search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« نيس و سی سالگی | Main | تبليغات »

August 30, 2006

آخيش!

بابا بالاخره دست ما دوباره به اينترنت رسيد. نمی تونيد حدس بزنيد چقدر سخته آدم عادت کنه به اين وامونده و بعدش نداشته باشدش. اين چند هفته ای که نيس بودم، به دليل اينکه تکنولوژی فرانسه و بورکينا فاسو تقريبا" در يک حدند، نمی تونستم راحت و آسوده دسترسی به اينترنت داشته باشم. در نتيجه، اصلا" نمی شد که وبلاگ نويسی کنم و از اين حرف ها.

البته نه اينکه چيزی هم برای نوشتن باشه. کار مهمی انجام ندادم غير از تنبلی و کتاب خوندن. نه، از حق نگذرم، دوتا مقاله رو که داشتم روشون کار می کردم به يک جايی رسوندم (يکی در مورد شجره نامه شاهان اشکانی و يکی هم در مورد تجارت در دوره ساسانی ها) و سه فصل از کتابم رو هم نوشتم (دارم يک کتاب رمان تاريخی می نويسم در مورد اواخر دوره ساسانی، شايد بعضی قسمت هاش رو گذاشتم روی اينترنت که ببينم نظر ملت چيه؟).

به هر حال، الان آلمان هستم برای حدود دوهفته. يک سر بايد برم دانشگاه آزاد برلين (فکر نکنيد جاسبی برلين هم دانشگاه زده، نه، اين يکی مثل ايرانی هاش از هفت قيد و بند آزاد نيست و يکی از بهترين دانشگاه های آلمانه!) برای ديدن يک سری چيز ميز تاريخی و بعد هم يک کنفرانس در هامبورگ و بعد هم پرواز به سوی امريکا و دوباره درس و مشق و کار. راستش دلم برای نظم و ترتيب دانشگاه و کلاس تنگ شده و همچين هم از سراومدن تابستون ناراحت نيستم، هرچند که بودن با دوست دختر جان هم بد نيست!

از امروز دوباره سعی می کنم مرتب بنويسم و شايد هم چهار کلمه در مورد دنيا و مافيها، بجای همه اش روزمرگی و سفرنامه نويسی...

Posted by Khodadad at August 30, 2006 01:29 PM

Comments

چه خبرها ماركو پولو؟
اينورها نمياي؟

Posted by: Javaneh at August 30, 2006 11:30 PM