search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
July 10, 2005
در غرب خبری نيست
يا در اين مورد، حتی در شرق! ببخشيد که چند روزی ننوشتم، بخاطر اينکه وضعيت اينترنت درست نبود و نمی تونستم با کامپیوتر خودم متصل بشم و در نتيجه فارسی نوشتن نمی شد. بعد هم اينکه تا همين امروز، وضع خوابيدنم درست نشده و ساعت 4 بعد از ظهر مثل شيره ای ها (با معذرت از قشر قیور ترياکی!)، خوابم می بره و عوضش ساعت سه نصف شب بيدار می شم.
اتفاقا" کلی هم حرف برای نوشتن دارم، يکيش در مورد اينکه چرا بيشتر بازسازی زبان هندو-اروپايی باستان بر مبنای زبان های اروپايی بنا شده، اما فعلا" خدا رو شکر کنيد که نمی تونم بنويسم، واللا بايد خودتون رو برای يک سردرد آماده می کرديد.
تا فردا هم سعی می کنم چندتا عکس بذارم که وضعيت فعلی باخبر بشيد. در ضمن، اميدوارم کسی توی کينگز کراس نبوده باشه وقتی که اين انفجارهای وحشتناک اتفاق افتادند. بقول قديمی ها، خدا پدر باعث و بانی اش رو بسوزونه.
پانوشت مهم: قسمتی از بچگی های من رفت! کريم امامی، مترجم و ناشر بزرگ، قربانی سرطان شد. آقای امامی صاحب انتشارات و کتابفروشی زمينه بود در چهارراه حسابی تجريش. بچگی من با اسم زمينه گره خورده. آقا و خانم امامی نصف کتاب هايی رو که خوندم، به من توصيه کردند. بيشتر کتاب های من، صفحه آخرشون مهر زمينه رو دارن! آقای امامی، يکی از بهترين خاطرات زندگی من بود. آدم های بزرگی رو توی کتابفروشيش ديدم: از بزرگ علوی تا باستانی پاريزی، و خودش هم از بقيه دست کم نداشت.
خانم امامی، از صميم قلب تسليت می گم.
Posted by Khodadad at July 10, 2005 01:00 PM
Comments
خداداد ببخشید این کامنت ربطی به مطلبت نداره. جواب سوالی است که پرسیدی. راستش رسم الخط جدیدی نیست. این کامپیوتر محدودیت های خطی داره. مثلن تنوین نداره (اگه ویندوز عربی نداشته باشی) برای راحتی در نوشتن و خواندن این طوری نوشتم. اگه خیلی اشتباهه این کار رو نمی کنم دیگه. به نظرم نوشتن مثلن از مثلا بهتره. فقط توو وبلاگم این جوری می نویسم. به نظرت لازمه درباره اش توضیح بدم توو وبلاگ؟ اگه این طوره یه نظرخواهی می ذارم، ببینم دوستان کارشناس چی پیشنهاد می کنن.
مرسی از توجهت مارکوپولو!
Posted by: Parastoo at July 10, 2005 11:16 PM
سلام بر خداداد خان بزرگ! (اينا براي اين بود كه پته رو آب نريزي :)))
خوش مي گذره؟ خانوم بچه ها خوبن؟ سلام برسون حسابي و ايران هم كه رفتي كلي جاي من رو خالي كن. ما رفتيم بيرون همش ياد شماها بوديم و گفتيم خاك تو سر گوريل كه الآن رفت! حالتم تو مسنجر پرسيدم اما فكر كنم كه نمي ري توش وقتي اونجايي. خلاصه كه جات كلي خاليه :×
Posted by: pinkfloydish at July 11, 2005 12:19 AM
Dear Khodadad , Hi , Happy to see you here ,and sad to hear about Mr. Emami .still waiting for ur mail address .I 've got stuff to send you .
Posted by: fereydoon at July 11, 2005 09:52 AM
اول تسليت می گم.بعد***بازم بازم پي نوشت : توی قسمت اول اين پست کلمه تسويه حساب رو اولش تصويه حساب تايپ کردم بعد هی نگاهش کردم به نظرم اومد يه جای کار می لنگه بعد کردمش تصفيه حساب و در واقع يه غلط املايی رو تبديل به يک غلط معنايی کردم . بازم به نظرم درست نمی اومد و باخودم اينطور توجيه کردم که آدمها حسابهاشون رو با هم صاف می کنند پس اين درسته تا . آقای خط کش بدست مراقب زبان فارسی وبلاگستان که اينجانب ارادت خاصی نسبت بهشون دارم اومدن و غلط گيری کردند . باور می کنيد اصلا کله ام کار نمی کرد و گرنه ديگه اينقدر بی سواد نيستم
Posted by: آلوچه خانوم at July 12, 2005 02:35 AM
والا تو شرقشم خبري نيست چه برسه به غرب و مركزش . موفق باشي
Posted by: maziar at July 14, 2005 09:57 PM
ببخشيد اگه اين كامنت مزاحمتون هست...اين روزها و بهتر بگويم اين ساعات و لحظات "واسلاو هاول"ايران در حال دست و پنجه نرم كردن با مرگ است.باور كنيد حالم از خودم بهم مي خورد.چرا كاري نمي كنيم؟بگذاريم گنجي بميرد؟؟؟نمي دانم چه بايد كرد ، ولي هركاري و هر چيزي به ذهنتان مي رسد را فرياد بزنيد و بگوييد.كجايند آزادي خواهان؟؟؟چرا كسي يك راه عملي پيشنهاد نمي دهد؟
هيچ چيز با گذشت زمان آسان تر نمی شود
ما خسته تر می شويم
و تنهاتر
و پذيرش چيزها آسان تر می شوند
همين.
تا خسته تر نشديم و تا خاتمي هست يه كاري كنيم.راستي چرا خاتمي كاري نمي كند؟اندك آبرويي كه در بين مردم برايش مانده را از دست ندهد.مگر خاتمي يادش رفته گنجي را؟شايد نمي داند كيست.آقاي ابطحي شما كه سنگ خاتمي را به سينه مي زنيد....شما به يادش بياوريد.باور كنيد خاتمي اين كار از عهده اش بر مي آيد.هر كاري را نتوانست انجام دهد اين يكي را مي تواند.آقاي خاتمي نام نيكي از خودتان به جاي بگذاريد.
من پيشنهاد مي كنم كه هر چه سريعتر نامه اي تنظيم شود نسبت به خاتمي.يادش بياوريم سوگندي را كه براي حفظ جان و ناموس اين مردم خورده است.حتي اگر شده خواهش كنيم از خاتمي.آقاي خاتمي قدم آخر را خوب برداريد.در نظر داشته باشييد كه امر كوچكي نيست...جان گنجي است،اگر شده بايد به هر راهي كه به نظر مي رسد متوسل شد.كوتاهي نكنيم كه فردا حسرت خوردن بي فايده است.براي اين كار ميتوانيم همه به وبلاگ آقاي ابطحي ميل بزنيم.هر كسي يك ميل.موضوع را توي وبلاگتون حتما بنويسيد.اهميت موضوع فراموش نشود.
اي خونين چشم و اي خونين دست به راستي كه شب رفتني است نه اتاق توقيف ماندني است و نه حلقه هاي زنجير، نرون مرد ولي رم نمرده است با چشم هايش مي جنگد و دانه هاي خشكيده ي خوشه اي دره ها را را از خوشه ها لبريز خواهد كرد"
Posted by: فرياد at July 16, 2005 02:17 AM