search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« پیشرفت | Main | می باشد »

August 18, 2005

انشالله که گربه است...

تعریف می کنند که يک شخص مومنی، به هنگام نماز، کنار حوض بزرگ يک مسجدی داشته وضو می گرفته. بعد از اينکه وضو گرفتنش تموم می شه، يکدفعه متوجه می شه که انور حوض، يک سگ در حال آب خوردنه! مومن که حوصله انجام دادن عمليات مربوطه شرعی رو نداشته (هفت بار خاک مال و بقيه قضايا)، سری تکون می ده و به خودش می گه :«همچين هم شبيه سگ نيست، انشالله که گربه است»!

حالا حکايت ماست و اين «فيلترينگ» (الک گذاری؟!) اينترنت در اينجا. به نظر مياد مغز متفکرهايی که تصميم گرفته اند سايت ها رو به صورت کاتوره ای (يعنی «رندوم») فيلتر کنند، روی همين فلسفه کار میکنه: انشالله که گربه است. ما فعلا" چشممون رو روی چيزهايی که واقيعت دارند و وجود دارند می بنديم و تصور می کنيم وجود ندارند، شايد يکدفعه ديديد اصلا واقعا وجود نداشتند. بد هم نيست، جهل جمعی شايد شناخت جمعی هم باشه، کی می دونه؟

به غير از اين، جای شما خالی که امروز خواستيم به ديدن مقبره شعرا و نامداران ايران در ظهيرالدوله برويم که به اطلاعمون رسوندند که به مناسبت تولد حضرت اميرالمومنين، توی قبرستان جشن گرفته اند. اين هم باز راهيست.

اما خدا نکنه در مملکت آريايی، کسی رو عهده دار کاری و مقام دار بکنند که تا با سيخونک توی چشم همه فرو نکنه که يعنی ايشون هم «قدرت» داره، ولکن نيست. نمونه اش دربان باشگاه انقلاب که کارت عضويت دوست ما (يعنی علامت اينکه طرف مقدار معتنابهی پول داده) رو گرفته بود و همينطوری پسش نمی داد. انگار که کارت از اول هم مال خودش بوده و لطف کرده بوده و دادتش به رفيق من، حالا هم لطفش ته کشيده و نگهش داشته! يعنی بنده قدرت دارم. ما که بخيل نيستيم.

در آخر هم عرض می شود که در کتاب های دبستانی به ما گفتند که محل رد شدن از خيابان، جای خطکشی عابر پياده است و در اين محل، عابران حق تقدم دارند. من که ماشين ندارم، اما بالاغيرتا" شما آخرين دفعه ای که برای رد شدن يک عابر از روی اين خطکشی ترمز زديد، کی بود؟

Posted by Khodadad at August 18, 2005 11:36 PM

Comments

ببخشيد ولي فكر كنم به جاي گربه بايد بز باشه!! البته ممكنه ورژن مال شما با اوني كه من شنيدم فرق داشته باشه!!

Posted by: Bikaar at August 19, 2005 10:36 AM

امثال و حكم علامه دهخدا. جلد اول. عنوان انشالله كه گربه است. البته هرچيزي غير از سگ كار مي كنه در نتيجه ممكنه كه روايات مختلفي رو نگاه كرده باشيم. انشالله كه گربه است امروزه هم سر زبانها هست. مرسي از نظرتون.

Posted by: Khodadad at August 19, 2005 11:33 AM

راسش اينقد اوضاع خيته كه آدم به خودش ميگه كاشكي گربه نره بود.

Posted by: Amir at August 19, 2005 01:22 PM

من امروز هيچ وبلاگي از خانواده بلاگفا را نميتونم باز كنم . ايراد از من است يا مشكلي پيش اومده؟

Posted by: narges at August 19, 2005 03:41 PM