search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« مرثيه ای برای يک شهر | Main | بازهم تهران »

August 04, 2005

تبریز

اينجا تبريز است، صدای (!!) خداداد...

از شما چه پنهان، اين اينترنت پر سرعتي که ما توي تبريز گير آورديم توي تهران هم نبود! خلاصه کلي به خودمان مفتخر شديم و تصميم گرفتيم به غير از ايميل نگاه کردن هول هولکي معمول، چند خطي هم سفرنامه براي شما بنويسيم.

از ديروز بعد از ظهر من و دوست هلنديم که با هم در حال مسافرت هستيم، رسيديم تبريز. اول دو روز ماسوله بوديم که خيلي زيبا بود اما به شدت تجاري شده بود و اعصاب خرد مي کرد. تمام توليدات محلي و توليد کنندگانشون از بين رفته اند و در عوض همه مردم شهر ماسوله شده اند فروشنده آشغال هاي معمول و «سوغاتي». بقيه هم چايي و غذا مي بندند به ناف بازديد کننده محترم اما به قيمت تهران!

خود ماسوله همونطور که همه مي دونند بسيار زيبا بود و طبيعت بي نظيري داشت. روستايي که درش سقف خانه هرکسي ايوان خانه بالايي است و وسط يک جنگل بزرگ در قعر کوه هاي البرز واقع شده. ديدنش لذت داشت اما اين لذت يک کمي از دماغ آدم در ميومد وقتی که می دیدی تمام جاده فومن-ماسوله و خود ماسوله، از طرف محلي هايي که بجاي کارهاي معمول خودشون شده اند نوکر توريست ها ،فرش شده و تمام استراحت گاهها شده اند رستوران و مهمانپذير.

غير از ماسوله، فومن و رشت و کسما رو هم ديدم (که يکي از دهات مرکزي جنبش ميرزا کوچک خان جنگلي بوده). خلاصه که شمال به هر صورت هميشه زيباست.

ديروز صبح راه افتاديم که از رشت بيايم تبريز. کاشف به عمل آمد که اتوبوس براي تبريز فقط ساعت ۶ بعد از ظهر حرکت مي کنه و همين! بهمين خاطر با يک ميني بوس خودمون رو رسونديم آستارا و بعد هم با يک اتوبوس فکسني به تبريز. ساعت ۹ شب رسيديم تبريز و بعد هم يک سر خواب.

امروز صبح با تاکسي رفتيم به ده کندوان که حدود ۵۰ کيلومتري جنوب غربي تبريزه. واقعا جاي جالبي بود و بدون تعارف من از ديدنش بيشتر از ماسوله خوشم اومد. خونه هاي مردم مثل خونه هاي معروف منطقه کاپادوکيه ترکيه از مخروطهايي ساخته شده بود که از زمين در آمده بودند. يعني اينکه در اثر فعل و انفعالات زمين این مخروطها سنگي از زمين سر در آورده بودند و بعد بخاطر گازهايي که داخلشون بوده همه مجوف شده اند و مردم هم داخلشون خونه ساخته اند! واقعا کندوان جالب بود و حداقل تا به حال کمتر از ماسوله آلوده تجارت و اقتصاد توريستي شده.

الان هم در راه هستم براي ديدن بقيه تبريز که بعدا در موردش مي نويسم. عکس هم به محض اینکه بتونم می گذارم.

بايد براي بالا بردن فرهنگ مردم محلي در مورد برخورد با توريست ها و فراموش نکردن فرهنگ و آداب خودشون کاري اساسي انجام داد. سازمان ميراث فرهنگي مي دونه که فرهنگ مردم هم جزو همين ميراث فرهنگيه و مسئوليتش فقط با حفظ ساختمون ها پايان نمي گيره؟

Posted by Khodadad at August 4, 2005 03:58 PM

Comments

اين اينترنت تبريز واقعا ژرسرعته منم خودم فكر نميكردم اينطوري باشه. واما تا ميتونيد توي تبريز به شكم خودتون برسيد و از خجالتش در بياييد.از شيرينياش بگير تا چلوكبابش خلاصه فكر ر}يم و اين حرفا نباشيد كه موجب پشيمانيست.
از ما گفتن بود.خود دانيد.

Posted by: alireza at August 4, 2005 08:30 PM

کندوان شاهکاره!
مارکوپولو بنويس که تشنه خواندن سفرنامه هاتم!

Posted by: پرستو at August 5, 2005 01:30 AM