search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
May 26, 2005
فارسی؟
بيشتر کسانی که زبون مادريشون فارسيه، به راحتی بيشتر کلمات غير فارسی رو تشخيص می دند. کلماتی که از زبانهای اروپايی وارد شده اند (تلويزيون، ماشين، ...) به راحتی قابل تشخيص هستند، هرچند که در بعضی مواقع چنان به زبان فارسی خورانده شده اند که در نگاه اول، به نظر نمی ياند: بودجه، آسانسور...
مردم راه آسونی هم برای جدا کردن کلمات عربی دارند: معمولا" کلماتی که با حرفهای ح، ع، ط، ظ، ص، ض، يا ذ نوشته شده اند رو مردم عربی می دونند.
تعداد کمتری از مردم هم می دونند که کلماتی که با ق نوشته می شوند يا ترکی هستند (قاشق، بشقاب) يا عربی عرق).
البته در تمام اينها، استثناهايی هست: مثلا اسم شهرهايی که با ق نوشته می شند، در واقع عربی شده کلمات فارسی هستند: قم، قزوين.
در چند مورد، مردم اشتباهاتی هم مرتکب می شند که در اينجا، منظور من اشاره به اينهاست. يکی اينکه خيلی ها فکر می کنند حرفهای ث و ذ و غ فقط در کلمات عربی پيدا می شند. اين تصور اشتباهيه. زبانهای ايرانی ميانه و حتی زبان فارسی نو کلاسيک، اين سه حرف رو داشته. به کلماتی مثل مرغ يا کيومرث دقت کنيد، اينها فارسی هستند.
موضوع ديگه، "فارسی" دونستن بسياری از کلماته. فارسی، فقط يکی از زبانهای خانواده زبانهای ايرانيه. در بين زبانهای ايرانی نو، به غير از فارسی، به کردی، پشتو، بلوچی، زازاکی، کمزاری، تاتی، و آسی می شه اشاره کرد. همه اين زبانها، ريشه در زبان باستانی و فرضی دارند که «زبان پيش ايرانی» خوانده می شه.
اين زبان پيش ايرانی در زمانی حدود 4 هزار سال قبل، به زبانهای مختلفی تقسيم شد که از جمله اونها، فارسی باستانی (زبان هخامنشی ها) و اوستايی (زبان اوستا و بخصوص گاثاها) بود. در دوران ميانه (200 قبل از ميلاد تا 1000 بعد از ميلاد) هم زبانهای مختلفی جزو خانواده زبانهای ايرانی شمرده می شدند. از جمله مهمترين اين زبانها، فارسی ميانه (زبان ساسانيان)، پارتی (زبان اشکانيان)، بلخی، سغدی، خوارزمی(زبان مادری ابوريحان بيرونی) و سکايی بود.
همه اين زبانها روی زبان فارسی نو (زبان ما) تاثير گذاشته اند. از جمله اين تاثيرات، کلمات زيادی است که از اين زبانها (بخصوص سغدی) به فارسی وارد شده اند. برای مثال، کلماتی مثل آغاز، ملخ، مغز از زبان سغدی، فغفور و نقره از زبان خوارزمی، و وجب از زبان بخاری وارد فارسی شده اند.
پس از اين ببعد، وقتی که تصميم می گيريد کلمات "غير-فارسی" رو شناسايی کنيد، متوجه باشيد که ريشه خيلی کلمات فارسی در زبانهای ديگر ايرانيست و همه از زبانهای خارجی قرض گرفته نشده اند.
Posted by Khodadad at May 26, 2005 02:20 AM
Comments
سلام
آيا فايلي براي تلفظ لغات آلماني وفرانسه وايتاليايي داريم
مثل تکست اسپیچ ویندوز
Posted by: bijan at May 26, 2005 04:22 PM
اقا دست شما درد نكنه كه اينقدر فارسي مار رو خوب ميكنيد . حالا لطف كن يه پست در مورد اسمهاي فارسي با معني اش بنويس كه شديدا مورد نياز است. به خصوص اسم دختر . با تشكرات لازم
Posted by: Tila at May 26, 2005 07:32 PM
تيلا جان! قابل شما رو نداره. در ضمن من قبلا يك پست در مورد اسمهاي فارسي نوشتم. البته منظورم بيشتر ريشه شناسي بود، اما شايد برات جالب باشه: http://www.vishistorica.com/archives/000028.php
اما چشم، بازهم مي نويسم. اسم خاصي رو در نظر داري؟
Posted by: khodadad at May 26, 2005 11:21 PM
چون برای ذال مثالی نیاوردید من یکی میآورم: «گذشت». در ضمن شاید بد نباشد اشاره کنم که ذ در گذشته خیلی بیش از این کاربرد داشته است و تمام کلماتی (منظور کلمات فارسی است) که به دال ختم میشوند و حرف پیش از دال مصوت است در گذشته به ذال ختم میشدند.
مثلا بد --> بذ یا اسم شریف بنده: بهآفرید--> بهآفریذ ولی «مرد» همان «مرد» است. یا «سرد» همان «سرد» است. تلفظ ذال نیز در گذشته خیلی شبیه دال بود. یک چیزی مثل th انگلیسی در کلمهٔ they
هنوز هم در دیوان شعرا گاه اثری از آن میبنینم. مثلا به این دو بیت از غزلی از سعدی دقت کنید:
آن که برگشت و جفا کرد به هیچم بفروخت /// به همه عالمش از من نتوانند خرید
هر چه زان تلختر اندر همه عالم نبود /// گو بگو از لب شیرین که لطیفست و لذیذ
Posted by: بهآفرید at May 27, 2005 05:05 AM
دست شما درد نكنه! كاملا" درسته. همونطور كه توي متنهاي قديمي مي بينيم كه آمد به صورت آمذ نوشته شده (چهارمقاله نظامي عروضي).
متشكر آقا/خانم به آفريد! خيلي ممنون كه زحمت مي كشيد و به محتويات نوشته ها اينقدر كمك مي كنيد. مي تونم بپرسم كه علاقه شما شخصيه يا اينكه اصولا زبانشناس هستيد؟
خداداد
Posted by: khodadad at May 27, 2005 10:54 AM
من که واقعا از این گونه مطالب و اطلاعات هم لذت می برم هم استفاده. دستت درد نکنه.
Posted by: عیالات متحده at May 27, 2005 11:17 AM
خواهش میکنم جناب خداداد. من هم بسیار خوشحالم که وبلاگ شما را پیدا کردم.
در پاسخ پرسش شما باید عرض شود که شخصیاست.
در ضمن این رباعی شاید خالی از لطف نباشد:
آنان که به فارسی سخن میرانند /// در معرض ذال، دال را ننشانند
ما قبل وی ار ساکن جز وای بوذ* /// دال است وگرنه ذال معجم خوانند
البته در نسخهٔ من آمده است «در معرض دال، ذال را ننشانند.» ولی به نظرم آنچه آوردم صحیحتر باشد چون معمولا به جای ذال، دال میگذارند و نه بالعکس.
شاعر آن را هم نمیدانم کیست.
*برای آنکه استخوانهای شاعر در گور نلرزد!
Posted by: بهآفرید at May 27, 2005 03:11 PM
شاعرش ابونصر فراهي نيست؟ همون كسي كه نصاب الصبيان رو نوشته؟
Posted by: khodadad at May 27, 2005 09:05 PM
این متن زیر از نوشتههای یک وبلاگ فارسی كوپی شده، كاش در مورد این "ده جور ق GH" یه چیزی بنویسید.
"سه شنبه، 22 مرداد، 1381
غرمساق؟ يا قرمصاغ؟ يا قرمصاغ؟ ........؟؟؟؟؟؟
اه... کلافه شدم ... کلمه GHoromsagh را چه جوری می نویسند؟؟ هر جا که می گردم
نیست ...( این حرف ي هم که شورش را در آورده ... چرا وصل نمی شود به حروف دیگر؟)
خوب ... برگردم سر ...Ghoromsagh .... ده جور GH داریم... ده جور س ... من از كجا
بفهمم كدام يكي شان را بايد بنويسم؟؟ "
Posted by: shirin at May 27, 2005 10:52 PM
ظاهراً شاعر آن خواجه نصیر طوسی است و در کتاب «معیارالاشعار» آن را آورده است. (وزن شعر فارسی؛ خانلری ص ۱۳۵)
این مطلب برگرفته از وبلاگ khayyaami.blogspot.com است. ولی لطفا افراد زیر ۱۸ سال از آن دیدن نکنند. چون وبلاگ یکی از بزرگترین هزالان اینترنتی است.
Posted by: behaafareed at May 28, 2005 02:16 AM
سلام. من تازه با این وبلاگ آشنا شدم و مطالبشو می خونم که به نظرم بحثای جالبی
اینجا عنوان کردی. فقط یک مطلب یا سوال در مورد پست فارسی و عربی(خواستم همونجا بنویسم ولی نشد) شاعر و زوج به طور مثال کلمات عربی هستن و طبق گرامر عربی اسم مونث اونها ه تانیث(درست نوشتم؟) می گیره پس چرا شما می گین اشتباهه؟ اگر ما کلمه عربی به کار می بریم پس باید قوانینش هم درست دنبال کنیم. همون طور که می گی جمع مکسر برای کلمات فارسی اشتباهه. البته من کارشناس نیستم و این فقط نظر من بود که دوست دارم شما که کارشناسی جواب بدی. بازم ممنون بابت مطرح کردن چنین بحث مفید و جالبی.
Posted by: محمودرضا at May 28, 2005 10:59 AM
محمود رضا جان: دليل ساده اش اینه که زبانهای مختلف، فقط ريشه کلمات رو از همديگه قرض می کنند، نه حالتهای دستوريش رو. ه تانیث یک علامت دستوریه که از طرف فارسی قرض گرفته نشده. مثل این مسئله می مونه که کلمه رادیو از فرانسه قرض گرفته شده، و در زبان فرانسه، کلمات دارای جنسیت هستند (مونث یا مذکر) و قبلشون علامتی برای نشون دادن اين جنسیت ذکر می شه. اما در فارسی، برای ما فرقی نمی کنه که راديو مونث باشه مذکر. درسته؟
در مورد ق. تا اونجایی که من می دونم، فارسی فقط غ داره و ق. هزارنوعش رو برخورد نکردم. همه زبانها صداهای تکراری دارند و برای نوشتنشون باید مورد استفاده این صداها رو دونست. قرمساق هم چون یک کلمه ترکی هستش، پس به این صورت نوشته می شه.
Posted by: khodadad at May 28, 2005 11:29 PM
سلام.با سپاس از اطلاعات علمي و مفيدتان درباره ي زبان فارسي.و اما بعد.. ولي حالا كه با نگاه زبانشناسانه به برخي پديده ها مي نگري بد نيست از اصطلاحات زبانشناسي استفاده كنيد. مثلا به جاي حرف بگوييد اوا يا واج و توضيح كوچكي هم بدهيد(مگر اين كه منظور واقعا فقط حرف باشد). اخر اين كه در متون فارسي بيشتر نام ان زبان را كومزاري ديده ام نه كمزاري.شاد و پيروز باشيد
Posted by: setare at May 29, 2005 11:25 AM
ستاره خانم متشکر از نظرتون. من به دليل اين از کلمات زبانشناسی استفاده نمی کنم که مخاطب من در اينجا خواننده عامه. من ادعای درست کردن وبلاگ تخصصی زبانشناسی ندارم و هدفم اينه که دوستانم و آدمهای هرروزه که لزوما" حرفه اشون زبانشناسی نيست، چندتا چيز جديد ياد بگيرند. اگر من از اصطلاحات زبانشناسی استفاده کنم، همين چند نفر هم خواننده ام نخواهم بود. اينجا جای نوشتن مثل يک مقاله علمی نيست. وقتی در يک مجله تخصصی بنويسم، از اصطلاحات علمی استفاده می کنم، اما به اختصاصی بودن علم اعتقاد ندارم.
در مورد زبان مورد اشاره. شما رو ارجاع می دم به "راهنمای زبانهای ايرانی"، جلد دوم: زبانهای ايرانی نو. گردآوری روديگر اشميت، ترجمه فارسی زيز نظر حسن رضائی باغ بيدی، ققنوس، تهران، 1383. صفحه 599، زبانهای جنوب شرقی ايران.
"2.1.7.2.1.4. کمزاری را، به گفته توماس «منحصرا" گروهی از طايفه شحوح در بخش کمزاره، ساکنان کمزار در راس شبه جزيره المسندم عمان و نيز در دبا، خصب، روستاهای ساحلی خورهای الفينستن و ملکلم، و در جزيره لارک به کار می برند».
فکر می کنم کمزاری ها هم خودشون از زبونشون با «او» کوتاه نام می برند.
Posted by: khodadad at May 29, 2005 12:09 PM
خداداد عزيز ممنون بابت وقت گذاشتن و توضيحتان در مورد زبان كمزاري. بسيار استفاده كردم. اما در مورد اصطلاحات زبانشناسي با شما موافق نيستم و معتقدم حال كه افراد به وبلاگ شماي متخصص مراجعه مي كنند و اغلب هم نكته اي مي اموزند چرا با اصطلاحات درست اشنا نشوند؟ و چرا پيش زمينه اي مثلا از تقابل واكداري و بيواكي پيدا نكنند؟ ضمن اين كه چند سالي است بچه هاي دبيرستاني در درسي به نام زبان فارسي با اين مفاهيم اشنا مي شوند. پس فرض بر اين است كه ان كه دانشجوست با اين اصطلاحات از پيش اشناست. اخر اين كه فكر مي كنم هر جا باشيم با قدم هاي كوچك هم مي توان اندك اندك فرهنگ سازي كرد. همان طور كه شما مي كنيد و بيننده هر بار با سر زدن به صفحه ي شما نكته ي جديدي مي اموزد. چه مي شود اگر ان را با اسم علمي خود ياد بگيرد؟
Posted by: setare at May 30, 2005 10:50 AM
اين هم نظريست. اما نظر من نيست! هدف من اينجا حتي بچه دبيرستاني هم نيست يا دانشجو. به هرحال با اين مطلب موافق نيستم.
Posted by: khodadad at May 30, 2005 12:44 PM