search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« چی بخونم؟ | Main | هر هر هر! »

January 17, 2005

من و وايکينگ ها!

جالبه، برای خيلی ها انگار تصور اينکه يک نفر ايرانی در صدد ياد گرفتن زبان ايسلندی باستان باشه سخته!

اين ترم توی دانشگاه، يکی از کلاس هام زبان ايسلندی باستانه که در ضمن جد بزرگ سوئدی و نروژی و دانمارکی هم هست و به زبان ايسلندی مدرن هم خيلی نزديکه (آخر ترم ديگه، می تونم با ايسلندی ها اختلاط کنم! يوهو!).

به هرحال، به هرکس می گم در حال خوندن اين زبون هستم، همه چپ چپ نگاه می کنند که يعنی تو رو چه به اين کارها! ای بابا، مگه چيه؟

يکی از بزرگترين استادهای ايرانشناسی، هنريک سموئل نوبری (بقول کتابهای فارسی، نيبرگ) بود. آرتور کريستن سن هم دانمارکی بود و گئورگ مورگنستيرنه هم نروژی. کسی نيست بگه اين اسکانديناويايی ها با ما چکار دارند؟ اما همه شاخشون از کار من داره در مياد. ای بابا!

اين روزها شديدا" مشغول خر خونی هستم، اما کلی چيز برای نوشتن دارم که بقول وثوق الدوله: «به اقساط، هی می رسد...».

Posted by Khodadad at January 17, 2005 11:06 AM

Comments

I am just reading a translation of a collection of articles from Kellens, by the great Oktor Skjaervo, who himself knows a thing or two about us... but it's not really us, is it, if you go that far back, us and them gets very hazy...

Posted by: Amir at January 21, 2005 06:21 AM

امير جان. باوجود اينكه شروو و كلن هردو از مهمترين ايرانشناسان زنده هستند اما توصيه نمي كنم همه حرفاشون رو قبول كني يا مدرك قرار بدي (البته اين اصليه كه در مورد همه صدق مي كنه). كلن و شروو اعضاي يك گروهي هستند كه اعتقادات خاصي در مورد مسائل مختلف ايرانشناسي دارند و خيلي هم با فشار مشغول گسترش اين عقايد هستند. اما بسياري از ايرانشناسهاي ديگه اين عقايد رو قبول ندارند.

Posted by: Khodadad at January 22, 2005 02:15 AM