search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 11, 2001
بدون عنوان
عرض شود که يا هو! ملت، می گما، ما رو تو اين راه تنها نذاريد بالاغيرتا"!
همش که نبايد اين آقای وجدان بيدار دست بکار شه، شمام دو تا سؤال بکنيد من
بدونم نظرات امت شهيد پرور چيه آخه! اما جونم واسطون بگه که ما در ضمن درس
خوندن، همه هواسمون به اينه که يک چيزی ياد بگيريم که به درد آينده مملکت
بخوره. هر بحثی هم که پيش مياد، ما عين جوراب آب نکشيده، خودمونو قاطيش می
کنيم و بحث مملکت گل و بلبل رو بميون مياريم، همچی که ملقب شديم به عنوان
«وطن پرست دو آتشه»! اما هيشکی ندونه، ما خودمون که می دونيم اين مملکت ما
کلی اشکالات داره. نتيجتا"، سعی کنيد هميشه با ديد باز و انتقادی به مسائل
نگاه کنيد و تعصب به خرج نديد. اين هم از روضه بنده!
اما، سؤال شده بود در مورد وضعيت ايرانشناسی در خارج ايران در حال حاضر.
موضوع بغرنجيه. کل مسئله در وضعيت سختی قرار داره. معمولا دولتها با
اختصاص دادن مقداری پول و تاسيس کرسی ها، تحقيقات در مورد کشورشون رو
تشويق می کنند. بدليل کوتاهی های موجود در اين زمينه، کرسی های ايرانشناسی
يا حذف می شوند، يا به دليل نبودن استاد حاذق، نصيب کسانی می شوند که
استحقاق يا دانشش رو ندارند. به همين جهت، اصولا اسم ايران و تمدن ايران
هم داره از دروس آکادميک حذف می شه. 40 سال قبل، کرسی ايرانشناسی دانشگاه
لندن که در اختيار مرحوم و.ب. هنينگ بود، از معتبرترين موقعيتها بشمار می
رفت، اما الان، سيمز-ويليامز يکتنه بايد در برابر يک لژيون عربشناس و
کليمی شناس و هندشناس بايسته. حتی در حال حاضر که مسائلی مثل «سيستم جهانی
تجارت» در صدر تحقيقات اقتصادی قرار داره، بدليل نبود تحقيقات کافی در
مورد ايران، چين و هند و افريقا عرصه رو بخودشون اختصاص داده اند.
اما بگذاريد با اسم بردن چند نفر ايرانشناس، کمی همه رو با وضعيت
ايرانشناسی دور و بر دنيا آشنا کنم. تا يک سال پيش در کيمبريج، ايليا
گرشويچ رو داشتيم، متخصص سغدی و اوستايی و زرتشتی گری. پارسال عمرش رو داد
به شما. بعد، رونالد امريک بود در هامبورگ، استاد اعظم سکايی و تخاری،
اونهم 31 اوت رفت بسوی جهان آفرين! بعد هم نيل مکنزی بود در فرانکفورت،
استاد فارسی ميانه و پارتی و بخصوص کردی، ايشون هم دو ماه پيش بسوی سرای
باقی شتافت. هيچ کدوم از اينها رو توی ايران اعلام کردند؟ توی روزنامه های
انگليس نوشتند، ما در ايرانی ها نديديم. تازه اين به اضافه مرگ استاد بی
همتای خودمونه، استاد احمد تفضلی رو می گم که بی خبر رفت و داغش بايد به
دل هر ايرانی بمونه. اينها که می رند، يعنی 50-40 سال تجربه می ره و يعنی
امکان تربيت شاگرد. برای کسی مثل امريک، اصلا حتی جانشينی هم موجود نيست.
الان در کيمبريج، يک پيتر ايوری هست که باز نشسته شده و در زمينه تاريخ
بعد از اسلام و شعر و فلسفه کار کرده. در آکسفورد، جان گرنی هست که متخصص
تاريخ صفوِيه. در مدرسه مطالعات شرقی و افريقايی لندن، نيکلاس سيمز-
ويليامز رو داريم که روی سغدی و بلخی و پارسی باستان و ديگر زبانها کار می
کنه. آلموت هينتزه هم هست، متخصص اوستايی و زردشتی. در آکسفورد در ضمن،
اليزابت تاکر رو هم داريم که روی اوستايی و سانسکريت کار می کنه. خانم مری
بويس هم هست، بازمانده نسل قديم، که با آرتروز افتاده روی تخت. اما ديگه
وارد جزئيات نمی شم. روديگر اشميت، مارتين شوارتز (استاد خودم)، گراردو
نيولی، گيتی آذرپناه، ژاله آموزگار، ديويد استرانا، علی اشرف صادقی، حشمت
مويد، احسان يارشاطر، محمد محمدی، هانس پتر اشميد، جلال خالقی مطلق، پرودس
اوکتور شايروو، جلال متينی و معدودی ديگه، تنها کسانی هستند که باقی
موندند و دور و بر دنيا، با حداقل امکانات و بدون هيچ کمکی از مراجعی که
معمولا" بايد کمک کنند، به کارشون ادامه می دهند. نسل جوانتر هم اکثرا" از
بين غير ايرانی ها هستند که هر چند در سعی و تلاششون شکی نيست، اما به هر
حال، به قضيه از ديد غريبه نگاه می کنند. امثال منهم که اولين مشکلشون
اينکه دايی بزرگه می گه بجای اين مزخرفات برو يک چيز درست و حسابی بخون،
يعنی نون و آبدار! اينهم درد دل ما! توی مملکت خودمون هم استادان خوب
هستند، اما دريغ که همه دنبال رشته های نون و آبدارند! ملتی که تاريخش رو
نشناسه و نتونه با گذشته اش آشتی کنه، چطور می تونه آينده اش رو بسازه؟ يا
حق.
Posted by Khodadad at December 11, 2001 09:15 AM