search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
March 11, 2005
خودشناسی
امشب، گروه دانشجویان ايرانی دانشگاه یو سی ال ای، ده روز زودتر از عيد نوروز، يک مهمانی برقرار کرده بودند که ما هم برای فيض بردن، سرازير شديم! هفته ديگه، هفته امتحان نهايی دانشجويان ليسانسه و بيچاره ها وقت بزن و بکوب ندارند، در نتيجه، اين هفته شد.
من با اينکه از دانشجويان ايرانی اينجا کسی رو نمی شناسم (وسط لوس آنجلس زندگی کنی و ايرانی نشناسی، يعنی کلی کار!)، رفتم که ملت رو تماشا کنم. همه قُر می زنند از ايرانی های لس آنجلس، من هم از اين اصل بری نيستم، اما چندتا مطلب جالب به نظرم اومد که بنويسم.
اولا" که مثل هميشه، مقدار آرايش خانمها و ژل سر آقايون رو اگر رو هم بگذاريد، می شود باهاش مصالح اوليه ديوار چين رو تهيه ديد!
دوم اينکه غذا سبزی پلو و ماهی دادند (پولش رو هم گرفتند)، اما ماهيش سلمون بود (يعنی ماهی آزاد اقيانوس آرام) که جالب بود:))
سوم اينکه من حسرت ديدن يک دختر مو سياه به دلم موند. رنگ بلوند حکمفرما بود (های لايت و قس عليهذا!).
چهارم اينکه نود در صد جمع، از بيان يک جمله کامل به فارسی عاجز بودند، اما در دادن قر به سبک ايرانی، به خانم جميله می گفتند تو در نيا!
پنجم، من که کلی جمله به فارسی سليس بلدم، قر دادن بلد نيستم و در نتيجه، توی جمع های ايرانی، عين چوب الف می ايستم. آيا ربط علمی بين زبان فارسی و قر کمر هست؟
ششم، در بين جمع، يکی از دوستان دوره دبيرستانم رو گير آوردم
هفتم، بيشتر آهنگهايی که بوسيله آقایون خونده شده، ذکر زيبايی خانمهای ايرانيیه و اينکه «هيچکسی» دختر ايرونی نمی شه. ما که بخيل نيستيم. اما قضيه دو تا اشکال پيدا می کنه: يکی اينکه امر به خانمهای ايرانی مشتبه می شه و هرکسی که سلام می کنه، فکر می کنند خريداره! دوم اينکه با وجود اينهمه داغ زدن برای خانمهای ايرانی، نصف جمعيت مذکر با دوست دخترهای فرنگی و رنگ وارنگ در محل حضور به هم رسانيدند. اين آهنگها اثر مخرب دارند!
هشتم، من حالا می فهمم که من خيلی عجيبم!
بای بای!
Posted by Khodadad at March 11, 2005 12:15 PM
Comments
No worries I feel totaly the same as you do when I go to Persian parties here.
Posted by: Hamed at March 12, 2005 09:44 PM
خداداد كلي خنديدم :)))
فكر كنم بايد يك مدت بگذره تا حال و هواي بركلي از سرت
بره
Posted by: Javaneh at March 14, 2005 11:03 PM
اه! همکلاسی دبیرستان پیدا کردی؟! یعنی آیت اومده سن فرناندو ولی؟! loool
Posted by: ُسینا at March 15, 2005 01:57 AM
این که فارسی سلیس بلدی خیلی نکته مثبتیه. ولی من پیشنهاد میکنم قر کمرم بری یاد بگیری که دیگه یه انسان کامل بشی.
چاه کریم.
Posted by: آرش at March 18, 2005 03:45 AM