search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« جعل ثابت شد! | Main | فکر کردن بلند بلند »

October 24, 2005

رودی مته

امشب توی دانشگاه سخنرانی دکتر رودی مته ، استاد تاريخ ايران در دانشگاه دلاور بود. تخصصش تاريخ ايران دوره صفويه و دکتراش رو هم از همين يوسی ال ای گرفته.

صحبتش در مورد مخدرات و دخانيات و مشروبات از دوره صفوی تا دوره مشروطه بود. منظورش از دخانيات که مشخصه و مشروباتش شامل قهوه و چای و همه چيزهای تهييج کننده ديگه هم می شد.

کتابش بسيار عاليه و جزو تاريخ نگاری جديدی که بقول خودش غير از نگاه کردن به زندگی شاهان و طبقه بالا، سعی داره به فراوندهای اجتماعی و تاريخ «مادّی» هم نگاه کنه. تمام تاريخ ما در مورد معقولات و معنوياته و نوشتن چيزی در مورد رفتارهای هرروزه مردم به نظر وقت تلف کردن مياد.

کتاب با استفاده از تم مصرف مخدرات و بقيه تهييج کننده ها در جامعه و طرز مصرفشون (از جمله نگاه کردن به نقش قهوه خانه ها و ديگر محل های عمومی) تاريخ بسيار جالبی از زندگی مردم ايران به دست می ده.

گفتم به قول خودش، چون سخنرانيش به فارسی بود! يک مرد هلندی که در امريکا درس خونده، اما فارسی رو به خوبی صحبت می کنه (البته لهجه داره که طبيعيه). کلماتی استفاده می کنه که معلومه از زياد خوندن متن های صفوی ياد گرفته، اما جالبه که مثل خيلی های ديگه که فارسی ياد گرفته اند،کتابی حرف نمی زنه و دستور زبانش دستور زبان گفتاريه.

خلاصه که سخنرانی خوبی بود. کتابش هم کتابیست عالی و همين يکماه پيش منتشر شده (اين هم يک مطلب در موردش توی بی بی سی!). اميدوارم زودتر در ايران ترجمه و منتشر بشه، چون اين نوع تاريخ نگاری جديد در ايران بسيار لازمه.

Posted by Khodadad at October 24, 2005 09:19 AM

Comments

امشب، سخنرانی ... هست.
یا
دیشب، سخنرانی ... بود.
ولی نه
امشب، سخنرانی ... بود.

به روی چشم، زود ترجمه و چاپش می کنم. واقعا الان مهمه که بدونیم اجدادمون در قهوه خانه ها چطور نشئه می شدند و چطوری واقعا از انگور عرق میکشیدند. تیراژ کتاب رو میشه حدس زد که سر به میلیون میزنه.

Posted by: delir at October 25, 2005 02:02 PM

پليس گرامر: تحميل دستور. رابطه دستور با داد اما مستقيم نيست. پليس بايد دستور ساده و مستقيم داشته باشد براي عملكردش، براي دركش. "داد" ولي، دقيقا زماني پديدار مي شود، كه دستور ديگر كارا نيست، يعني پليس يا نماد دستور، عدالت نمي كند، فقط دستور را پياده مي كند، دستوري كه بايد در درجه نخست براي آسان كردن فهم و يا شنيدن داد باشد. پياده كردن شديد دستور زبان ولي در بسياري موارد يعني داد-نكردن به داد متن. اين شايد از روي نفهمي باشد، يعني در مورد اشخاصي كه تنها مي توانند از روي دستور العمل چيزي را دنبال كنند، از روي يك مكتب بخصوص، و يا بنا به نوعي خود بزرگ بينيي كه اين دنبال كردن راه راست دستور و يا داگما با خود مي آورد. نهايت پليس كردن دستور فاشيست دستوري است. در ضمن عرق انگور اگر مي و يا شراب باشد، بسيار قابل توصيه است مخصوصا براي آناني كه در راه ملا مكتبي مي روند. بعضي غرب زده هاي طاغوتي شنيده ام كه مي گويند در اين مي كذائي و يا عرق انگور (؟) خود حقيقت را هم مي شود جست. شنيده ام حتي لاتها و سوسول هاي شيرازي و نيشابوري هم يك همچين جفنگياتي گفته اند، ولي حتما بي چاره هاي بد بخت خودشون هم نمي دونستند كه آمپرياليسم جهانخوار غرب زده و از راه راست بدرشان كرده است.

Posted by: Amir at October 26, 2005 02:03 AM

اگه وقت كردي لطفا بيشتر راجع به ايلامي ها بنويس. عكسهاتو تو ايرانيان ديدم. مرسي.

Posted by: Amir at October 26, 2005 03:05 AM

جناب دلير. اگر زحمت كشيده بوديد و همه مقاله رو خونده بوديد مي ديد كه منظور من ابعاد تاريخنگاري مسئله بود. در ضمن بنده كارم تاريخه و در مورد كتابهاي تاريخي مي نويسم كه براي اكثريت (و احتمالا شما) مهم نيست. متاسفم كه حوصله شما رو به سر آوردم. لطفا" نخونيد مطالب رو.

بعد هم با كمال احترام عرض كنم كه تصحيح دستوريتون بي معني بود. كلمه «بود» ماضی ساده است و برای هر جمله ای که درش حرکتی انجام شده و به سرانجام رسیده به کار می ره. اگر سخنرانی ساعت هفت شب بوده و بنده ساعت 10 شب در موردش می نويسم، نمی تونم «هست» که مضارع ساده نقلی است رو استفاده کنم، چون سخنرانی اتفاق افتاده. نمی تونم هم بگم ديشب، چون در همون شب دارم می نويسم.

Posted by: Khodadad at October 26, 2005 08:39 AM

حق با شماست جناب خداداد، در مورد تصحیح دستوری اشتباه از من بود، راستش درک جمله برای خودم سخت بود و به نظرم امد که جمله اشتباه باشه! شاید کسی مثل من که ماهی یک بار فارسی میزنه، اونم پشت تلفن، نباید نکته های دستوری بده. در مورد تاریخ، من هم علاقمندم و نوشته ی شما کسلم نمی کنه اما این موضوع به نظرم بی ربط اومد، شاید واسه اینکه «کارم» تاریخ نیست.
این «امیر» هم به طور ضمنی من و متهم کرده به فاشیست بودن و ملا مکتبی و بسیجی و غیره. والاه من نصف عمرم رو مست بودم، بقیه شم یادم نمیاد چی بودم، سلام ما رو به داشمشتی های شیراز هم برسونید. عزت زیاد!

Posted by: دلیر at October 30, 2005 01:09 AM