search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« تابو شکنی؟ | Main | تنه به تنه بزرگان! »

January 28, 2006

نظریات دهی

فکر نکنم توی کل رشته های علوم انسانی، هيچ رشته ای مثل ايرانشناسی باشه. هيچ کسی توی رشته تاريخ فرانسه نمی تونه داخل بشه اگر فرانسه ندونه (بايد اول امتحانش رو بده!)، يا اينکه خوندن تاريخ يونان بدون دونستن يونانی باستان و مدرن ممکن نيست.

اما تا دلتون بخواد، ما ايرانشناس هايی داريم که فارسی بلد نيستند. شايد بيشتر ايرانشناس های غير ايرانی، و چندتا از ايرانی ها هم، فارسی بلد نيستند. بخصوص کسانی که روی زبانشناسی کار می کنند، اکثرا" به دانستن پارسی باستان يا اوستايی يا پارتی بسنده می کنند و اصلا" انگار نه انگار که فارسی زبان کشوريه که در موردش مطالعه می کنند.

اين موضوع اغلب منجر به اين می شه که نتونند کتاب ها و مقالاتی رو که به فارسی در مورد رشته شون منتشر می شه (هرچند که متاسفانه اکثرا" به تعداد کم و خيلی مواقع غيرعلمی) رو بخونند. در خيلی موارد من می بينم که مقالاتی که نوشته می شه اصلا" نه ذکری از مقالات فارسی می کنند و نه از مطلبشون خبر دارند.

اما بالاخص من موقعی لجم می گيره که اين استادان محترم، بدون دونستن فارسی در مورد شاهنامه و گلستان و آثار ادبی فارسی اظهار نظر می کنند! حالا اگر فرض کنيم که برای فهميدن زبان های باستانی، احتياجی به فارسی هم نباشه، چطور می شه در مورد متون فارسی صحبت کرد اگر کسی نتونه زبون فارسی راحت صحبت کنه و باهاش رابطه برقرار کنه؟ مثلا" الان يکی از مهمترين و بحث برانگيزترين نظريات در مورد شاهنامه، نظريه شفاهی بودن منابع شاهنامه، از طرف کسانی مطرح شده که خودشون فارسی درستی بلد نيستند و بدون آشنايی کامل با اصول شعر فارسی و بقيه قضايا، نظرياتی صادر می کنند که غير قابل باوره.

دليل اين موضوع چيه؟ همه چيز تقصير «شرق شناسی» و «استعماره» يا قدری هم به اين مسئله مربوطه که خود ايرانی ها دنبال شناخت مملکت خودشون و تحصيل رشته های علوم انسانی نمی رند و در نتيجه نتونستند وجود خودشون و توليد علميشون رو در اين رشته جا بياندازند و دونستن فارسی رو لازم نکرده اند؟

Posted by Khodadad at January 28, 2006 05:27 AM

Comments

خیلی جالب بود!

Posted by: مینا at January 28, 2006 07:42 AM

خداداد جان
پس شما چه كاره بيدي؟ از يه جايي بايد شروع كرد ديگه.

Posted by: پژمان at January 28, 2006 12:20 PM