search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 07, 2001
بدون عنوان
مثل اينکه قضيه ايران و پارسی بد نبود و به درد چند نفر خورد. در ضمن
معلوم شد که آدمهای مختلفی اين زوايد عقايد بنده را از لحاظ خودشان می
گذارانند. دمشون گرم! اما من از اول خيال داشتم کمی هم واسه دل خودم
بنويسم. ولی قبلش يک نکته رو در مورد ايران اضافه کنم. يک دوست عزيزی
نوشته بودند که ايران تا قبل از دوران رضاشاه بنام Persia شناخته می شده و
رضاشاه قانون رد کرده که اسم مملکت بشه ايران. من قضيه رو پی گيری نمی
کنم، اما واقعا آيا ناصرالدين شاه بخودش می گفته «شاه فارس»؟!!! يا مثلا"
اردشير باپکان در کتيبه هاش نوشته: "از، اردخشير، شاهنشاه ايران او انيران" (من،
اردشير، شاه ايران و غير ايران)، اما به حساب نمی ياد، صحيح؟ اما اين قضيه
ای که من می خوام برای دل خودم بگم هم، ربط به اين موضوع داره. مسئله
«شرقشناسی» است. از اول بگم که اين موضوع جواب قطعی نداره، و بالاغيرتا"
جعبه پست مارو با نظرات و پيشنهادات و الطافتون پر نکنيد!! من نظر خودم
رو، اونهم در حال حاظر و با در نظر گرفتن اينکه خودم دارم راجع بهش تحقيق
می کنم، می نويسم. آدمهای کله گنده تر و خيلی داناتر از من راجع به اين
مطلب صحبت کرده اند، و بعضی هم مانند آل احمد، حتی سی سال بعد از "ترکيدن"
هم دارند فحشش را می خورند و کفاره اش را پس می دهند. در اين مملکت ما مثل
اينکه نويسنده بايد حتما حرف متعهد بزند و عده ای هم با چماق تکفير در
کمين اينکه مبادا دست از پا خطا کنی. بگذريم. شرقشناسی مسئله ايست بغرنج و
حساس. حسن و ضرر هم زياد دارد که شمردنش وقت می خواد و حوصله، و من از اين
هردو مستضعفم. اما مسئله طرز برخورد شرقشناسيست با چيزی که سعی يا ادعای
شناختنش را دارد. چرا شرق؟ البته به نسبت اروپا! اروپا و تمدن اروپايی
"اصل" است و من و سرخپوست امريکايی، شرق و غربش! (از اين «اروپا» ضمنا"
امريکا و استراليا را هم در نظر دارم) بقول اين بابای تاريخدان، جيمز بلات
James Blaut ، تمدن و تاريخی که ما می خوانيم، همه به نسبت اروپا تعيين
شده. ميانرودان(Mesopotamia) و هلال حاصلخيز(Fertile Crescent) ، پايه های
تمدن را گذاشتند، بعد تمدن، عين قطار سريع السير شرق، شروع کرد به رفتن
بسوی اروپا! يونانی ها همه چيزهای مهم مثل فلسفه و طب و رياضی را کشف
کردند، رومی ها مملکت داری را اختراع کردند، اروپايی های بعدی هم بقيه
اختراعات مهم را انجام دادند تا رسيد به اختراع اقتصاد مدرن و انقلاب
صنعتی انگليس، بعد هم نظم نوين جهانی امريکا. افريقا و آسيا هم اگر مطرح
شوند، در زمينه دوران استعمارگری اروپاست و مدرنيزاسيون. اين استعمارگری
که می گويم، ترجمه Colonialism است و اصلا مفاهيم معمول سياسی را در نظر
ندارد. مختصر که يعنی همه چيزهای بدرد بخور از اروپا آمده و اين اروپاست
که راهبر همه است در تاريخ، و حالا هم همه در جنب و جوش رسيدن به اين
قافله. از همينجاست که همچو منی می رود دانشگاه و «شرقشناسی» و زبانهای
«شرقی» می خواند. اما ما چرا ما کرسی غربشناسی نداريم؟ کرسی زبان داريم
برای تربيت آدمهايی که می خواهند زبانی ياد بگيرند که به کار "بيزنس"
بيايد! هنوز خودمان را هم نشناخته ايم، و کورکورانه به دنبال هويج. ببينيد
واقعا" چند نفر می روند دنبال يادگيری يک زبان، بخاطر تحقيق؟ ما چند کرسی
تاريخ اروپا داريم و چند استاد متخصص؟ فکر نکنيد ضد اروپاييم و ضد
مدرنيزم، که اولين برچسبهاييست که چسبانده می شود. بحثم اينست که ما اين
غرب را که به حق پيشرفته تر از ماست و از بسياری نظرها هم بهتر، اول بايد
بشناسيم، بعد دنبال کنيم. بقول گوندر فرنکAndre Gunder Frank ، بايد اول
عادت کنيم بگوييم «آسيای غربی» بجای خاور ميانه.
اين هم از افاضات اين روزه. تا بعد، سرتون سبز!
Posted by Khodadad at December 7, 2001 07:24 AM