search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 19, 2001
بدون عنوان
دوباره سلام. حق بديد که با اين سر شلوغی، باز هم من بموقع اين حرفام رو
"آپ ديت" (!!!) می کنم. در ضمن، دم همگی گرم برای جواب ندادن به سؤال من
در مورد تغيير خط فارسی! اما بعد، اون کلمه فرنگی رو نوشتم که سر يک زخم
ادبی رو باز کنم که مسئله ترجمه باشه. البته قبل از من، مرحوم قاضی و جناب
استاد کريم امامی هم راجع بهش نوشتند و دست ما هم کوتاه، اما ما هم دوزار
اينجا نظر می ديم، جا که تنگ نکرديم، ها؟ راستش بخنديد يا نه، من به
ادبيات کودکان علاقه زيادی دارم. اونهايی که منو از نزديک می شناسند، می
دونند که کتابهای اريش کستنر و ميشائل انده و بخصوص تن تن و آستريکس، هنوز
هم جزو کتابهای محبوب من هستند. هرچند که برای اين علاقه دلايل بزرگانه و
اديبانه هم دارم، اما دليل راستا حسينيم اينه که ازشون لذت می برم. در
همين راستا (ای خدا پدرتو بيامرزه سيد ابراهيم!)، وقتی مجموعه هری پاتر در
سال 1998 معروف شد، عليرغم مخالفتی که با کتابهای پرفروش دارم، تصميم
گرفتم که همشون رو بخونم. تصميم خوب و مثبتی هم بود. بعد از پايان جلد
چهارم، بنا رو گذاشتم که کتاب اول رو به فارسی ترجمه کنم، بخصوص که استادم
گفت که با آشنايی که با هردو فرهنگ و ادب فارسی و انگليسی دارم، ترجمه ام
خوب از آب در مياد. من هم هندونه ها رو زير بغل زدم و ترجمه رو شروع کردم.
حدود صفحه 150 بودم که معلوم شد يک جوونمردی قبل از من اينکار رو کرده.
منهم گفتم حتما" کار طرف عاليه که به اين زودی هر چهارتا کتاب رو ترجمه و
چاپ کرده، در نتيجه فاتحه قضيه رو خوندم و رفتم سر زبانشناسی خودم.
اخيرا"، يک نسخه از ترجمه فارسی جلد اول هری پاتر به تورم خورد و با ولع
خوندمش. نمی خوام در اينجا کل کتاب رو تجزيه و تحليل کنم، اما هميشه احساس
کردم که مترجم بايد کاملا" به هردو زبان و فرهنگی که در کار ترجمه اش
داخلند، وارد باشه. شايد ساده ترين مشکل اين ترجمه، عنوانش باشه. اسم کتاب
رو در فارسی گذاشتند: «هری پاتر و سنگ جادوگر»! سنگ جادوگر؟ بقول
همشهريمون، اين چه چيز است؟ اگر کتاب رو بخونيد، متوجه می شيد که اين
عنوان، ترجمه مستقيم Harry Potter and the Sorcerer's Stone است. در زبان
فارسی، اين سنگ رو از قديم الايام، «سنگ کيميا» می گفتند، و همين سنگ است
که در جستجويش، زکريای رازی و امثالهم، زندگيشان را گذراندند! حتی در
امريکا هم همين مسئله را در نظر گرفتند و اسم کتاب را گذاشتند
Philosopher's Stone که اصطلاح امريکاييست. اما مترجم محترم وطنی، وقت
نگاه کردن به فرهنگ را هم نداشتند، و بچه های ايرانی که کتاب را می
خوانند، يا فکر می کنند اسم سنگ کيميا، «سنگ جادوگر» است، يا اينکه در
داستان، سنگی وجود دارد با کلاه بوقی و مخلفات، که جادوگری می کند!
همه اينها گفته شد به غرض اينکه بگويم ترجمه ادبيات مهم است، و دانستن و
در جريان ادبيات روز بودن، برای ما اثر بخش است، همانطور که پايه های
ادبيات نوين داستانی ما بر ترجمه آثار خارجی گذاشته شده. اما فقط دانستن
زبان شرط توانايی در ترجمه نيست و مترجم بايد در کار خود حرفه ای باشد و
در ادبيات زبانهای ميزبان و مهمان، حتی الامکان، مطلع.
والسلام. عيد فطر و شب يلدا و نوئل و خناکا مبارک!
Posted by Khodadad at December 19, 2001 11:42 AM