search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 05, 2005
غرور و تعصب
يکی از اصطلاحات و ضرب المثل هايی که ما هميشه استفاده می کنيم، اين جمله «هنر نزد ايرانيان است و بس» هستش. قبلا" ها اين جمله برای نشان دادن برتری ايرانيان به بقيه بکار می رفته. امروزه هم به عنوان شوخی و بيشتر به عنوان مسخره کردن ناسيوناليسم تندرو بکار می ره.
اما اين مسخره کردن و شوخی، انتقاد واقعی از يک اخلاق ايرانيه، اخلاقی که هرچقدر هم سعی در انکارش داشته باشيم، هنوز هم مشکل خيلی از ايرانی هاست و بعضی وقت ها مشکل زا. اين واقعيتيه که ما ايرانيان چند مسئله مهم در مورد نگاه کردنمون به تاريخ و شخصيت و دستاوردهای مملکتمون داريم. به نظر من اين مشکلات اين ها هستند:
1- نداشتن اطلاعات کافی در مورد گذشته و دستاوردهای خودمون، مشکلی که از تنبلی و نخوندن کافی سرچشمه می گيره.
2- اخلاق چشم و همچشمی و حسادت و فخرفروشی. کدوم از ماهستيم که می تونيم ادعا کنيم هيچوقت سعی نکرديم ثابت کنيم که ما بهتر هستيم (از نظر شخصی و از نظر ملی).
3- علاقه ما به صحبت کردن و نظردادن، بدون داشتن دانش و تخصص. اين به اين معنی نيست که اگر کسی «متخصص» چيزی نيست نبايد صحبتش رو بکنه، بلکه بدين معنيه که خيلی ها بدون داشتن دانش کامل و حتی با ساختن مطالب و جعل حقايق، سعی می کنند در يک موقعيت خاص، حرفشون رو به کرسی بنشونند و در اين بين، بخصوص در موقع بحث با آدم های غير ايرانی، مقدار زيادی اطلاعات غير صحيح به طرف بحثشون انتقال می دند.
خيلی از ايرانی ها وقتی که با آدم های غير ايرانی بحث می کنند، سعی می کنند ثابت کنند که مسائل مختلف و اختراعات و اکتشافات زيادی ريشه در ايران دارند و فکر می کنند که اون ها رو قانع کرده اند، غافل از اينکه طرف بحث بيشتر وقت ها سعی می کنه که در مورد اين ادعاها تحقيق کنه و کاری رو انجام می ده که طرف ايرانی ما به دليل همون مسئله اول، انجام نداده: داشتن مدرک.
همه اينها نتيجه اش اين می شه که پس ذهن بسياری از آدم های غير ايرانی، بخصوص آدم هايی که يکجوری متخصص و صاحب نظر و يا حداقل باعلاقه هستند، ايرانی ها آدم هايی غلو کن، پرمدعا، و "هنر نزد ايرانيان است و بس" گو جلوه می کنند. اين مسئله بخصوص وقتی بسيار خجالت آور می شه که بعضی «متخصصين» ايرانی هم بدون مطالعه کامل و داشتن مدارک کافی، دست به نوشتن کتاب و مقاله می زنند و درشون ادعاهای خجالت آوری می کنند.
در آخر، نتيجه اين ادعاها اين می شه که حتی وقتی چيزهايی رو پيدا می کنيم که واقعا" از ايران سرچشمه گرفته اند، مردم با شک و ترديد بهش نگاه می کنند. مثلا" وقتی که حتی در مدارک اسلامی مثل «مقدمه» ابن خلدون هم ذکر شده که ريشه بسياری از دانش های «اسلامی» و دستاوردهای دنيای اسلام در زمينه های کشورداری و قانون، در ايران و فرهنگ ايرانی قبل از اسلامه، يا اختراعاتی مثل آسياب بادی از ايران به اروپا رفته، مردم با ترديد با مسئله برخورد می کنند. در خيلی موارد، ثابت کردن چيزهايی که اثباتشون نبايد سخت باشه، نياز به مدارک بسياری داره و سعی زياد برای اينکه نشون داده بشه که اين يکی از اين ادعاهای بی پايه نيست.
طرفه اينجاست که خيلی ها اين واکنش غيرايرانی ها به غلو کردن و ادعاهای بی پايه ايرانی ها رو نشانه نژادپرستی، توطئه برای از بين بردن دستاوردهای فرهنگی ايران، يا چيزهايی از اين دست می دونند و فکر می کنند با غلو کردن بيشتر، می تونند مسئله رو حل کنند. بهتره که اول سوزنی به خود بزنيم و بعد جوالدوزی به بقيه. اول سعی کنيم که بخونيم و يادبگيريم و بتونيم حرفها و ادعاهامون رو با مدرک ثابت کنيم، بعد به بقيه تهمت بزنيم که با ما پدرکشتگی دارند!!
Posted by Khodadad at December 5, 2005 09:40 AM
Comments
همه اينايي كه گفتي درسته فقط شايعه پروري و يك كلاغ چل كلاغ رو بهش اضافه كن. ما دروغ هاي بزرگ رو شاخدار رو خيلي راحت باور ميكنيم. وقتي كسي حادثه اي رو كه تو حقيقتش رو ميدوني جور ديگه اي برات تعريف ميكنه و پياز داغش رو زياد ميكنه تو هرچقدر هم كه با دليل و مدرك بخواي اصل مطلب رو اثبات كني طرف قبول نداره و ميگه نه من خودم شنيدم اينطوري بوده كه من ميگم. سر همين قضيه اون سگ م من خودم با گوشام شنيدم كه يه خانم با چنان آب و تاب و جزئيات دروغيني اونو برا يه نفر ديگه تعريف ميكرد كه انگار خودش تو بطن ماجرا بوده! اين غلو كردنمون در مورد تاريخ گذشته هم ناشي از همين اخلاقمونه.
Posted by: sharto at December 5, 2005 10:32 AM
سلام،
من دو تا سوال دارم:
1- ببین حرفت را در مورد ایرانی ها و به خصوص اینکه اظهار نظرهای بدون مطالعه و تحقیق میکنند رو قبول دارم ولی این که میگی ایرانیها اخلاق چشم و همچشمی و حسادت و فخرفروشی دارند، مگر این مربوط به ایرانیهاست فقط. من نمیتونم نظر بدهم، ولی تو که چهار صباحی اکسیژن انگیس را استنشاق کرده ای، احتمالاً می تونی مقایسه کنی؟ میدونی احساس میکنم (و تجربه ام هم همین را تایید می کند) که این خاصیت نوع بشر است.
2- فرض کن میخواهیم افتخار کنیم. من با مفهموم مرز جغرافیایی مشکل دارم. مثلاً من باید به ایرانی بودن ابن سینا افتخار کنم یا کسی که زادة بخاراست. من محق ترم به مولانا افتخار کنم یا کسی که در قونیه یا بلخ میزید. آیا کسی که در ترکیه امروزی زندگی میکند و حتی یک بیت از مثنوی را درک نمیکند میتواند بگوید "او از ماست"؟ بعد یک چیز دیگر، اصلا یعنی چه که من به کسی که چند قرن پیش زندگی میکرده افتخار کنم. (::سوال جدی است، استفهام انکاری نیست) درک نمیکنم. یک نوع جاهلیت است یا واقعاً چیز دیگری است. آیا از سنخ افتخار کردن به درآمدِ (حقوق) زیاد پدر، یا داشتن حافظه قوی است. یا مثلاً از نوع دیگری است که من نمیدانم. به هر حال فعلاً تصورم این است که آدم فقط به کاری که با اختیار انجام داده (آن هم بعد از نرمالیزه کردن) میتواند افتخار کند. نظرت چیه؟
))ببخشید، سه تا سوال شد.
Posted by: Ali at December 5, 2005 11:16 AM
حسادت خاصيت نوع بشره و درش حرفی نيست، اما می تونه کم و زياد داشته باشه. بله، همه حسادت می کنند. اصلا" لس آنجلس شهر حسادت و چشم و همچشميه. درش هم حرفی نيست. اما اين ايرانی ها هستند که معروفند به سوارشدن بنز و بی ام و و روغن به سرماليدن و پز دادن. شايد بيشتر به اين دليل باشه که خيلی های ديگه اگر حسادت می کنند و می خواهند خودشون رو بهتر جلوه بدند، يک کم هم سعی می کنند که عملا" خودشون رو بهتر کنند. اما خيلی از هموطنان با دروغ و چاخان و خالی بندی به اينکار دست می زنند.
در مورد افتخار. نه، فکر نمی کنم افتخار به گذشته مثل افتخار به پول باشه. افتخار به واقعيت ها خوبه، با هدف اينکه ازشون درس بگيريم. بله، افتخار به ابن سینا و بيرونی خوبه، نه به اين صورت که «من آنم که رستم بود پهلوان» بلکه افتخار به اينکه در چنين فرهنگی، چنين نخبه ای رشد کرده. حالا اگر من نوعی هم می خوام به اون درجه برسم، بايد از اون فرهنگ و اون سعی و تلاش درس بگيرم. ابن سينا افتخار منه چون می تونه معلم من باشه.
در مورد اينکه من و شما بايد به مولانا افتخار کنيم يا بلخيه و قونويه، راستش نظری ندارم. بازم افتخار يعنی افتخار به شخصيت و شرايطی که نخبه رو بوجود آورده. اگر يکنفر امريکايی هم باشه و فارسی يادبگيره و مولانا و سعدی و حافظ بخونه، می تونه به اونها افتخار کنه. هومر و فردوسی و شکسپير و گوته، افتخار همه آدمهايی هستند که اونها و کارهاشون رو می فهمند. در نتيجه، افتخار به مرز جغرافيايی بستگی نداره. مگر من و شما به امير خسرو دهلوی هم نمی تونيم افتخار کنيم که هندی بوده و در هند زندگی کرده، اما به زبونی نوشته که ما هم می فهميم؟
Posted by: Khodadad at December 5, 2005 11:46 AM
اونهایی که توی ایران هستند با یکی از اصطلاحاتی که با سریال ((شبهای برره)) باب شد آشنا هستند که "فعل منفی در کردن" است.یعنی ما ایرانیهابعضی وقتها یه چیزایی میگیم که منظورمان دقیقاعکس آن میباشد. "بچه حلال زاده به دایی اش میرود" "شاهنامه آخرش خوش است " و هنر نزد ایرانیان است و بس هم به نوعی جمله معترضه به حساب میآیند .
اما اون چیزی که آدمهای روشنی مثل فردوسی ونیکانی مثل عمده ایرانیهایی که خودشون هم میدونند که بالاتر از بقیه نیستند رو وادار کرده "خالی ببندند" اینکه که توی موقعیتی بوده ایم که احساس کهتری میکرده ایم ! وگر نه چیزی که تحت تهدید فرض نشود که دفاع کردن نمیخواهد . حالا عمده ایرانیها به هزار علت بلد نیستند به شکل مدرن از حرفشون دفاع کنند میزنند به صحرای کربلا.....! بقیه دنیا هم همینند ولی روششون پیشرفته تراست!
چون وبلاگ شما را تازه پیدا کرده ام نکات مربوط به قبل را اینجا میپرسم: حس میکنم که جمع مکسردر زبان فارسی بیش از آنکه تنها معنی جمع بدهد معنی انواع میدهد یعنی سبزی ها (جمع درست) و سبزیجات (نادرست) یک معنی ندارند:اولی میشود بیش از یک عدد سبزی دومی میشود هم نعناع هم جعفری هم ...."دفترها" یعنی چند دفتر ولی شاید "دفاتر" معنی "انواع دفترها"را بدهد: شما چه فکر میکنید؟
Posted by: البرز at December 5, 2005 12:58 PM
هم اصل بحث جالب بود هم نظرات بقيه ، منم با اين افتخار كردنمون به گذشته مشكل دارم ، تصور مي كنم وقتي خودمون رو به رخداد يا فرد بزرگي منتسب مي كنيم بايد تناسبي هم وجود داشته باشه وگرنه بجاي تحصيل اعتبار و غرور بيشتر كوچكي خودمونه كه به رخ كشيده ميشه . اگه من ايراني ادعا كنم كشورم مهد ادب و تمدن بوده و امروز اگه ازم بپرسند در اين عصر و با اين امكانات چه از ادبيات ميدونم جوابم چيه ؟ مشكل اينجاست كه ما اين قسمت رو فراموش مي كنيم . در ضمن لازمه بزرگي اين نيست كه ثابت كنيم بقيه از ما پايين ترند يا بوده اند ، ملاك اينه كه هر آدمي در شرايطش چه كاريي ازش برمياد .
Posted by: يه دوست at December 6, 2005 11:01 AM
ممنون از جوابت و قبول. ولي فكر نمي كني كه يك معناي جديد داري بر لفظ "افتخار" بار مي كني؟ حداقل رايج نيست، نه؟ و البته خوبه كه اون سوال جغرافيايي بي معنا مي شود با اين تعريف.
Posted by: Ali at December 6, 2005 12:02 PM