search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
February 22, 2002
بدون عنوان
چند روزی می شه که فکرم همه اش مشغول اين قضيه است که راجع به اين موضوع
تماميت ارضی و لزوم حفظش صحبت کنم. گفتم که نوشتجات ظاهرا" بی غرضی که در
مورد لزوم در نظر گرفتن حقوق «اقليت» های نژادی(!!) در ايران پخش می شوند،
اکثرا" سعی می کنند از دريچه احساسی و فرهنگی به قضيه نگاه کنند. راستش از
ترس محبتهای بی شائبه ای که بعضی از دوستان بی دريغ نسيب ما می کنند، جرعت
نکردم. من سياستمدار نيستم. قبلا" هم گفتم اين ها رو واسه دل خودم می
نويسم. اگر به صحبت مسالمت آميز اعتقاد داريد، بفرماييد، اما اگر می
خواهيد دعوا کنيد، من از اين حرفها ترسو ترم، زحمت نکشيد چون جواب نمی دم!
اما فکر کنم به صورت سريع، يک نگاهی کنم به اين مسئله بغرنج، اما نه از
ديد احساسی، بلکه از دريچه روابط اقتصادی. يکی از مهمترين مشکلات تجارت و
سرمايه گذاری، مبحت Opportunity Costهست (فارسيش رو نمی دونم، اگر کسی
بگه، مديونشم). اين به صورت ساده يعنی خرج و مخارجی که بازرگان يا سرمايه
گذار، بايد برای تجارت و کار در کشور مورد نظرش بپردازد. منظور در اينجا
خرج اجاره محل و ساختمان و دستمزد نيست، بلکه هدف خرجهايی مثل گمرک،
ماليات، کارمزد موسسات بانکی، و رشوه های معمول است. اين خرجها از عوامل
عمده تصميم گيری يک شرکت چند مليتی يا يک موسسه تجاريست برای کار در
کشورهای ديگر. در دنيای مدرن، بخصوص در اروپا، از 500 سال قبل هميشه سعی
داشتند با تاسيس کشورهای با قدرت مرکزی مقتدر، اين خرجها را کم کنند.
فلسفه ساده وجود اتحاديه اروپا هم همينست. با برداشتن مرز، مسائلی مثل
گمرک، مالياتهای مختلف، نرخ بهره متفاوت و غيره، بی معنی می شوند.
حالا، بايد خيلی ساده از دوستانی که دم از استقلال کشورهای کوچک می زنند و
سينه حقوق اقليتها را به تنور می چسبانند بايد پرسيد که فکر کرده اند که
مخارج اين جدايی ها و مشکلات حاصل از مرز بندی های بيشتر را که تقبل می
کند؟ در اين زمانی که جهانی شدن مسئله روز است، غصه محدوديت خوردن برای که
فايده دارد؟ اگر قبول کنيم که مشکلی هم به نام «اقليت» داريم (که من قبول
ندارم، اما بماند)، راه حل را نبايد با پاک کردن صورت مسئله پيدا کرد. حل
موضعی، يعنی حل موقت، و يعنی که مشکلات بعدا" بدتر بروز می کنند (پاکستان
و هند). بايد مسئله را از ريشه تحليل کرد و راهی برايش پيدا کرد. ايدون
باد.
Posted by Khodadad at February 22, 2002 08:39 AM