search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« بازهم پاسارگاد | Main | این بار پرفسور سترانا »

September 19, 2005

کنسرت ليان

جای همتون خالی، امشب با يکی از دوستان رفتم کنسرت گروه ليان. اولين باری بود که توی لس آنجلس به يک برنامه ايرانی می رفتم و اين همه ايرانی رو در يکجا می ديدم. زياد تجربه جالبی نيست، زياد خودتون رو خسته نکنيد.

برنامه در دوقسمت بود. بخش اولش يک گروه دونفره رقص بود که از فرانسه اومده بودند و متشکل بودند از يک آقای ايرانی و يک خانم اسپانيايی (اسمشون بود نکيسا). آقا مثل اينکه استاد باله توی پاريسه و کار هردوتاشون خوب بود. اما زياد از من نخواهيد که در موردشون صحبت کنم. من در اين مورد بخصوص هنوز خيلی عقب افتاده هستم و يک کمی در مورد قبول کردن رقص به عنوان هنر مشکل دارم. اما به هرحال، جالب بود و زيبا!

بخش دوم که موسيقی خود گروه ليان بود، خيلی خيلی کيف داد. من قبل از اين فکر می کردم گروه دستان گروه اصلی موسيقی سنتی ايرانی در خارج از مملکته، اما ليان واقعا" امشب غوغا کردند. من اصلا" کمترين ادعايی در مورد موسيقی و هنر ندارم، اما به عنوان يک تماشاچی و دوستدار موسيقی سنتی ايرانی، می تونم بگم که خيلی لذت بردم. اصل گروه متشکل از يک خانم سنتور زن (مهشيد)، يک خانم تارزن (پيرايه) و يک آقای دنبک زن به اسم هومانه. يک دف زن، يک نوازنده باس ايستاده و يک نوازنده اگزيلوفون (که همه غير ايرانی هستند) هم جزو گروه بودند. خواننده اشون هم جديدا" از سوئد اومده بود.

کل گروه خيلی به هم ديگه می خوندند و بخصوص صدای خواننده بسيار به بقيه گروه می خوند. هرچند فکر می کنم که بايد ميکروفون اگزيلوفون رو کمی دورتر می گذاشتند که صداش اينقدر سنتور رو تحت تاثير قرار نده. به هرحال، يکی از جالب ترين شب های موسيقی ايرانی برای من بود، بخصوص بخاطر يک آهنگ با شعری از مولانا که ضرباهنگ های مختلفی داشت و بسيار جالب بود.

در حاشيه هم دوتا چيز. يکی اينکه من دوتا صندلی اينورتر شهبال شب پره، همون خواننده گروه «بلک کتز» نشسته بودم که خيلی با دقت داشت گوش می کرد و خانمش هم بلند بلند جيغ می کشيد! دومی هم اينکه خانم ها و آقايان محترم و شيک پوش ساکن «ال ای» بعد از اينکه برنامه تموم شد، برای يک آهنگ اضافه سوت هايی می کشيدند که نگو! انگاری خدای نکرده کاباره شهرنوه و گروه ليان هم عصمت خالدار!!!

Posted by Khodadad at September 19, 2005 12:06 PM

Comments

عمو خداداد تنهايي ميري اونوقت اينطوري من مچت رو ميگيرم. تو امشب اونجا بودي اونوقت ما همديگرو نديديم؟؟؟ دمت گرم بابا برنامه رقص شاهرخ از برنامه دوم بهتر بود به نظر من. وقت كردي تنها تنها برو حال و حول به ما هم يك زنگي چيزي نزني ها خداي نكرده :)

Posted by: Safa at September 19, 2005 12:47 PM

سلام. خيلي جالبه كه من هم امشب برنامه رو ديدم. البته من فقط براي برنامه رقص شاهرخ امده بودم. متاسفانه عام مردم همين بزن و بشكن و گل و بلبل رو دوست دارند. و به همين دليله كه هنر ايران داره از مسير خودش ميره به سمت هنر بازاري يا به قولي: هنر آبگوشتي. شما هم حتما سعي كن تاريخجه اي از هنر و تاريخ رقص از دوره هخامنشي در ايران بخون و بعد به نقد هنري كه ازش اطلاع پيدا كردي برس. هر زمان با معناي "هنر" آشنا شدي, اونوقت ميتوني قبول كني كه رقص هنر به حساب مياد يا نه!

Posted by: Sara at September 19, 2005 01:05 PM

راستي سازي كه هومان پورمهدي ميزد اسمش تنبك بود.

Posted by: sara at September 19, 2005 01:22 PM

سارا خانم! من كه از اول گفتم لرم بابا! من نگفتم رقص هنر نيست و همين شاهرخ خان و كاترينا خانم امشب ثابت كردند كه هنره. اما هنوز هم معنيش اين نيست كه من نمي تونم امل باشم. در ضمن نخير! اسم ساز جناب پورمهدي دنبكه نه تنبك. با اجازه شما بنده هرچقدر هم بي هنر باشم، بی زبانشناسی نیستم.

صفا جان! توهم روتو کم کن! چی شد که تو به من زنگ نزدی که با هم بریم؟ با رفقای از ما "کول" تر رفتی ديگه، ها؟ مگه تو نگفتی اينقدره کارت زياده که وقت نداری سرتو بخارونی، ای خالی بند؟

Posted by: Khodadad at September 19, 2005 02:19 PM

در ضمن، سارا خانم گل. منبعی که بنده بايد برای تاريخ رقص در دوره هخامنشی بهش مراجعه کنم کدومه؟ متشکر می شم ارشاد بفرمائيد.

Posted by: Khodadad at September 19, 2005 02:20 PM

سلام . به عنوان يك رشتي راستين و كنجكاو هرچي با اين لينك گيلكي بخونيمت سر و كله مي زنم صفحه باز نمي شه كه نمي شه !
راستي ممنون از توضيحات ما با خردوش مربوطه كلي حال و حول مي كنيم و فقط اصلا كلمه هاي غلط غلوطش رو تكرار نمي كنيم كه فكر نكنه با مزه است و توش گير كنه . بخاطر همين به ندرت كلمه اي رو اشتباه مي گه . اگه نتونه اصلا ازش صرف نظر مي كنه و فقط حروف اولش رو مي گه .

Posted by: آلوچه خانوم at September 19, 2005 05:48 PM

تو که این همه علاقه داشتی این همه ایرانی رو یک جا با هم ببینی؛ می رفتی کنسرت گوگوش!!!

Posted by: Sina at September 19, 2005 08:07 PM

به نظرم تا حدّی عجيب آمد که از نثر شکسته استفاده کرده‌ايد!

Posted by: Majid at September 20, 2005 12:22 AM

بالاترين هنر شهادت است؛
نه تكون دادن باسن مثه غربزده هاي طاغوتي ال اي نشين كه جاي واقعيشان آشغال-دان تاريخ است. دستورالعمل گوش دادن و كردن به موسيقي پدر مادر دار ايراني هم آهسته و مثل بني آدم نشستن است نه جيغ زدن مثه كولي هاي هرجايي احتمالا خالدار.

Posted by: Amir at September 20, 2005 12:33 AM

راستی مردک تو چرا به من لینک نمی دی؟! اینجا خواننده داره و گرنه ... !lol

Posted by: Sina at September 20, 2005 03:07 AM

مجيد جان. عجيبه كه برات عجيبه! من همون چيزي رو كه مي گم مي نويسم! بار اولم هم نيست. اما متشكرم كه به وبلاگم سر زدي و اميدوارم بيشتر ببينمت.

Posted by: Khodadad at September 20, 2005 11:34 AM

در مورد تاريخ رقص ميشه به كتابهاي تاريخي مراجعه كرد. خود شاهرخ هم كمي از اثر هنري_تاريخي رقص ايراني در سايتش نوشته كه لينكش اينجاhttp://www.shahrokh-nakissa.com/docs/shahrokh.pdf و در سايت صفا هست .

وقت كردي به اينجا هم سري بزن

http://rhythmweb.com/tonbak/

http://search.yahoo.com/search?p=%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%8A+%E2%80%93+%D8%AD%D8%B3%D9%8A%D9%86+&ei=UTF-8&fr=FP-tab-web-t&fl=0&x=wrt

Posted by: Sara at September 20, 2005 12:39 PM

http://news.gooya.com/culture/archives/006881.php

Posted by: sara at September 20, 2005 12:41 PM

سارا جان! متشكر. سايت شاهرخ خان رو ديده بودم و بيشتر سعي مي كنم بخونم.

در مورد تنبك. من هيچوقت نگفتم كه كسي نمي گه تنبك. خيلي ها مي گويند و مي نويسند. اما كاملا امكان داره كه خيلي ها اشتباه كنند! تا حالا چند دفعه ديديد كه غذاي معروف ايراني (هليم) رو به صورت حليم نوشته باشند كه به معني صبوره در عربي؟ يا اينكه هنوز هم در ايران خيلي جاها ناهار رو نهار مي نويسند يا ملافه رو ملحفه. دشك رو هم تشك مي نويسند و فكر مي كنند كه لفظ قلم هم هست و صحيح! سالها تهران رو به صورت طهران مي نوشتند و من هنوز هم نمي فهمم چرا اصفهان رو با صاد مي نويسند در صورتي كه كلمه پارسي ميانه است و از سپاه مياد. در نتيجه نتايج گوگل دليل بر صحت مسئله اي نيست.

به همين صورت هم اين ساز صحيحش دنبكه نه تنبك. كلمه تنبك اصلا معني نداره در صورتي كه دنبك يعني مجوف و توخالي.

Posted by: Khodadad at September 20, 2005 01:16 PM