search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
June 10, 2006
مورخ؟
چند روز پيش، يک مهمونی نامزدی دعوت بودم (جای همگی خالی!). چون اين روزها زياد فارسی حرف نمی زنم، در نتيجه تا می بينم يکجايی هستم که ملت فارسی زبانند، فرصت رو از دست نمی دم!
به هرحال، يکی از مهمون ها که پيرتر بود و مدتی بود منو نديده بود، ازم سوال کرد که چيکار می کنم. براش توضيح دادم که دارم درس می خونم و سعی دارم دکترام رو در تاريخ اقتصاد اواخر عهد عتيق و اوايل قرون وسطی بگيرم. اينها رو که گفتم، يک سوال جالبی ازم کرد. گفت: خوب، بعدش چيکاره می شی؟ اقتصاددان؟
گفتم نه، مورخ می شم. گفت: دهه! واسه مورخ شدن که آدم دکترا لازم نداره، من هم مورخم! مورخ، تاريخ می نويسه. من هم اين روزها دارم تاريخ خانواده خودم رو می نويسم. تو چطور لازم داری دکترا بگيری؟
راستش حرفش همچين هم بی ربط نبود. مورخ يعنی تاريخ نويس. يعنی هرکدوم از ما و شما که امروز قلم برداريم و شرحی از اتفاقاتی که اطرافمون می افته بنويسيم، فردا نوشتمون می شه يک مدرک تاريخ و ما هم مورخان اين دوران.
اما از يکنظری فکر کنم اين مشکل زبانه. برای ما، بيهقی و خواندمير و بلاذری و طبری، «مورخ» هستند. اينها کتاب های بزرگی نوشته اند در وصف وقايع زمان خودشون و چيزهايی که از دوران گذشته شنيده بودند. کلمه مورخ هم برازنده شونه.
اما اونوقت آدم هايی مثل برادل، توينبی، زرياب خويی اين وسط چکاره هستند؟ من در اينده چکاره خواهم شد؟ مورخ؟ من هيچ علاقه ای به نوشتن وقايع امروز ندارم. کارم در واقع موشکافی در نوشته های اون مورخ هاييست که اسم بردم و استفاده از مدارک ديگه مثل سکه ها و مهرها برای فهميدن وقايع.
خودم نمی دونم بايد به اين کار چی بگم و اسم خودم رو چی بذارم. «تاريخ دان» ترکيب ثقيليه، «مورخ» مشکل زاست. تاريخ نگار که صد در صد نيستم. کسی توصيه ای نداره؟
Posted by Khodadad at June 10, 2006 05:29 AM
Comments
I will call you "Taarikh-pazhooh" as opposed to "Taarikh-negaar" or "movarrekh
Posted by: Pedram at June 10, 2006 06:12 AM
خدادد جان،
من همه عمرم همين مشکل را داشتم. از این کلاس های موسيقی زير زمينی تهران می رفتم و مادرم همه جا پز ساز زدنم را می داد و ملت يقه ام را می گرفتند که تو که ويلون (حالا من آلتو می زدم) ميزنی بيژن مرتضوی بلدی؟ بعد هم که من می گتفم نه، همه می گفتند که بابا بچه خواهر من هيچ کلاس ملاس هم نمی ره گوشی کار می کنه مرتضوی می زنه عين خودش.
بعد می خواستم دکتر شم (يعنی بابام می خواست) رفتم یک ليسانس تو بيولوژی سلولی بگيرم که خوب هرجا ملت می پرسيدن (فک و فاميل) که خوب تو کی دکتر می شی بابام می گفت الان پری-مد (Pre-Med)هست و من هم توضيح می دادم چييه و بعد ملت بلافاصله می گفتن که خوب چرا مثل بچه های عمو و عمه ات مستقيم نرفتی پزشکی؟
ياد آن روز ها بخير...
بعد هم که از بوی قرمه سبزی کله آمدم مطالعات زنان، سر از تاريخ در آوردم و حالا بايد هرزگاهی جواب مردم را بدم که خوب بابا همون دکتر می شدی در کنارش تاريخ می نوشتی. مثال هميشگی تاريخ دان ماهر هم که "در کنارش تاريخ می نوشته" همان مسعود بهنود خودمان که داستاهای ناب تاريخی می نويسد.
بگذريم که داش خداداد با این چهار چوب های مسخره تئوريکی که ما بايد در دانشگاه ها بسته به عشق استادانمان برای "تاريخ نگاری" (همان هيستريوگرافی) خودمان انتخاب کنيم، تاريخی که من و شما می نوسيم بقدری خشک و بی نمک است که هرگز جای کتاب های بهنود را نخواهد گرفت.
هرکس از من می پرسد چه کاره ای می گويم همه کاره هيچ کاره. بعد هم می گويم که کسی را سراغ ندارند من را بگيرد؟ والّله جواب آسان تری است.
از شما هم پرسيدند بگوييد "جاسوس". هيجانش بيشتر است.
Posted by: sibil at June 10, 2006 06:21 AM
تاریخ-شناس
Posted by: Amir at June 10, 2006 11:48 AM
اینجا زشته بعدا به خودت می گم!!! امسال تو میایی ایران یا من میام اون طرفا؟!
Posted by: سینا at June 10, 2006 01:32 PM
تو كه خودت ديگه استاد زباني ولي من بودم ميگفتم تاريخ پژوه.
Posted by: NAGHMEH at June 10, 2006 02:30 PM
سلام. من توصيه ميكنم اسم حرفه’ خودتونو بذاريد "محقق و تحليلگر تاريخ". چطوره؟
Posted by: سپیده at June 10, 2006 03:07 PM
پژوهشگر تاريخ يا كارشناس تاريخ. البته اين را كه به آن آقا بگويي احتمالاً فكر مي كند كه شما مينشينيد مچ مورخهاي دروغگو را بگيريد. آنوقت باز ميگويد اين كه دكتري نميخواهد. اصلاً بگو استاد دانشگاه خودت را راحت كن. من كه اگر وضع تحصيلاتم را بگويم اشكتان سرازير ميشود از بحران هويتم. براي همين نميگويم.
Posted by: saraس at June 10, 2006 03:18 PM
پدر جان شما بنويس خواندنش با من .در ضمن باستاني پاريزي گفته هر كس تاريخ شهر خودش را بنويسد.
Posted by: s at June 11, 2006 07:40 AM
درود
از طريق شمارنده وبلاگ دوستم با شما آشنا شدم!!!!!!!!!
من قلمي در دست در حد توان درباره تاريخ و تمدن اين ديار مي نويسم
پيشنهاد مي كنم كه سري به سايت من بزنيد تا با هم بيشتر آشنا شويم
Posted by: cyrus at June 11, 2006 10:06 AM
taarikh-kaav!
Posted by: AmirT at June 11, 2006 11:14 PM
سلام خدادادجان،
شما "مصحح" خواهی شد.
یعنی اینکه ما ایرانیان یک تاریخ داشتیم نیم حقیقت، نیم افسانه. اعراب حمله کردند، حقیقت تاریخمان بر باد رفت. پس از ۱۴۰۰ سال، آمدیم حقیقت تاریخمان را باز بیابیم، مشتی نادان افسانه را به جای حقیقت جا زدند. حالا به افرادی مثل شما نیاز داریم تا ببینیم حقیقت کدام است، افسانه کدام!
شهرام از ایلی نویز.
Posted by: گاوشکن at June 12, 2006 08:05 AM
همين كه با حمله اعراب "حقيقت تاريخمان بر باد رفت" خودش يكي از افسانه هاييست كه من و امثال من بايد تصحيحش كنيم.
Posted by: Khodadad at June 12, 2006 09:21 AM
با سلام.من تارا هستم.می خواستم اگه امکان داره تفاوت بین مورخ(chronicller) و داستان سرا(storyteller ) رو واسم بفرستید.اگه سریعتر بفرستید ممنون میشم
Posted by: سلام خسته نباشید at June 18, 2006 11:49 PM
Eddie800 http://frogger.com/vbx
Posted by: fatality9vbx at August 17, 2006 10:30 PM