی رو می دهند، بخاطر اينکه جگر گوشگان
در خارج، از ياد گرفتن الفبای آبا اجدادی، عاجزند. عوض اينکه متوجه بشوند
که معضل، طرز تدريس و بردن بچه به کلاس فارسی کذائی در روز تعطيل شنبه
است، با هزار اشکال به خط فارسی بدبخت و با نسبت عربی و غيره دادن بهش،
سعی در پاک کردن صورت مسئله دارند، عادت ايرانی! جالب هم اينست که دلسوزان
محترم، جديدا" بهانه جديدی هم پيدا کرده اند، آنهم نوشتن فارسيست در
اينترنت، غافل از اينکه اين بهانه هم بزودی با پيشرفت تکنولوژی نظير همين
يونيکد، از بين می رود. بالاغيرتا"، بچسبيد اين زبان را. در آينده، راجع
به اين الفبای فارسی و امکانات تصحيح و مشکلات تغيير، باز هم می نويسم.
ايدون باد!
Posted by Khodadad at June 16, 2002 02:42 PM