search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 10, 2001
بدون عنوان
سلام و صد سلام! شرمنده که سه روز غايب بودم. درس و مشق، آخه ناسلامتی ما
دانشجوی فوق ليسانس هستيم و از اين گنده ...ی ها! امروز هم بايد کم بنويسم
چون کلی انشا ٍ و از اين حرفها دارم. روم سياه!
اما قضيه شرقشناسی بود که فکر کردم ممکنه آتشی در حال دوستان بزنه که زهی
خيال باطل! اما در ادامه همان ماجرا، عرض شود که آخر هفته ای رفتيم
کيمبريج ديدن يکی از دوستان که اتفاقا" بر خورديم به حضرت «پيتر ايوری» از
مستشرقين بنام که پنجاه ساليست اينکارست. داستانها گفت از ديدن هدايت و
شرابخواری با جلال و از اين حرفها که جالب هم بود، و البته عين دودکش هم
سيگار کشيد. اما جالب عشقی بود که به ايران داره و اينکه عين يک ايرانی
دلش تنگ شده و مثل من، دلخور از بعضی مستشرقين که در ضمن تحقيقات، تمام هم
و غمشون اينه که بگن مملکت ما تمام ايده هاش رو از جاهای ديگه گرفته و همه
تقليده از يونان و مصر و بابل و هند و چين. کسی هم نيست بگه آخه اين ايران
هم که خواهر همون هنده و تازه اگر هم فرمايشات شما درست باشه ، اين خودش
بزرگترين هنر که ايران و ايرانی تونسته دستاوردهای ممالک مختلف رو آشتی
بده! اما اينکه نگاه می کردم که بعد از انقلاب چقدر در ترجمه و نشر متون
ايرانشناسی اهمال شده و تحقيقات جديد از دسترس خواننده غير متخصص ولی
علاقمند دور مونده. هنوز هم در ايران کتابهای آدمهايی مثل هرتزفلد و
گيرشمن و کريستن سن، تنها آثار قابل دسترس هستند که بعضی هاشان کلا" رد
شده هستند (مثل "آثار" هرتزفلد). و اثر اين در ازدياد و تشديد تعصبات که
در ايران فراگيرست، قابل بررسی است. بايد آثار جديدتر و منطقی تری که با
تعصبات کمتر و به روش علمی تری نوشته شده اند را به فارسی ترجمه کرد. هنوز
هننينگ و گرشويچ و شوارتز و سيمز- ويليامز و حتی قريب و تفضلی و آذرپی
خودمان هم شناخته شده نيستند! در ضمن، توصيه می کنم که اين دو کتاب رو
بخونيد: Blaut, James "Colonizer's Model of the World", Guilford Press,
NY. 1993
Gnoli, Gherardo "The Idea of Iran", Roma 1991
فعلا همين، تا بعد!
Posted by Khodadad at December 10, 2001 07:42 AM