search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« اسمهای عربی شده | Main | تاریخ زبان فارسی »

June 08, 2005

نخبه ها!

هرکسی که توی فرنگستان زندگی کرده باشه، بخصوص توی امريکا، با مطبوعات ايرانی چاپ خارج آشناست. حدود هفتاد در صد اين مجلات، در واقع مجموعه ای هستند از تبليغات برای فلان دندانپزشک و بهمان دلال معاملات املاک. مطالب اکثرا" يا برگرفته از روزنامه های ديگر هستند (چاپ خارج از کشور يا داخل کشور) يا ترجمه از مقالات مجلات خارجی. البته جديدا" هم رونويس کردن از اينترنت و همين وبلاگ های ما هم کلی مد شده، و از اونجايی که تنها چيزی که ارزش نداره، حقوق مردمه، بعضی وقتها حتی بدون ذکر نويسنده.

معدودی مجله و روزنامه، اکثرا" چاپ اروپا، وجود دارند که بيشتر به مسائل سياسی می پردازند و بعضی هم به ادبيات. هرکدام هم به صورتی يا ارگان يک طرز تفکر خاص سياسی هستند، يا پاتوق يک سری نويسنده (گيرم جاافتاده يا تازه کار). چندتا از اين مجلات، که معرف حضور همه هستند، از طرف صاحبان و ناشران همون ها از دوره قبل از انقلاب، در اينور خط هم منتشر می شوند و با محتوای فرمولی و همه پسند، مخاطبان خودشون رو دارند.

من، و بيشتر کسانی که می شناسم، اصلا" اين مجلات رو نمی خونیم و اگر هم مجله فارسی بخونیم، از مجلات چاپ ايران انتخاب می کنیم. اما من بعضی وقت ها که از کنار کتابفروشی های ايرانی رد می شم، يکی از مجلات چاپ خارج رو هم می خرم و يک نگاهی بهشون می اندازم.

به غير از کيفيت بسيار بد چاپ (بخصوص چاپ عکس) که باعث تاسفه و آدم رو به اين فکر می اندازه که زندگی در مهد تکنولوژی پس چه فايده داره (!)، اکثر نويسندگان محترم اين مطبوعات، زبان فارسی رو فراموش کردند و مثل حرف زدنشون، جا به جا از کلمات انگليسی استفاده می کنند. هيچوقت يادم نمی ره که يکبار توی يکی از اين مجلات، يک آگهی خوندم که سراغ «روميت خانم» می گشت و من مونده بودم که اين روميت خانم ديگه کيه؟ بعد کاشف به عمل آمد که منظورشون «روم ميت» بوده و من مونده بودم که اشکال «هم اتاقی» چيه؟

از طرف ديگه، مجلات ادبی هم که منتشر می شند (و اکثرا" حاصل زحمات روشنفکران و نويسندگان قبل از انقلابی و «تبعيدی» هستند) مرتبا" در حال شکايت هستند از اينکه خرجشون نمی گذره. هميشه در حال خواهش که تورو خدا کمک ما کنيد که سرپا بمونيم. هميشه در حال ناله از اينکه جامعه ايرانی از حرکت های فرهنگی حمايت نمی کنه. هميشه هم تمام کاسه کوزه ها سر «جامعه ايرانی» می شکنه. من بقيه اين جامعه رو نمی دونم، اما خودم و بقيه دوستانم اهل خوندن هستيم، اما بازهم اين مطبوعات رو نمی خريم. چرا؟

آقايون و خانم های عزيز! نمی خريم به اين علت که بعد از 25 سال زندگی کردن در فرنگ و مملکتی که هرکاری رو می شه توش انجام داد، شما ها هنوز توی حال و هوای خودتون هستيد! به دليل اينکه هنوز مطالبتون يا فحشه به «رژيم»، يا چاپ کردن پنجاه باره ترجمه های احمد شاملو از شعرهای فدريکو گارسيو لورکا، يا نوشتن شعرهای جديدی که نه ربطی به فرهنگ جامعه ای داره که درش زندگی می کنيد نه به جامعه داخل ايران. ترجمه ها تون وحشتناکه، چون هنوز بعد از 25 سال، هيچکدومتون زبان مملکت ميزبانتون رو ياد نگرفتيد. مطالب علميتون بی معنيه، چون ترجمه ناقصه از مطالبی که توی مجله های خارجی و با قيمت کمتر می شه خريدشون. مقاله های «تحقيقيتون» غيرقابل خوندن چون از علم روز خيلی عقب تره. مقالات تاريخيتون غير قابل تحمله چون نه مدرک داره نه به تحقيقات جديد توجه می کنه. با تکيه به نوشته های مشيرالدوله پيرنيا و «برداشت» شخصی هنوز هم سعی داريد نظراتی که کهنه شده اند رو دوباره به خورد ما بديد.

هنوز ياد نگرفتيد که از امکانات خوب چاپ متن و عکس استفاده کنيد. نوشتن فارسيتون دردآوره. نويسنده هاتون فيلتر شده و همه از رفقای خودتون، و هر مجله در واقع دفتر مرکزی يک حزب ادبی! مهندسين عمرانتون مقالات ادبی و تاريخی می نويسند. از مطبوعات خارجی فقط تبليغ کردن و رپرتاژ آگهی نوشتن رو ياد گرفتيد. از 50 صفحه مجله، 35 صفحه اش تبليغه! بعد از همه اين ها، تازه آبونمان مجلاتتون سه برابر مجلات خارجيه! معنی همه اين کارهاتون يعنی اينکه «ما، به عنوان نخبگان جامعه (کذا!)، تعيين می کنيم که کار فرهنگی يعنی چی و شما هم بايد به فرمايشات ما توجه کنيد و هرچقدر هم بخواهيم، بابتش بپردازيد. وگرنه، همه نادان هستيد و بی توجه به فرهنگ!»

بنده، به عنوان يکی از افراد جامعه ايرانی ساکن شهری با بيشترين ساکنين ايرانی خارج از ايران، و کسی که صد در صد نمی تونه محکوم بشه به نخوندن کتاب يا مجله، اعلام می کنم که حمايت نکردن من از «فعاليت های» فرهنگی شما، بخاطر اينه که حاصل فعاليتهای شما کسل کننده، اعصاب خرد کننده، و آزار دهنده است. هروقت ياد گرفتيد که خوانندگانتون احمق نيستند، و فهميديد که کار فرهنگی معنيش اين نيست که شما به بقيه ديکته می کنيد چطور فرهنگ رو ببينند، اونوقت خواهيد ديد که همين «جامعه ايرانی» شما رو حمايت خواهد کرد.


Posted by Khodadad at June 8, 2005 11:15 AM

Comments

آخیش، راست و پوست کنده لپ مطلب راادا کردی، دست مریزاد. کم کم داشت باورم میشد که گیر کار از خودمه که کج سلیقه ام و تولیدی قلمی دوستان رو حلوا حلوا نمیکنم.

Posted by: شهریار at June 8, 2005 02:06 PM

خوندن Yellow page ایرانیان از خوندن این مجلات سودمند تره! امسال ایران بیا هستی یا نه؟

Posted by: Sina at June 8, 2005 05:49 PM

با ارزيابي تون از نشريات فارسي زبون چاپ مراكز تمركز جمعيت ايراني ها در خارج موافقم. و خواستم اين رو هم اضافه كنم كه به نظر بنده با گسترش و همه گير شدن و سهولت نشر فارسي در اينترنت در چند سال اخير (كه بخش مهمي از اون همين وبلاگ نويسي هست) عمر انتشار مجله و روزنامه فارسي در خارج به آخر رسيده. من فكر نميكنم به جز چند نشريه خوب ديگه اثري از اينها بمونه. ولي انصافا بايد اين رو هم بگم (چون چند صباحس با يكي شون همكاري ميكردم!) كه تا چند سال ژيش كه امكانات فني مثل حالا نبود خيلي از اين نشريات محلي امكان بهتر شدن رو نداشتند و اون فرد و افراد خيرخواهي هم كه مثلا نشريه اي رو چاپ ميكرده اند امكان مالي فراهم كردن خيلي از چيزهاي لازم رو نداشتند ولي ايراد به آنها ار اونجا شروع ميشه كه در چند سال اخير هم خود را با پيشرفتها و امكانات جديد عموما وفق نداده اند! ولي در جمع ديگر احتياج و مورد استفاده اي براشون نمانده مگر آنها كه دفتر تلفني يا چيزي از اين دست انتشار ميدهند كه آنهم راستش را بخواهيد ايرانيها از آن دوري ميكنند! كه نكند ناني به هم برسانند!!!!! اون چند تا نشريه اي هم كه بمانند آنها خواهند بود كه تغييراتي در جهت تعمير و بهبود مسايلي كه شما به آن اشاره كرده ايد انجام دهند! ممنون از مطلب خوبتان!

Posted by: Farhad at June 9, 2005 11:21 PM

دمت گرم.
خیلی وقت بود که میخواستم این را بگویم (یا بهتر است بگویم: بشنوم)

Posted by: Ali at June 10, 2005 04:18 PM

سلام،
1- این مطلب مربوط به "پول در ایران" است (8 مارس) ولی اونجا نمی شد کامنت گذاشت. گفتم بهت بگم که که دوتا لفظ پر كاربرد رو نگفته ای : یکی پول (پول سیاه، نه پول به معنی امروزی تر) و یکی هم غاز. این دو تا توی اصطلاحات امروزی! گاهي استفاده می شوند. در متنهای قدیمی تر هم یک چیزی مثل "به دو پول ..." کم نیست. بد نبود این دوتا رو هم ذکر می کردی.
چون اينجا،الآن به چيزي غير از "عميد" دسترسي ندارم از روي اون مي گم. غاز: كوچكترين واحد پول ايران كه تا اواخر دوره قاجاريه متداول بوده. يك قران به بيسشت شاهي، یک شاهی به دو پول، یک پول به دو جندک و یک جندک به دو غاز تقسیم میشده.
2- از تو (يا شايد از خدا) تشكر مي كنم چون به اين نتيجه رسيدم كه آدم با شعوري هستي! اعصابم از "من آنم كه .." گفتن آدمهاي كودن، نادان و منجمد شده در 25 سال پيش، به هم مي ريزه، به هم ريختني!
در هر صورت ممنون

Posted by: علی at June 11, 2005 07:29 PM

علي جان! متشكر از توضيحاتت. درسته، باید از پول و غاز هم یاد می کردم. فقط به توضیح حسن آقای عمید اطمینان ندارم. خوب، هر شاهی یعنی 50 دینار. اگر هر شاهی یعنی دو پول، هر پول یعنی 25 دینار. اما هر پول یعنی دو جندک؟ یعنی هر جندک می شه 12.5 دینار، و اگر هر جندک دو غاز باشه، يعنی هر غاز 6.25 دينار. نمی دونم چطوری پول اعشاری رو حساب می کردند.

باید بیشتر در این مورد بخونم. فقط می دونم که غاز از اسم غازی بگ آق قویونلو میاد که برای اولین بار این سکه کوچک مسی رو ضرب کرد.

بازهم ممنون.

Posted by: khodadad at June 12, 2005 09:39 AM