search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
August 08, 2005
بازهم تهران
می بينم که دوستان از چيزی که خوششان آمده، تعريف کردن منه از اينترنت تبريزه! بابا، اينترنت هم اون تر نت، والا اين اينترنت تهران که اين تر نت!
اينکه ما دوباره به اين تهران پردود بازگشتيم، و در چه روزی هم (شنبه) که به نظر مياد دمای هوا 41 درجه بود، يعنی شيرين 10 درجه ای بالای تبريز. به غير از اينکه چون در هوای تهران اکسيژن به مراتب کمتر از دی اکسيد کربنه، آدم نه تنها احساس خفگی می کنه از گرما، بلکه از هوا هم.
به غير از دهکده بسيار زيبای کندوان، در تبرِِِيز به ديدن مسجد کبود هم رفتيم که از بناهای دوره جهانشاه آق قويونلو هستش و بسيار زيباست. برای من جالب بود که توی زيرزمینش دوتا قبر قبل از تاريخی هم گير آورده بودند که برخلاف اين نص که نبش قبر درست نيست، بدبخت اسکلت ها رو گور به گور کرده بودند و انتقالشون داده بودند به موزه آذربايجان، که در بغل مسجد کبوده.
کنار مسجد، يک پارک ساخته اند به نام بوستان خاقانی (خدا پدر تاجيک ها رو بيامرزه که به اين رئيس سابق فرهنگستان و فعلی مجلس، اين کلمه بوستان رو به جای پارک ياد دادند!). خاقانی البته متولد شروان بود (همون نخجوان فعلی)، اما چون در تبرِِيز مرحوم شده و در اونجا خاک شده، در نتيجه بوستانش رو هم در تبريز ساخته اند (مثل اينکه در قديم، در اصطلاح «اگر مرگ می خوای برو گيلان» بجای گيلان می گفته اند تبريز! باور نمی کنيد اين مقبره الشعرا کذايی رو ببينيد که البته من نفهميدم چرا مقبره الشعرا است و عربی؟ گورستان شعرا اشکال داشت؟)
غير از مسجد کبود، به ديدن «موزه آذربايجان» هم رفتيم که آثار قبل از اسلامی و بعد از اسلامی (از جمله مرده های گور به گور شده سابق الذکر ) داشت، هرچند که خيلی از اين آثار از شوش و لرستان آمده بودند و ما درست نفهميديم چرا اسم موزه بود آذربايجان. اما به غير از چند اشتباه خنده دار در قسمت سکه هاش، کلا" موزه (ببخشيد، تماشاگه) جالبی بود (موزه می دونيد که در فارسی کلاسيک به معنی «چکمه» بوده).
بعد از اينها هم رفتيم به ديدن باقی مونده های «ارگ عليشاه» که در واقع يک مسجد بوده که بوسيله عليشاه، وزير غازان خان ايلخانی، ساخته شده و در دوران مشروطه، به عنوان ارگ دفاعی شهر مورد استفاده مشروطه خواهان قرار گرفته. جالب اين بود که به نظر مياد کاری که گلوله های توپ محمد علی شاه نتونسته بودند انجام بدند (خراب کردن ديوارهای ارگ) رو الحمدلله آدم های مدرن با ساختن يک مرکز «فرهنگی» و مصلی در محوطه اين ارگ دارند انجام می دهند. بله، اگر خر از اينطرف وارد طويله نشد، لامحاله بايد از طرف ديگر زورش کرد داخل.
در آخر هم رفتم به ديدار بازار تبريز که بارها در اثر زلزله خراب شده و جديدا" بازسازی شده، اما به جای اين که مثل بازار تهران (که از نظر اندازه شبيه تبريزه) با ايرانيت و ورقه آهن ترميمش کنند، با آجرچينی از نوع قديم، اينکار رو کرده اند. بله، می شود هنوز هم از اين کارها کرد.
کلا" به نظر مياد که مردم تبريز شهرشون رو دوست دارند و نگهداريش براشون مهمه. سعی نمی کنند که شهرشون رو با جديت تمام خراب کنند و بيشتر از ساکنان پايتخت، «شهر ما، خانه ما» رو باور دارند. البته شايد اگر ساکنان تهران هم واقعا" اهل تهران بودند، به همين اندازه دلسوزی می کردند. افسوس که خيلی ها به تهران آمدند که بقول معروف «تقاص بگيرند» و چه خوب هم گرفتند، دست مريزاد!
Posted by Khodadad at August 8, 2005 01:06 AM
Comments
عكس مكس خبري نيست ديگه؟! حالا هي بنويس تاجيك نبود لاجيك بود. پارك نبود بوستان بود :) البته خيلي ارادت داريم خدمت برادر گرامي خداداد عزيز :) پاشو بيا كه برنامه يه كنسرت توپ رو دارم ميريزم بريم باز با سطل آشغال بكوبند تو ملاجمون :))
Posted by: Safa at August 8, 2005 12:06 PM
اين روزها صدمين سالروز شروع حركت مشروطه در تبريز است. مي خواستم ببينم تو كه اونجا بودي مقبره ي باقر خان رو هم ديدي؟ يا اصلا صحبتي راجع به مشروطه شد؟
Posted by: Amir at August 9, 2005 04:52 AM