search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
June 19, 2005
سرخوردگی
يکی از چيزهايی که همه ايرانی ها، گذشته از اينکه اهل تاريخ باشند يا نه، هميشه بهش افتخار می کنند، اين حقيقته که اجداد ما هيچوقت از شکست ها سرخورده نشدند و سرشون رو برای جلادها روی کنده نگذاشتند.
يونانی ها، هون ها، عرب ها، مغول ها، و خيلی های ديگه، مملکت ما رو فتح کردند و بهش حکومت کردند، اما در آخر هم در مملکت ما جذب شدند و شکری شدند در کاسه شيری که ايرانه. بارها شنيديم که ايران تنها کشوری بود که در صدر اسلام فتح شد، اما فرهنگ و زبانش رو از دست نداد، که البته دلايل پيچيده تری از اين داره؛ اما بطور مختصر، حقيقت همينه.
اجداد ما در جنگ ها شکست خوردند، تحقير شدند، مجبور به رها کردن آب و خاک و فرهنگ شدند، اما هيچوقت نااميد نشدند.
همه به کورش و داريوش و شاه عباس افتخار می کنيم، اما شايد بزرگان مملکت ما همون دهقانانی باشند که داستان های باستانی رو برای فردوسی تعريف کردند، يا شايد بايست شيخ حسن جودی و ابن المقفع بيشتر برای ما مايه افتخار می بودند تا بقيه.
اما بقول يک کسی که مدت ها قبل، اثرات استعمارگری اروپا در مملکت ما رو نقد می کرد، انگار اروپايی ها از همه موفق تر بودند. شايد بهتر بود که مملکت ما هم مثل هند و الجزاير، واقعا" مستعمره می شد تا وقتی که استعمارگران رو بيرون می انداختيم، مثل هندی ها می تونستيم به خودمون افتخار کنيم. اين نيم مستعمره شدن ايران در 200 سال گذشته، اثرات بسيار مخربی روی ما گذاشته.
فکر کنم بزرگترين اين اثرات، حس بی قدرتی و تسليمه. قدرت پنهان استعمار، به ما اين احساس رو داده که چون دشمنمون غير قابل ديدنه، پس ما هم در مقابلش چاره ای نداريم. اثر منفی ديگه هم عجله است. فکر می کنيم که آزادی خواهی و تغيير، حتما" بايد از نوع ابومسلم خراسانی و مازيار و حسن صباح باشه.
حقيقت اينه که همه اين آزادی خواهانی که در مدت کم، به نتايج زيادی دست پيدا کردند، هيچکدوم موفق به حفظ اين نتايج نشدند. قيام ابومسلم نتيجه اش شد خلافت عباسی، و حسن صباح هم به تاريخ پيوست و کتاب های داستان.
آزادی خواه واقعی که تونست نتيجه واقعی بگيره، کسی بود که زبان فارسی رو در شرق ايران حفظ کرد. اون دبيری بود که اصول حکومت ايرانی رو وارد دربار عرب کرد. کسی بود که غازان خان رو مجبور به رسمی کردن زبان فارسی کرد و مسلمان شدن. اون اشخاص بی نامی که کم کم، بدون صدای زياد و وارد شدن در تاريخ رسمی، توانستند فرهنگ ما رو نگه دارند. بله، هزاران سال هم طول کشيد، اما انجام شد.
اما در زمانی که ما زندگی می کنيم، انگار يادمون رفته که تغيير، زمان می خواد. که فرهنگ و هويت ما يکروزه به وجود نيامده. سريعا" از هر شکستی سرخورده می شيم و فکر می کنيم که دنيا با آخر رسيده. مثل بچه با قهر کردن (بخونيد تحريم)، سعی داريم لج دشمنانمون رو دربياريم. فکر می کنيم شجاعت يعنی که شکم خودمون رو پاره کنيم. تا چيزی به ميل ما پيش نمی ره،خودمون رو در اتاق خوابمون (بخونيد حفره مغزمون) حبس می کنيم و می شيم مخالف دور از واقعيت.
ما خيلی چيزها بايد از اجدادمون ياد بگيريم، بزرگترينش اينکه ما با همه مشکلاتمون، فردا به سر می رسيم، اما اين دنيا، آرام آرام به راه خودش ادامه می ده.
سرخورده نشيد، فردا روزی ديگر است.
Posted by Khodadad at June 19, 2005 12:45 PM
Comments
ديروز، امروز، فردا
ديروز روز سختی بود. برای همه ما سخت بود. آواری از اندوه بود و سیلی از مصيبت. جنبش اصلاح طلبی به دلیلهای فراوان نتوانست کامياب شود.
اما تعزيه و مرثيه سرايی ديگر کافيست. ديروز گذشت و امروز روز ديگری است. ....
(بقیه این نظر پاک شد! قرار اين نبود که به عنوان نظريه در مورد نوشته کسی، از قسمت نظريشون برای تبليغ يک کانديدای خاص استفاده کنيد)
Posted by: امیرحسین at June 19, 2005 01:58 PM
در مورد بقیه قدرت های پنهان حکومت هم همینجوره. مردم اصلاح طلبای دم دست و وسط صحنه رو سرزنش و تنبیه کردن. چون دشمن واقعی جلوی چشم و در معرض قضاوت نبود. حالا اگه این رادیکال خوشتیپ رییس جمهور بشه ، هم طعم از یاد رفته محدودیت و سرکوب کامل رو می چشن و هم طعم نیمچه آزادی از دست رفته رو به یاد می آرن. قدرت پنهان خیلی ها علنی می شه و اصولگراها در معرض قضاوت مردم قرار می گیرند. تفاوت ها پررنگ تر می شه و نارضایتی ها متوجه عوامل اصلی که از پشت پرده به جلوی پرده اومدن می شه...
Posted by: Creep at June 19, 2005 07:19 PM
در مورد بقیه قدرت های پنهان حکومت هم همینجوره. مردم اصلاح طلبای دم دست و وسط صحنه رو سرزنش و تنبیه کردن. چون دشمن واقعی جلوی چشم و در معرض قضاوت نبود. حالا اگه این رادیکال خوشتیپ رییس جمهور بشه ، هم طعم از یاد رفته محدودیت و سرکوب کامل رو می چشن و هم طعم نیمچه آزادی از دست رفته رو به یاد می آرن. قدرت پنهان خیلی ها علنی می شه و اصولگراها در معرض قضاوت مردم قرار می گیرند. تفاوت ها پررنگ تر می شه و نارضایتی ها متوجه عوامل اصلی که از پشت پرده به جلوی پرده اومدن می شه...
Posted by: Creep at June 19, 2005 07:24 PM
در مورد بقیه قدرت های پنهان حکومت هم همینجوره. مردم اصلاح طلبای دم دست و وسط صحنه رو سرزنش و تنبیه کردن. چون دشمن واقعی جلوی چشم و در معرض قضاوت نبود. حالا اگه این رادیکال خوشتیپ رییس جمهور بشه ، هم طعم از یاد رفته محدودیت و سرکوب کامل رو می چشن و هم طعم نیمچه آزادی از دست رفته رو به یاد می آرن. قدرت پنهان خیلی ها علنی می شه و اصولگراها در معرض قضاوت مردم قرار می گیرند. تفاوت ها پررنگ تر می شه و نارضایتی ها متوجه عوامل اصلی که از پشت پرده به جلوی پرده اومدن می شه...
Posted by: creep at June 19, 2005 07:31 PM
Sorry for writing in English. Can't type Persian.
I would rather the fact that we are never fully colonized. Colonization had a huge stress on Alegerians psyche.
There are a lot of excellent points in this post, but almost only this one stuck out.
itchy_thoughts
P.S. The connectin between impatience and half-colonozation of Iran was also a bit foggy.
Posted by: itchy_thoughts at June 19, 2005 08:05 PM
Maybe I should have just stuck to India as my example. French colonialism was quite different, and the matter with Algeria was that it was denied its seperate identity and was integrated not only to the French colonial empire, but to France itself. I agree that Algeria might not have been the very best example.
The connection between the half-colonisation and impatience was the importing of European ideas, but only half-baked. Our intellectuals broiught European attitudes of fast progress and getting results, the age of speed, without providing any clues to its consequences. We thus became convinced that we are "slow" in progress and the Europeans are quick. We still have books published saying "Why Europe Proogressed and Iran was Left Behind", which ignore issues such as development of underdevelopment.
So, my point was getting the space-age fastness attitude, while having no cultural background for it.
Thanks for the comment. You're great, and I appreciate it.
Posted by: khodadad at June 19, 2005 09:16 PM
تصور ميكنم در بين تمام قواعد رفتاري نهفته در فرهنگ ما ميل به بازيچه شدن اونقدر قدرتمند هست كه حتي لذت شيرين و گذراي قهرمان پروري رو هم از ياد ميبره!ماهيت اين نگرش اونقدر اشكالزا هست كه حالا شاكيان تحريم انتخابات طعم لذت سطحي 8 ساله رو به تغييري هر چند مدت دار و بي قهرمان ترجيح ميدن!
Posted by: شراره at June 20, 2005 01:50 AM
"Our intellectuals broiught European attitudes of fast progress and getting results..."
How much of it do you think is because we tried to import from the French and hence we are half-heartedly influenced by the French philosophy instead of perhaps "Anglo-Saxon's liberalism and individualism"?
Although the British didn't also find the peoples of their colonies British enough and tried to make them conform, their attitude was far different from the French. Their views about the "backwardness" of different cultures didn't seem to be as entrenched as those of the French.
Posted by: itchy_thoughts at June 21, 2005 07:36 AM
اين ادعا كه ايران فرهنكش رو حفظ كرد مسلما نادرست است . هر كدام اين فرهنكهايي كه ذكر كردين يعني يوناني و عرب و ترك و مغول فرهنك ايران رو دكركون كرد . بيشتر از همه هم اعراب تاثير كزار بودن.
ايران ديكر فرهنك دو هزار سالش را ندارد. ما امروز به اعراب و حتي كره اي ها بيشتر شبيه هستيم تا به ايرانيهاي باستان.
Posted by: بهنام at June 21, 2005 09:52 AM
I tend to agree with your assessment of the French! They certainly had a more "colonialist" look at their colonies than the Brits.
Posted by: khodadad at June 21, 2005 10:52 PM
بهنام خان. با نظرتون موافق نيستم. من هيچوقت ادعا نكردم كه فرهنگ امروز ما همون فرهنگ دوران هخامنشيه! همونطور كه عرض كردم تمام فرهنگ هاي خارجي مانند شكري در كاسه شير فرهنگ ايران بودند: همه به وجود آمدن فرهنگ فعلي كمك كرده اند.
Posted by: khodadad at June 21, 2005 10:53 PM
It's not a melting pot, it's not a tossed salad, it's Shiroshekar, actually the more scientific term would be khartukhar. But what I find most interesting is that how this historical rally, in diving into history, finds patterns that also help to explain the trouble in translating imported intellectualisms. But since this is in relation to the democracy at hand, as translated by the khodis and khodi-wanna-be's of the Islamic Republic, is not a repetition of Iranian royal ethics as read from Shahname, although it cannot help but to incorporate something of it, quite often by grabbing for the English: reform is dead, long live reform; or Rafsanjani. Hashemi, Rafsanjani, Ali the Great. Mardomsaalaari o farhang need facades, which will be imported by His Expediency, with support of the Hezbollah and the Reformollah. Vassalaam, Amen, Gesundheit.
Posted by: Amir at June 22, 2005 01:05 AM