search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 07, 2005
نويسش؟
فکر نکنم که احتياج به توضيح داشته باشه که وضعيت ادبيات ما اينروزها بسيار اسفناکه. گذشته از کمبود خواننده، دچار مشکلات اساسی تر کمبود محتويات هم هستيم، و شايد هم کمبود خلاقيت، که خيلی مهمه. قبل از اينکه به دوره اوج خلاقيت برسيم، ادبياتمون دچار سری-دوزی و بازيافت شده، که خدا به خير بگذرونه. فکر کنم مدتها می شه که اثر قابل توجه تاليفی نداشتيم، هرچند که خيلی ها در حال تعليف از همين تاليفات مختصر هستند.
همه اينها از ديد من به عنوان يک خواننده که نه شاعرم و نه نويسنده. اما خوب، يکجورايی دستی بر آتش دارم و می تونم ادعا کنم که حداقل از نظر زبانی می تونم چهارتا کلمه بنويسم.
به نظر من، غير از کمبودهای بالا، يکی از مشکلات ادبيات ما کمبود سواد هم هست، که ريشه اش در همون مسئله تنبلی و نخوندنه. موضعی که اين مشکل خودش رو نشون می ده، و از همه بيشتر منو آزار می ده، غلط نويسيه و بخصوص غلط نويسی دستوری و لغتی.
چند سالی هست که ساختن لغت های مسخره و دست و پاگير و از نظر ريشه شناسی غلط توی مملکت ما مد شده. يک مدتی بجای گفتگو مجبور شديم گفتمان کنيم. يک دوران طولانی هم شده که هميشه گويندگانمون « می رند که داشته باشند». همه مسائل «در رابطه با» بود، و همه هم بايد «می باشيدند».
اما بقول معروف، قبيح ترين اين اختراعات، اين اختراع سايت جديد«"مجله شعر: در هنر نويسش» هستش. بنده شان نزول اين نويسش رو نگرفتم. قراره عربی نباشه و فارسی باشه؟ پس چرا «شعر»؟ قراره صفت مفعولی باشه؟ پس «نوشتن» رو چکار کرديد؟
بله، شنيده ايم که شعر يعنی نوآوری و شاعر بايد از قيد و بند زبان آزاد باشه، اما معنيش اين نيست که از هفت عالم آزاد هم بايد باشه. ساختار شکنی شعری معمولا" در دستور زبان و ساختار جمله آزاده، اما بايد در يک زبان، معنی بده. در ترکيب «تو را من در چشم در راهم»، ساختار ارگاتيو جمله در چارچوب قوانين زبان صورت گرفته و معنی صحيح رو در اين زبان می ده. ترکيب «سخت افزار» با قوانين مرفولوژی فارسی خواناست و با جا به جا کردن ترتيب کلمات و کنار گذاشتن اضافه، يک کلمه جديد، اما صحيح ساخته شده.
اما کلماتی از اين دست چه معنی می دند بجز بی سوادی سازنده؟ آيا درست کردن يک کلمه جديد از يک ريشه بسيار زايای فارسی که همه حالت های دستوری و ترکيبی رو در فارسی داره، معنی ای غير از بی سوادی، يا در خوشبينانه ترين حد، يک نوع سعی بی دليل و متظاهرانه برای ساختارشکن بودن و روشنفکر به حساب اومدنه؟
خدا پدر احمد شاملو رو بيامرزه که با خوندن دو خط در مورد ساختارشکنی شعری در ادبيات غرب، يکدفعه به دلش افتاد که برای روشنفکر بودن و متفاوت بودن، بايد چنان ساختارشکنی کرد که عملا" يک زبان جديد از دلش بيرون بياد که هيچکسی غير از خود شاعر نفهمه، چيزی مثل همون کاری که اديبان و دانشمندان مغرور و خودشيفته قديمی می کردند که ثابت کنند که از بقيه بيشتر می فهمند. بعد هم شاعر خدابيامرز که معروفترين سخنرانيش رو از يکنفر ديگر بلند کرده بود بدون اينکه خودش بدونه که معنی حرفهاش چيه و محض رضای خدا يک کلمه هم در مورد موضوع سخنرانی شخصا" مطالعه نکرده بود، تصور می کرد که شعر يعنی اصل و ساختارشکنی شعری يعنی همه چيز. خدا آخر و عاقبت ما و زبان فارسی رو به خير کنه.
منتظر الطاف عاشقان دلخسته شاعر محبوب ملی و هنرمندان ساختارشکن مدرن هستم!
Posted by Khodadad at December 7, 2005 01:12 PM
Comments
ایرج پزشکزاد:
......
......
جای گفتار ثقیل بدنوا
بعد از اینها گفتمان باید همی
پاکسازانی چنین را آفرین
بی تأمل .ردمان باید همی
چمله استادند در معنی ولیک
گاهگاهی ..دمان باید همی
Posted by: شهریار at December 7, 2005 02:19 PM
سلام. نویسش حالا چندان هم بد نیست. آیا از برنامه های آهنگینی که از مردم خدا میسازد، چیزی شنیده اید؟ سری به اینجا بزنید:
http://www.delawaz.com/History.asp
«مردمخداساز»!
Posted by: مانی at December 7, 2005 03:42 PM
شاملو كجا اين حرفها رو زده؟ بد نيست يه رفرنسكي هم بدي! نويسش هم اگه غلطه پس ورزش و نرمش و گويش و پويش و جوشش و غيره هم اينطورن. حالا مثلا بگيم چون تلاش معادلي براي كوششه ديگه همون كافيه؟! درضمن باهات موافقم كه ميتوني 4تا كلمه بنويسي فقط بپا زياد دستتو نزديك آتيش نگيري جيز شي همينم نتوني بنويسي!
Posted by: بهنام at December 7, 2005 04:31 PM
اوه اوه اين مطلبت فحش خورش خيلي خوبه!!!!
good luck!
من هم هيج نظري ندارم راستش...سوادم كمه براي نظر دادن!!!
Posted by: koozeh at December 7, 2005 06:14 PM
Hey,
It's impressive that you have managed to decide which of Shamlou's lectures is his "most famous" one and that you have enough reasons to claim that he had stolen the lecture from someone else - which lecture are you referring to though. Publish a paper on your findings; you may make a fortune out of it.
And by the way, though your humbleness forces you to deny your literary craftsmanship, your writing has high literary values. Look how shrewdly you have managed to exemplify the first half in the second half, and make the first half an explanatory introduction to the second half! I see in you a burgeoning talent…
Posted by: Bahram ke goor migerefti.... at December 7, 2005 07:54 PM
در مورد اينكه چون پويش و جوشش و گويش درست هستند پس "نويسش" هم بايد صحيح باشه: بقول ميرزاده عشقي "مطلب همه اينجاست"! در هرزباني براي ساختن حالتهاي مختلف صرفي از يك ريشه معمولا" بايد به اون ريشه پسوند ها و پيشوندهاي خاصي رو اضافه كرد. ريشه كلمات در اين زبان ها از رديف (كلاس) هاي مختلفي مياند و هر كلاسي براي خودش يكسري پسوند و پيشوند بخصوص داره براي صرف يك لغت. در مورد ريشه ها جوش- كوش- پوي- پسوند سازنده صفت مفعولي -ش هستش كه نتيجه اش مي شه جوشش و كوشش و پويش. ريشه نويس- اما از اين كلاس نيست و به كلاسي تعلق داره صفت مفعولي رو از ماده ماضي مي سازه و در نتيجه مي شه نوشتن. نمي شه ريشه هاي مختلف رو گرفت و هرجوري كه يكنفر مي خواد كلمه ساخت. اگر كسي به شما بگه چون "كشيدن" درسته پس "پزيدن" هم بايد درست باشه شما مي گيد غلطه و صحيحش "پختن" هستش. درسته؟ نوشتن و نويسش هم عينا" همينطور!
Posted by: khodadad at December 7, 2005 09:51 PM
جوشش، کوشش، پویش و مانند آن «صفت مفعولی» نیستند. به اینها میگویند «اسم
مصدر» که چنین ساخته میشوند: «بن مضارع + ش». اسم مصدر معنای مصدری دارد نه معنای مفعولی.
صفت مفعولی را میتوان چنین ساخت: «بن ماضی + ه»
مثال:
مصدر: ساختن
اسم مصدر: سازش= ساز+ش
اسم مفعول: ساخته=ساخت+ه
Posted by: مهرداد at December 9, 2005 04:38 AM
مرسي. من اصطلاحات دستوري فارسي رو خوب بلد نيستم و اين رو اشتباه كردم در مورد اسمش (از يك زبون ديگه ترجمه كردم). متشكر از تصحيح. اما به هرحال نكته اصلي كه كلاس هاي مختلف اسمي و ساختن اسم مصدر به طرق مختلف از اونهاست به جاي خودش مي مونه.
Posted by: Khodadad at December 9, 2005 05:57 AM
یک نکته ی کوچک دیگر. «اسم مصدر» و «مصدر» با هم فرق دارند. گرچه معنایشان نزدیک است اما کاربرد متفاوتی دارند. به همان مثال پیشین توجه کنید که «ساختن» مصدر است اما «سازش» اسم مصدر.
مصدر همه ی فعل های زبان فارسی را یک جور می سازند: بن ماضی + ن
Posted by: مهرداد at December 9, 2005 07:09 AM
بازهم متشكر و اين نكته رو مي دونستم. بله. مصدر هميشه در فارسي (و فارسي ميانه) با اضافه كردن ن به بن ماضي ساخته مي شه. اصلا" براي رسوندن منظورم به زبوني كه با اصطلاحات دستوريش آشناتر هستم مي نويسم. اما بازهم متشكر از كمك و تصحيحتون:
What I mean here is the "verbal noun" which is made differently in different verb classes. In Persian, we have several classes, and each one has its own way of forming verbal nouns. While, as pointed out, the infinitive is always made from adding an "n" to the past stem of the verb, the verbal noun can be made in various ways, and in each class, the method is different. In cases such as in the root "saaz-", the infinitive is made by adding the "an" to the past stem "saaxt-" thus rendering "saaxt-an", while the verbal noun is made from the present stem plus "-esh", thus "saaz-esh". In the case of "nevesht-", the infinitive and the verbal noun should both be made from the past stem since the past stem is a primary (irregular) formation. The fact that in both cases you should add the "-an" is coincidental: "neveshtan" is BOTH the infinitive and the verbal noun.
Posted by: Khodadad at December 9, 2005 07:49 AM
با کمال تأسف باید بگویم که اشتباهنویسی آنچنان در استفاده از زبان فارسی جا افتاده، که دیگر گاه تفاوت اشتباه و درست را نیز متوجه نمیشویم. واژهی "نویسش" واژهای فارسی و صحیح است. نمیخواهم وارد بحثهای دستوری شوم. تنها اشاره میکنم به چند واژه: "گویش"، "کُنش"، "سازش"، "خورش" و بسیار واژههای دیگر که از ریشهی مضارع فعل ساخته شدهاند.
Posted by: نوشین شاهرخی at December 10, 2005 01:07 AM
البته باید اضافه کنم که مشکل نه در ساخت واژه، بلکه در استفادهی آن در جمله است. وگرنه "نویسش" ساختهی این مجله نیست و مدتهاست که برخی از ایرانشناسان از آن استفاده میکنند.
Posted by: نوشین شاهرخی at December 10, 2005 01:23 AM
سلام دوست عزيز
1- همه دوست دارن رفرنس شما رو در مورد معروفترين سخنراني شاملو بدونن.
2- اگر كساني بودن كه سعي كردند با ساختارشكني معروف بشن ، كساني هم هستند كه مي خوان با خراب كردن آدماي معروف بشن
3- اين كه بعضي ها مثلا شما از اشعارشاملو چيزي نمي فهمن دليل نميشه اين مطلب رو به همه تعميم بدن : "که هيچکسی غير از خود شاعر نفهمه"
4- اگه يه كمي در مورد ادبيات ايران مطالعه كنين مي فهمين كه شاعري كه بيشتر به بند 3 نزديكه سهرابه نه شاملو . شاملو يكي از مصداق هاي مرگ نويسنده در ادبيات ماست .
5- باري خشم خواننده از آن روست كه ما حقيقت و زيبايي را با معيار او نمي سنجيم و بدين گونه آن كوتاه انديش از خواندن هر شعر سخت تهي دست باز مي گردد. احمد شاملو
6- اگه تند نوشتم منو ببخشين
7- دست خودم نبود
Posted by: قصه نگفته ماند at December 10, 2005 03:05 AM
با مسخره بودن نويسش موافقم ولي متن شما هم دست كمي ندارد. يعني پر از انواع غلط هاي انشايي و ساختاري است. نحوه نوشتن عاميانه اگر براي خاطره نويسي باشد پذيرفتني است اما در جايي كه داريد ديگري را به خاطر كاستي هاي ادبي و نوشتاري مي كوبيد چندان سازگار نيست.
Posted by: n at December 10, 2005 05:44 AM
زبان گفتاری فارسی از ريشه متفاوتی از زبان نوشتاری سرچشمه می گيره. برعکس تصور معمول، زبان به اصطلاح عاميانه فارسی صورت مغلوط زبان نوشتاری نيست. زبان نوشتاری فارسی از گويش آسيای ميانه سرچشمه گرفته و نشاندهنده دستور زبان و ساختار اين منطقه است، در صورتی که زبان گفتاری فارسی ريشه در منطقه مرکزی فلات ايران دارد و از ساختار متفاوتی برخوردار است. من با توجه به اينکه در مقطع خاصی از فسيل شدن زبان نوشتاری، زبان گفتاری لامحاله جايگزين آن خواهد شد و خود فرهنگ نوشتاری جديدی را به وجود خواهد آورد (م.ک: جايگزينی فارسی نوين کلاسيک به عنوان نمونه نوشتاری به جای پارسی ميانه نوشتاری در قرن سوم هجری)، سعی دارم فرهنگ نوشتاری بر مبنای زبان گفتاری را دنبال کنم که به نظرم به زودی و به ناچار به عنوان زبان نوشتاری پايه درخواهد آمد.
Posted by: Khodadad at December 10, 2005 12:58 PM
در بی ذوقی من شکی نيست و گفتم که ادعای ادیب بودن هم ندارم، هرچند که بعضی از دوستان محترمانه فحش های ادبی دادند. ترسم از شعر سخت هم نيست که بازهم بی تعارف چندان اهل شعر نيستم. بيشتر توجهم به ساختار زبان و بخصوص ريشه شناسيست. خشمی هم ندارم و اصلا" خواننده هم نيستم. معيارهای زيبايی هم ارزانی معيارشناسان که بازهم ادعا ندارم که جزو آنان هستم. هرچقدر هم زيبايی شعر را به چشمم فرو کنيد، بازهم دم خروس زبان الکن از ميانش پيداست.
سخنرانی معروف شاملو از نظر بنده را هم با اين مطلب که مورخ هستم کنار هم بگذاريد و با ذکاوتی که از وجودش در شما مطمئنم، پيدا کنيد پرتقال فروش را! اين هم تقلبش که بحث اصلی و تحقيق واقعی در کل نظريه معروف متعلق بود (و هست) به دکتر علی حصوری.
Posted by: Khodadad at December 10, 2005 01:05 PM
Just a few points,
1- Still I am not sure which of Shamlou's lectures is his most famous one, but in case you are referring to his UC Berkley’s lecture, he does indeed mention a few times that he has got his ideas from Ali Hasori (or Hosori?)
2- I don't remember reading the "montazer e altAf e ..." line. Is that a post hoc prophecy?
3- I don't think I well fit in either "sAkhtAr shekan" or "Ashegh e delkhaste" categories. But I have a rule of thumb that helps me avoid some silliness. That rule is this: if I managed to make an idea or a person that is respected by a large number of thoughtfull people look ridiculous by uttering less than 500 words I probably am on the wrong track. To say - without any reasoning - that one of the - if not the - most influential Iranian literary figures of past fifty years has based his works on a misconception of "sAkhtAr shekani" and that he has stolen his "most famous" lecture from someone else sounds to me a bit too bold.
4- As Mirzaa Saaleh says: "AghAyAn kamtar benevisand, bishtar bekhAnand".
Posted by: Bahram ke goor migerefti... at December 11, 2005 07:40 PM
1- The "altaaf" part is not a post hoc, it was there from the beginning and can be witnessed to. Seems like you didn't read the whole thing in the beginning.
2- In his UC Berkeley talk he never mentions Hasoori, and it exactly is going against your last point: talking without reading
3- I am not offending the most influential literary figure of the past 50 years (I don't believe he is). I did not write a word against or about his literary contributions. I am writing, if you re-read the post, about matters of word derivation, not poetic creation.
4- Your last post is also answered above. I am actually writing about what I have read quite a bit about: etymology and philology. I think I can be accused of anything (even offending), expect not reading. I am a student, and reading is almost all I do. I never criticised Shamlou's literary output as a whole, on which I have no expertise (as expressed before), I am taling about his use of language, particularly in morphology, and setting up a bad example for people after him. This, I can, and I will, criticise.
Posted by: Khodadad at December 11, 2005 09:25 PM
1- That he mentions Hasoori as his source in his lecture is something that I am positive about, because I happened to read the article just three weeks ago. I will scan and email you the page with reference to Hasoori within a week (I have to borrow it from a friend).
2- As far as my knowledge of “etymology” and “philology” permits, I can say that the Shamlou section of your original post has nothing to do with morphology, etymology or philology. Do you really learn about these at your classes etymology classes: “khoondan do khat dar mord e sAkhtAr shekani va …”, “boland kardan sokhanrAni bedoon e in ke befahme chi mige”, …
3- The famous lecture that you are referring to indeed does not have anything to do with sAkhtAr shekani either. It is mostly about how history is falsely reported and about Shamlou’s concerns about Iranian youth not thinking critically. And that Hasoori part is mentioned merely as an example, and even that part doesn’t have anything to do with sAkhtAr shekani.
4- Incidently sAkhtAr shekani in the sense Shamlou could have possibly understood it could not have anything to do with etymology, morphology and … Shamlou always tried to justify his peculiar use of words and his own-made compound words (e.g. “shir e Ahan kooh mardA”) and his choice of rhythm with reference to the tradition of “nasr e mosaja’ nevisi” in “gharn e 5 - 8”. In fact sAkhtAr shekani as a technical term of philosophy as I know it is such a new concept in Farsi that I doubt if Shamlou even knew about it.
5- This will be my last post on this matter. I have no prejudice about Shamlou – though I like his style - and in fact I do criticize him for the content of much of his poems. If I bother to write comments here is because I had happened to read a few good posts on your weblog, suggesting that you may have some interesting stuff to say. I hope you keep writing on what you know about and avoid the rather unenlightened language of your last post.
Posted by: Bahram ke goor migerefti... at December 11, 2005 11:30 PM
Despite that, you have ignored the majority of my post, which was about etymology and philology, and have only clinged on to the "unenlightened" last paragraph, thus discrediting the whole post. No matter, as I said, I was waiting for similar comments, and particularly for those who will miss the point. I, as a person, can make an opinion, and I am honest enough to admit that my opinion on the subject of poetic creativity is unprofessional and purely personal. However, my opinion on the rest of the post (ca. 90 per-cent of it) was professional and can be subsantiated. However, you and most other people seem to have missed the whole post and have only cared about the very last paragraph, despite claims of not being fans. 'tis indeed fascinating!
Posted by: Khodadad at December 12, 2005 03:49 AM