search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
July 21, 2005
آلمان
چند وقتی شده که زياد نمی نويسم، بيشترش بخاطر مسافرت. در ضمن مسافرت البته مطالب جالبی به ذهن آدم می رسه، اما من اصلا مثل حسين نمی تونم راجع به سفرهام بنويسم! هردفعه که فکر می کنم اين مطلب ممکنه جالب باشه، تصور می کنم که ممکنه نديد بديدانه هم باشه. خوب حالا که چه؟ مثلا" جالبه که توی يک شهر کوچک آلمان، هنوز سردر دفتر قديمی قطار رو نگه داشتند، همونی که عقاب معروف آلمان رو داره و زيرش هم نوشته «دفتر شاهنشاهی راه آهن»! اما اين چقدر برای مردم جالبه؟ بنظرم نه زياد.

اين مدت زياد کار مهمی انجام ندادم. دو، سه روز رفتم موزه کليسای روستوک (شهری که توش هستم) و سکه های اسلامی (اکثرا" سامانی) که از طريق تجارت وايکينگها به اينجا رسيده اند، رو نگاه کردم و يادداشت برداشتم. مشغول نوشتن يک مقاله در مورد روابط تجاری ايران با دشت های مرکزی روسيه و وايکينگ ها هستم که احتياج به مقدار زيادی مدارک سکه شناسی داره.
بقيه مدت رو هم به گشت و گذار گذروندم. چند روز گرفتار مهمونی تولد دوست دخترم بودم که خوب بود و خوش گذشت، بقيه مدت رو هم استراحت و پياده روی و مسافرت های کوتاه (يک سر رفتم دانمارک) پر کرد. در ضمن، مشغول خوندن دوتا کتاب هم هستم. يکيش «اصول زبانشناسی هندو-اروپايی» و دومی هم قسمت جديد «هری پاتر» که خيلی جالبه! (اما ربط اين دوتا به هم چيه، خدا می دونه!).
بعد از همه اينها، اين چندتا عکس برای نگاه کردن.
Posted by Khodadad at July 21, 2005 03:20 PM
Comments
اتفاقآ این عکسه کلی جالب بود...بعدهم اینکه هری پاتر اصولآ به همه کتابی میخوره مثل من که مجبورم یک کتاب اصول اس پ اس اس بخونم و یک تحقیق رو انجام بدم و توی وقتهای بینش هم بعنوان جایزه هری پاتر میخونم:)
Posted by: Niosha at July 21, 2005 09:46 PM
اگه تو ايران همچي چيزي باشه جالبه, ولي تو آلمان رايش حرف بدي نيست و همونطور كه ميدوني اسم مجلسشون هم هنوز راشستاگه.
Posted by: Amir at July 22, 2005 07:07 AM
سلام آقاي رضا خاني. من حامد نيري هستم از سايت ادبي پارسي. خيي وقته كه منتظر شما هستم. اما اصلا خبري نيست كه نيست. فراموش كه نكرديد ما رو؟
Posted by: حامد نيري عدل at July 23, 2005 01:17 AM
امير جان! مي دونم بد نيست. اما جالب هست. در ضمن اگر اشتباه نكنم مجلس رايشستاگ نيست و بوندس تاگه.
Posted by: Khodadad at July 23, 2005 01:31 AM
نه اسم ساختمان عوض نمي شود:
Kleinflugzeug vor dem Reichstagsgebäude abgestürzt"
(از ياهوي امروز!)
ولي در اين ساختمان امروز Bund جلسه مي گذارد. ولي در سرزمين گل و بل بل مهم نيست كي يه چيزي را ساخته.
Posted by: Amir at July 23, 2005 02:05 AM
راجع به شيخ شما هم فك كنم ايشون خيلي احساس خوش تيپي مي كنن كه فك كنم يه نوع مسابقه باشه با شيخ خودشون آقاي بهنود كه هر بار ما ميريم گويا مي بينيم يه ژست متفكرانه جديد استرايك مي فرمايند.
Posted by: Amir at July 23, 2005 02:28 AM
ببخشيد دوباره مزاحم ميشم. اول مي خواسم بگم اميدوارم زياد پيست آفت نكرده باشم و بعد اين كه راجع به رايش فكر ميكردم كه براي اين واژه نه تو فارسي ترجمه ي درستي پيدا مي شه كرد و نه حتي تو انگليسي... چون نه شاهنشاهي درسته كاملا نه امپراطوري... از يه طرف هم بايد معني Rich رو درش مد نظر گرفت و از اونطرف يه چيزي مثه كشور, چون نه Drittes Reich شاهنشاهي بود و نه Oesterreich كنوني... در عين حال اگه منظور پادشاهي باشه بايد گفت Koenigreich. رو همين اصل هست كه شايد يه ترجمه ي غير ايده اولوژيك براي اين كلمه همون "كشور" باشه با در نظر گرفتن اين كه اين يه واژه قديمي ست براي كشور. حالا Land الان استفاده بيشتري داره ولي لند معني "زمين" هم مي ده مثه تو انگليسي در حالي كه استفاده از Reich تمركز و مي ذاره نه رو زمين بلكه اون كساني كه روش سلطه دارن.
ولي با وجود همه اين حرفها غير از اسمهايي كه هيتلر و رايشش درست كردن آلمان امروز مملو است از اسمهاي تاريخي كه شامل نام پادشاهان و امرا و وزراشون مي شه در حالي كه در وطن اسلامي مثلا مردم و به زور و به اسم دموكراسي ديني مجبور ميكنن كه به ميدون نقش جهان بگن امام و همين طور در مورد مسجد شاه و شهياد و اينا. آرايش خواهان و اصلاح طالبان هم اين حكومت فاشيستي و به مصلحت پيزي مبارك و با كمك گرفتن از تعوري هاي آنتيك توجيه ميكنن. اين اسم عوض كردن ها در بعضي موارد مثه شهياد ironic هم مي شه كه آدم اتوماتيك وار آزادي رو با ياد شاه ادغام مي كنه. ولي چون دوستان مصلحت نظام و شيكم خود را مهم تر از تاريخ ايران زمين مي بينن ممد رضا و پدر تحصيل نكرده الدنگش كه صحله به مهمانسراي شاه عباس هم رحم نمي كنن.
به هر حال درست مي گي اين عكس خيلي جالبه.
اسلام و عليكم و مرگ بر شاه.
يا حق
Posted by: Amir at July 23, 2005 06:12 AM
منم اين چند روز گرفتار همون مهمونيم اميدوارم خوش بگذره ...
Posted by: دستنوشته هاي پسري در حال كما at July 23, 2005 04:54 PM
معناي رايش در اينجا به قول دوستمون نه شاهنشاهي هست و نه كشور. بهترين ترجمه اش شايد "دولت با عظمت" باشه! خوش بگذره ايران.
Posted by: jamal at July 27, 2005 11:05 PM
بله معني درست همان است كه مي فرماييد ولي اگر بنا باشد كه فقط يه كلمه برا هر كلمه بذاريم - كه هدف هر مترجمي مي بايد باشد - پيشنهاد بنده چيزي ست شبيه به "قلمرو". در مورد هاري خان پاتر هم با اين كه بنده نه هيچ كدام از كتاب ها را خوانده و نه فيلم هاي سينمايي را ديده ام از آنجا كه مستبدي مد شده است انگار - من هم ساجست مي كنم: امير نيم-خون! (توجه بايد به اين داشت كه Half-Blood در انگلستاني هم اسطلاح معمولي نيست و ترجمه دو رگه و يا غير اصيل هر دو در فارسي روان تر از هف بلاد در انگليسي به گوش مي يايند و اين ما را بر مي گرداند به مبحث ترجمه ي روان و يا دقيق كه در ترنسليشن ستاديز مي شود: The Overpowering of the Source by the Target, or the Target by the Source. اين بستگي دارد به اين كه شما تا چه حد احترام داريد براي متن اصلي...)
Posted by: Amir at July 28, 2005 08:09 AM