search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
April 15, 2006
کنفرانس بيزانس
هفته پيش توی دانشگاه يک کنفرانس يکروزه داشتيم در مورد تاريخ و فرهنگ امپراتوری روم شرقی (بيزانس). در هر موردی، از کاشيکاری های سقف کاخ فلان پادشاه گرفته تا شجره نامه بهمان شخصيت، يک مقاله موجود بود. معمولا" توی اين کنفرانس ها، من هميشه وسوسه می شم که يک بالش با خودم ببرم و تخت بخوابم، چون اکثر سخنرانان محترم انقدر کسل کننده هستند و فقط از روی کاغذ می خونند و سرشون رو هم بلند نمی کنند که آدم بودن يا نبودنش چندان تفاوتی نمی کنه و چه بهتر که يک قيلوله تميزی بکنه.
اما اين يکی حقا" به حقا جالب بود و درصد خواب آوريش پايين. کلی آدم های خل و نيمه خل و بيکار (نظير خود بنده) تحقيقات جالب انگيزناک کرده بودند که آدم را به تفکرات می انداخت و حس مورخی آدم رو زنده می کرد. يک استادی در مورد شهر قسطنطنيه صحبت کرد و يک آقای يونانی حاضر در جلسه هم به سبک همين هموطنان خودمون بلند شد که يک «سوال» بکنه که خدا صبرتون بده. نيم ساعت برای روضه خون ها موعظه کرد و بخيال خودش به اين چهارتا مورخ شته زده تاريخ ملی يونان درس داد و خلاصه همه ما سربه ديوار می کوبيديم که اين حريف بی انصاف نکرده حداقل کتاب تاريخ دبيرستانش رو بخونه و بعد بياد نظريات پرتاب کنه، که بماند.
اما از اونجايی که هر چيز خوبی بايد يک شاهکار هم داشته باشه، يکی از سخنرانان که دکتر ماريا مورودی اسمش بود (به فتح ميم و سکون واو بخونيد)، يک مقاله ای خوند در مورد يک کتاب پزشکی يونانی که به عربی ترجمه شده و بعد در خود قسطنطنيه از طرف يونانی ها و عرب ها و ايرانی ها مورد استفاده قرار گرفته و همه هم دورش به زبون خودشون يادداشت نوشته اند و اطلاعات اضافه کرده اند. هم يونانی بلد بود (خودش يونانيه) و هم عربی و هم فارسی و هم لاتين و هرکوفت ديگه ای که بخواهيد. يعنی تحقيقش خلاصه مو لادرزش نمی رفت (ببخشيد برای استفاده از اين اصطلاح بی ادبی) و کارش عالی بود. يکی از معدود زمان هايی که آدم نمی تونست بگه که طرف نصف منابع رو نگاه نکرده و از اين حرف ها. خلاصه کلی منو شارژ کرد و دوباره اميدوار به کاری که خودم دارم می کنم. جای شماها خالی، البته اگر اينقدر بيکار باشيد که به اين چيزها اهميت بديد.
پانوشت: بدون هيچ دليل خاصی، تصميم گرفتم يک وبلاگ کوچک توی بلاگ اسپات راه بندازم. توش نقل قول و فکرهای تک خطی می نويسم، احتمالا" بيشتر به انگليسی، ولی احتمالا" به زبون های ديگه هم (فارسی و غيره...). اگر فارسی کامل بود، اسمش رو می گذاشتم: «زوايد عقايد بنده».
Posted by Khodadad at April 15, 2006 07:07 AM
Comments
سلام لینک وب نوشت شما در ایروا (وب نوشت گروهی ایرانیان خارج از کشور) اضافه شد.یکی از مطالب شما نیز در ایروا معرفی شد. موفق باشید
Posted by: irwa at April 15, 2006 09:48 AM