search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« پزدادن | Main | آغاز »

January 18, 2006

مافيا

يکی از چيزهايی که اين چند وقته کلی فکرم رو مشغول کرده و از طرفی هم برای خيلی جالب بوده، وجود مافيا و دسته بندی در رشته های دانشگاهيه. حتی توی رشته محدودی مثل مال من (تاريخ ايران قبل از اسلام)، گروه های مختلفی هستند که در حال زور کردن طرز نگاه خودشون به بقيه و کارشکنی کارهای بقيه هستند.

توی دنيای آکادميک، باقی موندن يک شخص در موقعيتش بستگی به نوشتن و منتشر کردن داره. حالا کتاب يا مقاله، چندان مهم نيست و اکثرا" شايد مقاله مهمتر از کتاب هم باشه. برای چاپ آکادميک هم چند شاخص اصلی لازمه، و از جمله اونها، چاپ کردن توی مجلاتيه که هيئت تحريريه علمی دارند و مقالات رو انتخاب می کنند (نمی دونم دقيقا" به فارسی چی می شه، به انگليسی می شه:
Peer reviewed journal)

از طرفی، تقريبا" در مورد هر مطلبی، از باورهای دينی هخامنشيان گرفته تا معماری دوره ساسانی، هميشه سر هر موضوع کوچکی بين چند گروه دعوا و جنگ هست. اين مطلب بخصوص وقتی نوبت چاپ نظريات مختلف در مورد موضوع مورد بحث می شه، خودش رو بطور خاصی نشون می ده.

مثلا" يک مجله ای، اعضای هيئت تحريريه اش رو بيشتر از بين افراد وابسته به يک عقيده خاص (مثلا" گروه الف) انتخاب می کنه. حالا اگر کسی از افراد گروه ب يا پ سعی کنه توی اين مجله يک مقاله منتشر کنه، جلوش گرفته می شه! يا مثلا" افراد گروه الف اصلا" توی مجله هايی که مقالات گروه ب چاپ می شه، مقاله چاپ نمی کنند.

موضوع بخصوص بدجور می شه وقتی که يک گروه خاص، به دليل داشتن پشتوانه قوی، سعی می کنند مخالفانشون رو حذف کنند. اين مطلب حتی تا سطح کارشکنی در مورد کار هم می ره و مثلا" سعی می کنند موقعيت های کاری در دانشگاه رو طوری تنظيم کنند که مخالفانشون نتونند در دانشگاه ها استاد بشند.

من خوشحالم که زود متوجه اين کار شدم (قبل از اينکه واقعا" به جای خاصی رسيده باشم که بخوام برای کسی رقيب بشم) و سعی می کنم روابطم رو با همه حسنه نگه دارم، هرچند که در چند مورد کوچک، هنوز چيزی نشده، مخالف پيدا کرده ام! خلاصه که خدا به خیر بگذرونه.

کی گفت زندگی دانشگاهی غيبت کردن نداره؟ دفعه بعد براتون از روابط بين استاد ها هم می نويسم (!!!).

Posted by Khodadad at January 18, 2006 09:21 AM

Comments

اين چيزيه كه واقعا براي من هم جالبه.يعني در واقع ديدنش تو جامعه علمي كه حرفاشون بعدا سند ميشه عذاب آوره.منو ياد قهرماناي دوميداني ميندازه كه با دوپينگ ركورد ميشكنن و بعدش كه همه چيز رو ميشه حال همه هم گرفته ميشه.انتشارات نشر تاريخ تابستونها نشست هايي رو ميذاره كه همه ميتونن شركت كنن(شايد حدود 20-30 نفرگنجايش).تو يكي از اين جلسه ها از دكتر درياني هم دعوت كردن.مثل هميشه يه عده بودن كه مي خواستن يگن اول و آخر همه چيز ايران بوده و استاد گرامي در ضمن اينكه سعي مي كرد مجابشون كنه , اشاره كرد كه عكس اين مشكل رو اونجا داره.يعني دايم بايد يه عده ديگه از استاداي محترم رو قانع كنه كه اول وآخر همه چيز يونان نبوده.ميگم راستي يه چيزي.واقعيت داره كه ايرانيا آترا پوليس رو سوزوندن و نابود كردن و به تلافي اين كاراسكندر تخت جمشيد رو نابود كرده؟و اينكه تخت جمشيد به دست اسراي يوناني و به سبك معماري اونها ساخته شده؟

Posted by: naghmeh at January 20, 2006 12:28 AM

نغمه جان! چه جالب كه حرف نشرتاريخ رو زدي. اوندفعه كه دكتر دريايي اين صحبت رو مي كرد من هم اونجا بودم و خودم هم سه هفته بعدش در مورد اشكاني ها صحبت كردم. پس احتمالا" ما دورادور با هم آشناييم.

در مورد آكروپوليس و تخت جمشيد.

ساخته شدن تخت جمشيد به دست يوناني ها مزخرفه و از گفته هاي يك كمي زيادي يوناني پرستان (از اونهايي كه ما بايد هرروز باهاشون بحث كنيم اينجا!). تخت جمشيد رو يك گروه كارگر از ملل مختلف زير حكومت هخامنشي در طول احتمالا" حدود 70 سال ساخته اند. سبكش هم كه احتياج به گفتن نداره كه اصلا يوناني نيست. سبك تخت جمشيد يك مخلوطيه از عناصر آشوري و اورارتويي و ايراني.

در مورد آكروپوليس. آره. خشايارشا نمونه قبلي آكروپوليس آتن رو آتش زد كه بعد پريكلس بجاش اين آكروپوليسي كه خرابه هاش هنوز هم هست ساخت.

اسكندر و پدرش فيليپ از آتش زدن آكروپوليس به عنوان يك بهانه و يك عامل تهييج كردن يوناني ها استفاده كردند كه بتونند اونها رو براي جنگ عليه ايران متحد كنند. اما در همون زمان هم در داخل يونان كساني مثل كليتيمنستر بودند كه با عوامفريبي هاي اسكندر و استفاده اش از اين مطلب شاكي بودند.

Posted by: khodadad at January 20, 2006 05:34 AM

واقعا اونجا بودي؟دنيا چه كوچيكه .چقدر جالب ولي متاسفانه): بايد اعتراف كنم كه سخنرانيت رو از دست دادم.ميدوني من سر كار ميرم و هميشه زود بيرون اومدن از شركت راحت نيست!اميدوارم باز هم بيايي.راستش وقتي چشمم به موضوع سخنراني دكتر دريايي افتاد پيش خودم گفتم واي ي ي الان باز يكي مياد ميگه هنر نزد ايرانيان است و بس و چقدر ممنونش شدم به خاطر اطلاعات تاريخي و واقع بينانه اي كه اونروز بهم داد.و راستشو بخواي كار اسكندر با اين كار خشايارشا يه جورايي توجيه ميشه به نظر من.فقط من نمي دونم خسارتي كه ايرانيا به آكروپوليس(((: با بلايي كه يونانيا سر ما اوردن و مثلا كتابامون رو سوزوندن قابل مقايسه هست يا نه. ببينم اين كسي كه با كار اسكندر مخالف بوده به خاطر صلح طلبيش بوده يا اينكه رقيب اسكنر در قدرت طلبي بوده يا مثلا اعتقاد به حفظ دستاوردهاي بشر داشته؟
خداداد جان ممنون به خاطر وقتي كه ميذاري.قرار گذاشته بودم ديگه مدام نگم مرسي چون پيش بيني ميكردم 500 تا سوال بپرسم ولي به هر حال ممنون.

Posted by: naghmeh at January 20, 2006 10:33 PM

دهه!!!يه تيكه متنم پاك شد.!ميخواستم بگم تو واقعا معلميا.اگه اين سوتيا رو(اتروپوليس و ..) پيش يكي ديگه داده بودم از خجالت مي مردم.(:

Posted by: naghmeh at January 20, 2006 10:38 PM