search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بدون عنوان | Main | بدون عنوان »

January 16, 2002

بدون عنوان

ببخشيد که بر خلاف قول قبلی، مرتب ننوشتم. اما از امروز سرم خلوت تر شده و
به اميد خدا، هرروز می نويسم. اما راستی اين وبلاگ به نظرم فقط سه نفر
خواننده داره، چون من توی هيچ وبلاگ ديگه ای نديدم کسی ذکر خير منو بکنه!
قول داده بودم که موضوع خط رو ادامه بدم، اما اجازه بديد اول يک کار ديگری
بکنم که به دنباله همان مطالب ايرانشناسی است. در عرض دو روز گذشته، دو
بار به اين مطلب برخوردم که بسياری از جزئيات تاريخی ايران و آسيای غربی
بطور کل، خيلی کم در معرض تحقيق بدون تعصب قرار گرفته اند. در هردو مورد،
استادهای متخصص به من اين مطلب رو گفتند! يک مورد کلاسی بود در مورد تجارت
و کشتيرانی، و ديگری هم يک سخنرانی در مورد آزادی برده ها در کشورهای
اسلامی. در هرکدوم از اين موارد، بيشتر از سه يا چهار کتاب نوشته نشده، در
صورتی که مثلا" کشتی رانی چين، موضوع بسياری از کتابهاست که من سر دست می
توانم حدود 10 را نام ببرم! چرا؟
اما در مورد خط. من و اين دوست عزيز به جاهای جالبی رسيديم که کاش می شد
عينا" اينجا منعکسشون کرد. همانطور که گفتم، جزئياتی هست که کسی نمی تونه
ديگری رو در موردشون متقاعد کنه، اما کلا"، توافق بيشتر از اختلافه. اما
من فکر کردم بهتره يک تاريخچه خط فارسی اينجا بنويسيم برای استفاده همه و
ثواب اخروی!
عرض شود که زبان نوشتاری اصولا" از زبان گفتاری بسيار جوانتره و بسياری از
تمدنها و ملل مختلف، خط نوشتاری محلی ندارند. اتفاقا" اکثر خطوط مورد
استفاده امروز، بوسيله استفاده کنندگانشون ساخته نشده اند (بدون در نظر
گرفتن خطوط مصنوعی مثل کره ای). خطوطی که امروزه در دنيا مورد استفاده
هستند، به چهارگروه کلی تقسيم می شوند:
1- خطوط منشعب از کنعانی
2- خطوط منشعب از چينی
3- خطوط دراويدی
4- خطوط تای-لائوسی در دوران باستان، خطهای ديگری هم وجود داشتند، مانند
ميخی، که الان مورد استفاده نيستند. تمام خطهای مورد استفاده زبانهای
هندو-اروپايی، عربی، عبری، امهاری، مغولی، و ترکی، منشعب از گروه اول
هستند. قديمترين نمونه اين خطها که احتمالا" جد اعلای همه آنهاست، در غاری
در کنعان (فلسطين) پيدا شده. در اوايل پيدايش، اين خط به گونه های فينيقی
و پيش آرامی تقسيم شد. گونه فينيقی به يونان راه پيدا کرد و تدريجا" به
صورت خط يونانی در آمد که خود ريشه خطوط لاتين و سيريليک و احتمالا"
فوتارک (خط اسکانديناوی قديم) است. گونه پيش آرامی با تغييرات کمی به صورت
آرامی در آمد که خط مهاجران آرامی به امپراتوری بابل و بعد الفبای مکاتبه
ای شاهنشاهی هخامنشی شد. در سوريه، وطن اصلی اقوام آرامی، اين خط به صورت
خط سريانی در آمد که در گونه های مختلف آن، برای نوشتن قديميترين متنهای
مقدس مسيحی بکار می رفت. يک نوع اين خط بوسيله قوم نباتيون، از اعراب
سوريه، برای نوشتن زبانشان بکار می رفت که قديميترين گونه عربی نوشته شده
است. مانی، پيامبر ايرانی، نوع ديگر سريانی را با تغييرات مخصوصی برای
نوشتن کتابهای دينيش بکار برد.
اما خط آرامی مورد استفاده هخامنشيان، در زمان اشکانيان به صورت خط رسمی
زبان پارتی در آمد و جای ميخی را گرفت. اين خط در زمان ساسانيان برای
نوشتن پارسی ميانه (اصطلاحا" پهلوی) بکار رفت. خط پهلوی بسيار نا خوانا و
نا کار آمد بود. برای مثال، حروف "ن" ، "و" هردو يک نشانه داشتند، مضافا"
بر اينکه استفاده از هزوارش (انديشه نگار)، خواندن را تقريبا" برای عموم
غير ممکن می کرد. چند بار سعی شد که اين خط را تصحيح کنند و با اضافه کردن
نقطه و علامات ديگر، خواندنش را ساده کنند، اما نتيجه چندان رضايت بخش
نبود. هيربدهای زرتشتی، بر مبنای اين خط، الفبايی کامل و فونتيک درست
کردند که برای نوشتن اوستا به کار می رفت و احتمالا" بهترين الفبا برای
زبانهای ايرانيست.
در ابتدای اسلام، از روی خط سريانی مورد استفاده نباتيون، خطی برای عربی
ساخته شد که "کوفی" نام دارد. مکان اختراع اين خط، کوفه، در شاهنشاهی
ساسانی بود و خود نشاندهنده تاثير ايرانی بر روی اين خط است که اتفاقا" در
وحله اول، يادآور خط پهلويست! بعدها، يک کاتب ايرانی بنام ابن مقله
بيضاوی، بر مبنای همان اصول تصحيح خط پهلوی، با اضافه کردن نقطه و سرکش،
اولين نمونه خط رقعی را درست کرد که امروزه خط نوشتاری زبان عربيست. دبير
ديگری در دربار عباسی، به نام ياقوت مستعصمی، از روی اين خط، خطوط هفتگانه
عربی را ساخت، و هموست که چهار حرف پ، ژ، گ، و چ را برای زبان فارسی اضافه
کرد. اضافه کردن حروف کار معمولی بود و در قرن دوم هجری، خوارزميان اولين
کسانی بودند که حرف ف سه نقطه را برای نشان دادن يک صدا در زبانشان، به
اين خط اضافه کردند.
امروز، قدمت خط فارسی به بيش از 1300 سال می رسد. اين خط را، هم به دليل
اثر پذيری از خط پهلوی و هم به دليل قدمت آن که پا به پای عربی رشد کرده و
حتی در نوآوری جلو افتاده، بايد خط فارسی-عربی خواند. اين خط، يک خط خارجی
و تحميلی نيست، بلکه خطی محلی است که به وسيله دبيران ايرانی که به
زبانهای پارسی يا سغدی صحبت می کردند، به وجود آمده.
همين! تا بعد، خير پيش!

Posted by Khodadad at January 16, 2002 01:33 PM