search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« برکلی | Main | برای خالی نبودن عريضه »

June 25, 2006

حرف حساب

اين يکی از بهترين نقل قول هايی هستش که من تا به حال در مورد تاريخ نگاری در ايران خوندم.

«برای لئوپولد فون رنکه، تاريخ گزارشی بود از آنچه واقعا" اتفاق افتاده بود. بعضی ديگر کمتر خوشبين بوده اند و تاريخ را آنچيزی دانسته اند که مورخ فکر می کرده که اتفاق افتاده است. در ايران می توان حتی از اين مرحله هم گذشت و گفت که تاريخ چيزی بوده که مردم فکر می کرده اند بايد اتفاق ميافتاده»!!

(از مقاله «متودولوژی در تاريخ ايران» نوشته ريچارد فرای)

Frye, R. N. "Methodology in Iranian History" in Neue Methodologie in der Iranistik: Festschrift fuer W. Lenz, ed. R. N Frye, Wiesbaden: Otto Harrassowitz, 1974. p. 59

Posted by Khodadad at June 25, 2006 12:10 PM

Comments

عجب! يعني اينقدر اوضاع تاريخ بي‌ريخته؟ بابا يكي مارو از جهالت دربياره!نكنه محمدرضاشاه همون مصدق بوده؟ يا آغامحمدخان لطفعلي‌خان بوده؟ البته اين آقاي فراي در بي‌نقصي و كمال كتابهاي تاريخي كه در دوران دبستان و راهنمايي و دبيرستان ميي‌خونديم كه ديگه نمي‌تونه شك كنه!

Posted by: saraس at June 25, 2006 03:02 PM

نههههههههههههههه! یعنی هر چه خواندهام کشک بوده؟

Posted by: yoota at June 27, 2006 04:00 AM

بنام حق
چه اتفاقي اينجا افتاده؟!
بسياري اين روزها، زيبا و سخت تلخ! با ترسو نااميدي، ازمرگ ، از شكستن، ازياس و پوچي، ازسياهي و تاريكي، از افتادن و تهي و خسته شدن، از درد و رنج و زخم، از رفتن و نماندن، از بودن و نگفتن، از خاموشي و سكوت، حرف مي زنند و مي نويسند. انگار مجبوريم بسياري از باور نكردني ها را باور كنيم.
چرا!
انگار اتفاقي در راهست!
يك درد مشترك به همه ما حمله كرده است.
دردي كه ناغافل، تمام وجودمان را به آتش مي كشاند، مي سوزاند و ازبين مي برد.
اما!
اين درد مشترك، دردي مقدس است.
من در اين درد مشترك، در اين رنج نهفته در چشم ها، رويش دوباره اميد را مي بينم.
آري! اميد زنده است. اميد نمرده. اميد هنوز هست. و اين پيام زيباي دردهاي مشترك است.
خواستند نبينيم. اما ديديم.
خواستند نگوييم. اما گفتيم.
خواستند نرويم. اما رفتيم.
خواستند بنشينيم. اما ننشستيم.
خواستند نينديشيم. اما انديشيديم.
خواستند خواب رويم. اما بيدار مانديم.
خواستند. اما ما نخواستيم! و اين شروعي براي رنج بردن و درد كشيدن بود.
مشكل ايران امروز كه از ديروز سرچشمه گرفته است، در نوع تفكرات روشنفكران ايراني مي باشد، اصلا خود اين كلمه ناهنجار روشنفكر، حربه اي براي مردم فريبي است.
اگر بخواهيم عده قليلي را روشنفكر بدانيم و بناميم، مجبوريم تا تمام افرادي را كه در دايره روشنفكري قرار نمي گيرند، تاريك و خاموش فكر بدانيم و بناميم. اما آيا اين تقسيم بندي درست و قابل قبول است؟!
سياست بازان و سياست دوستان ايراني، هرزمان براي فريب افكار عمومي و دستيابي راحت به آنچه كه مي خواسته اند، بسته به شرايط و موقعيت، نام و سرپوشي بر خود گذارده، و با يك وسيله مشترك، تنها فقط حرف زده و انتقاد كرده و شعار داده اند.
و اما در حقيقت، و برخلاف آنچه كه ادعا و اعلام مي شود، روشنفكران حقيقي جامعه ما، اقليتي كوچك و محروم هستند، كه بجاي حرف زدن و شعار دادن، بدون ادعا و غرور و كوچكترين زدگي، كار مي كنند و زحمت مي كشند و توليد انجام مي دهند، توليد براي استفاده كساني كه كار نمي كنند و مي خورند و حرف مي زنند.
شب بخير! ادامه در ايران من

Posted by: شوق at June 27, 2006 10:13 AM

حال ميكنم ايراني همه چيش با بقيه دنيا فرق داره
اگه ما اينطوري نبوديم الان دنيا غصه ما رو داشت البته الان هم خيلي فرقي نداره

Posted by: علیرضا at June 28, 2006 03:01 PM

"folklore history" mishe goft? bebinam jaa haa ye dige chi, biroon az mohit e academic, vaaghe'an baghiye ye donia in joor nistan?

Posted by: Ali at July 5, 2006 03:07 AM