search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« زندگی در دست ساختمان | Main | نظرخواهی بی بی سی »

October 13, 2004

میون ماه من تا ماه گردون...

زندگی کردن توی اين لوس آنجلسی که من هميشه ازش فراريم، به آدم چيزهای جالبی نشون می ده. جدا از اينکه مردم ما (هموطنان ايرانی)، چقدر وقتی تشريف مياورند «ال ای» يادشون می ره که از کجا آمدند و سريعا" همه «هانی جون» می شند و کلمات فارسی يادشون می ره (در اين مورد بعدا" کلی براتون داستان خواهم گفت!)، مطلب هيجان انگيز، فرق بين دانشگاه هاست (دلمشغولی دائم من!).

دانشگاه برکلی و دانشگاه يو سی ال ای، هردو جزو يک سيستم دانشگاهی هستند (برکلی:دانشگاه کاليفرنيا در برکلی؛ يو سی ال ای: دانشگاه کاليفرنيا در لس آنجلس). اما برخوردشون با زندگی، از زمين تا آسمون فرق داره.

شهر برکلی شهر ليبراليه و آدمهايی که اونجا زندگی می کنند، اکثرا" تمايلات ليبرالی و روشنفکرانه دارند. بيشتر مردم اگر هم رای بدهند، به دمکرات ها رای می دهند و خيلی ها هم اصلا" از بيخ حکومت امريکا رو فاسد می دونند (تعجب، تعجب!) و براش تره هم خرد نمی کنند. از جمله چيزهايی که جزو اخلاق مردمش و دانشجوهاست و دانشگاه هم مجبور شده از اون پيروی کنه، توجه زيادشونه به طبيعت، سلامت شخصی، رژيم غذايی سالم، و بازيافت مواد استفاده شده. خلاصه که اين شهر، نمونه ای هستش برای نشون دادن اينکه انسان عصر مدرن می تونه با وجدان اجتماعی و طبيعی زندگی کنه.

يکی از چيزهای جالبش، که فرقی است بين برکلی و يوسی ال ای که من توجه کردم، نبودن فروشگاه های زنجيره ایه. دور و بر دانشگاه برکلی، يکدونه هم مکدونالد و برگر کينگ و پيتزا هات و از اين مزخرفات نيست. مغازه ها اکثرا" محلی هستند، اگر هم زنجيره ای باشند، زنجيره های محلی هستند که مثلا" در همون منطقه، دو يا سه تا مغازه دارند. دانشجوها، برعکس دانشجوهای شهرهای ديگر امريکا، غذاشون رو توی مکدونالد و امثالهم صرف نمی کنند ، بلکه در رستوران های محلی که جزوی از سنت برکلی شده اند غذا می خورند (از جمله يک همبرگر فروشی ايرانی که ساندويچ کباب کوبيده می ده و سا تا شعبه داره و شايد معروفترين رستوران برکلی باشه: بانگو برگر!).

همين وضعيت هم در مورد لباس فروشی ها و خيلی مغازه های ديگه وجود داره. لباس فروشی ها زنجيره ای معروف در برکلی، ورشکست می شوند! نوارفروشی معروف «تاور رکوردز» در برکلی بسته شد، چون همه از دوتا مغازه محلی خريد می کردند!

حالا در لس آنجلس و اطراف اين دانشگاه ما، اصلا" به سختی می شه مغازه ای گيرآورد که زنجيره ای نباشه! از لباس فروشی گرفته تا غذاخوری، مغازه فتوکپی، کرايه ويديو، و حتی داروخانه. از اين هم بهتر، يک مغازه غذافروشی زنجيره ای معروف، تاکو بل، داخل محوطه دانشگاه هم شعبه داره! مختصر اينکه فرق بين زمين و آسمانه!

اينها رو که گفتم، توصيه می کنم حتما" اين فيلم رو ببينيد. شاهکاره، و برای کسانی که توی امريکا زندگی می کنند، واجب کفايی!
!Supersize Me

Posted by Khodadad at October 13, 2004 11:20 PM

Comments

ااا لس انجلس تاحدي مث تورنتو مي مونه! تنها فرقش اينه كه اين جا هم به رژيم و اين چيزا زياد اهميت مي دن! نوشته ي جالبي بود..

Posted by: banafshe at October 19, 2004 03:01 AM

پس اگه اين طوريه هيچ وقت دوبي پيدات نشه چون اينجا شركتهاي زنجيره اي عين ملخي كه به مزرعه بزنه هستن. جالبش اينجاست كه واسه اين غذاهاي آشغال و بقيه مواردش ملت سر و دستم مي شكونن. جون من يه آخر هفته بيا اين ورا( نه اينكه خيلي نزديكه!!!)

Posted by: پژمان at October 19, 2004 02:37 PM

بودم اونجا عزيزم! قضيه دوبي متفاوته و ربط به ضرب المثل معروف كلاغه اومد راه رفتن كبك رو ياد بگيره و الخ. داره!

Posted by: Khodadad at October 20, 2004 04:34 AM

بابا كي پس آپديت مي كني؟

Posted by: Kourosh at November 24, 2004 06:44 PM

What is possible would never have been achieved if, in this world, people had not repeatedly reached for the impossible.

Posted by: fleshlight at December 8, 2004 04:57 PM