search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
February 09, 2002
بدون عنوان
انگاری نانويسی من باعث شده که اين آقای وجدان بيدار خيال کنه ما داريم
ناز می کنيم، بقول عربها، حاشا و کلا! ما رو چه به اين شکر خوردنها!
استقرار خواهر محترمه فاطمه خانم در منزل، به دليل نبودن شلوار است و
لاغير! اين هم در راستای در آوردن لج اين رفيقمون که می گه تو زياد عربی
آبنکشيده استفاده می کنی. بقول مش قاسم، بابام جان، دروغ چرا؟...تا قبر
آآآآ! من سال چهارم، عربی با تک ماده قبول شدم. اما قبل از افاضات ادبی،
عرض شود که امروز کاشف به عمل آمد که يک تايوانی شير پاک نخورده ای، آدرس
تارنمای منو کش رفته، از کليه دوستان و متخصصين تفاضا می کنم بالا غيرتا"
کمک کنند ما اين آدرسمونwww.iranology.com رو پس بگيريم. ما از اين چينی
مينی ها که ديگه نبايد بخوريم، فرزند کورش، داريوشی گفتند آخه! اميدوارم
برای نوشتن اين مطلب، متهم به عرب پرستی نشم. مثل اينکه هر دفعه من حرف از
برخورد بی تعصب با مسائل می زنم، کسی نشسته که چماق تکفير و بلند کنه و
بکوبه بر سر من. اما واقعيت اينه که به دليل سطحی برخورد کردن با مسائل و
به قاضی رفتن زود هنگام، بسياری از مردم، گرايش به اين دارند که با وجود
کمبود دانش، به سرعت در مورد همه موضوعات نتيجه گيری کنند و طرز فکرشون رو
شکل بدهند. اين مطلب باعث مشکلاتی می شه که چه بخواهيم يا نخواهيم، امروز
گريبانگير مردم ماست، از جمله نبود اتحاد، بی ظرفيتی در بحث و گفتگو، و
تعصبات بی پايه. دنباله رو بودن صرف و سعی در سرزنش يکی يا ديگر رهبر
اجتماعی و الگوی اخلاقی، از نتايج ديگر اين اخلاق است. سعی افرادی مثل علی
رضا قلی در کتاب جامعه شناسی نخبه کشی هم همين است که نشان بدهند که گرايش
کلی جامعه ما، بسوی بلند کردن افراد به عرش و بعد کوبيدنشان به زمين سخت
است. مثال هميشگی من، جلال آل احمدست که در دوران زندگيش به عنوان يک
نظريه پرداز اجتماعی، موقعيتی بزرگ داشت، اما بعد از انقلاب، بخصوص در
ميان روشنفکران خارج از ايران، بدل شده به عامل و باعث همه کمبودها و
اشتباهات و گمراه کردن جوانان. گذشته از اينکه می شود از ميان نوشته های
خود جلال، بارها و بارها به اشاراتی برخورد کرد که خوانندگانش را از دنبال
کردن کورکورانه منع می کند، اين مطلب هم درست است که اين جوانان مگر خدای
نکرده خودشان عقل نداشتند و همه بايد از آقای آل احمد قرض می کردند؟ اگر
اينطور است، وای به حال ما و وای به حال مملکتی که رجالش بيشتر ميمون را
می مانند تا دولتمرد! جلال بارها اشاره کرده، به همان زبان «مردم فريب»
خودش (به گفته يکی از مقلدان سابق!)، که "ای ملت، من نويسنده ام و کارم
نوشتن! هدفم نشان دادن مسائل است و همين." هيچ وقت نه ادعای قاعد اجتماعی
بودن کرده و نه رهبری. اينها دوشب پيش به ذهنم آمد که داشتم گلستان سعدی
را ورق می زدم. بخاطر اين حساسيت جديدم روی متون قديمی و اشاره های
اقتصادی و تجاری در آنها، توجه عميقتری از معمول می کردم. اين نکته به
فکرم رسيد که برای اين شيخ سعدی که کتابش هفتصد سال در مکتبها درس داده می
شده و غير از ارزش ادبی غير قابل انکار، راهنمای اخلاقی هم بوده، مقام
زنها کمتر از اسب سلطان است! گفتم بايد از متخصص سعدی، دکتر اللهی بپرسم
که نظرشان چيست. ولی نا گهان به ذهنم خطور کرد که اين شيخ اگر اينها را
بجای قرن هشتم هجری، در قرن چهاردهم گفته بود، الان نبش قبرش می کردند و
در مجلات ادبی و کم ادبی، به عنوان خط دهنده به طالبان و امثالهم، بلايی
سرش می آوردند که رب و ربش را ياد کند. فکر کردم که پس چرا اين بلاها را
سر شيخ نمی آورند و اجازه می دهند که گلستانش هر سال دو بار چاپ شود، هر
بار به «تصحيح» يکنفر؟ حقش است که چوب را بردارند به دنبال شيخ مرده و
انتقام 3000 سال بدبختی زن ايرانی را ،که متاسفانه با اين وضع، دستکم 100
سال ديگر هم ادامه دارد، از ايشان نمی گيرند؟ از اين تفکرات، يک لبخند
مليحی بر لبانم نشسته بود که نگو! اما فکر کردم دليلش اينست که شيخ مردست
و خيلی وقت است که مردست. پس ملت می دانند که نبايد شيخ 800 ساله را با
طناب قرن بيست و يکم به دار کشيد. يعنی نا خود آگاه، دورنمای تاريخی
برايمان مسجل می شود. برای بقيه مرده ها هم، بايد گذاشت صد ساله شوند، بعد
اندازه گير را به قامتشان انداخت و سنجيد. کوتاه اينکه به قول اراسموس، در
سنجيدن شخصيت و تاثير نويسنده، بايد اين توجه را داشت که نويسنده، آدم نظر
است و نوشتن، نه رهبر اجتماعی و عملی. اگر بعضی ها بدون مطالعه و دانش
لازم، کورکورانه نظريات تئوريک يک نويسنده را راه حل مشکلات می بينند و
دنبال می کنند، هرجی بر ارباب قلم نيست. می دانم که بلافاصله مبحث تعهد
نويسنده را پيش می کشند. اما به عنوان يک دست به قلم آماتور، می توانم
بگويم که نويسنده ای که در وقت نوشتن، مرتب هوای تعهد را داشته باشد،
نويسنده نيست. نوشتن يعنی آزادی برای بيان آنچيزی که بر مغز سنگينی می
کند، و تفکر آدم آزاد، تعهد ندارد.
Posted by Khodadad at February 9, 2002 11:46 AM