search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« فرصت طلبی! | Main | من و وايکينگ ها! »

January 09, 2005

چی بخونم؟

توی يک جمعی، يک خواننده جوان حضور داشت و مردم مشغول باد کردن توی آستينش بودند. چند نفر شروع کردند به اصرار که يک چيزی بخون برامون، اما خواننده (نسل جوان!)، خجالت می کشيد. خلاصه، از جمع اصرار و از حريف، انکار.

آخر سر، خواننده جوان بقول معروف مقر اومد و بعد از صاف و صوف کردن کت و شلوارش، گفت:«آخه نمی دونم چی بخونم که تا حالا نخونده باشم...».

يک آدمی شبيه من، يعنی عامل ضد حال، در آمد که: «نمازتو بخون!».

حالا حکايت ماست! چند نفر هی سوال می کنند که چرا ديگه توی وبلاگت زياد نمی نويسی و گذاشتی که پشت ارزيابی ها باد بخوره؟ جواب من هم اينه که مشغول خواندن نماز (شايد هم درس) هستم!!!

ترم دانشگاه شروع شده، دو تا سمينار، يکی در مورد تاريخ قرون وسطی و يکی هم در مورد تاريخنگاری جهان دارم، به علاوه زبانهای پارسی ميانه، سانسکريت، و اسکانديناويیایی باستان! به علاوه از دو هفته ديگر هم بايد شروع کنم به درس دادن يک کلاس تاريخ تمدن.

خوش ندارم روزمرگی بنويسم، چه فرق می کنه که من امروز آلبالوپلو خوردم يا شاتو بريان؟ از تاريخ نوشتن هم يا حال ملت رو بد می کنه يا اينکه دعوا راه می اندازه. هميشه هم نکته و متن بامزه برای نوشتن به ذهن آدم نمی ياد! در نتيجه، نوشتن نامرتب می شه.

اما اين به اين معنی نيست که اينجا قراره تخته بشه. من اينجا رو از روز اول هم برای بيان زوايد عقايد خودم درست کردم و هنوز هم در روی همون پايه می چرخه. در نتيجه، مرتب و نامرتب، من هميشه خواهم نوشت.

همين!

Posted by Khodadad at January 9, 2005 01:05 PM