search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
September 10, 2006
ربّی و آخوند...
بی بی سی نوشته که در يکی از سخنرانی هاش در امريکا «خاتمی از مسلمانان آمريکا خواست شهروندان خوبی باشند».
بدون توجه به جوانب سياسی قضيه، اين گفته منو ياد نوشته های ربّی های کليمی انداخت که در تلمود بابلی نوشته شده اند. اين گفته خاتمی معنيش اينه که مسلمانان مقيم امريکا بايد از قوانين و روش های امريکا پيروی کنند و خودشون رو با اونهاوفق بدند و شهروندان خوبی باشند، يعنی مثل يک شهروند واقعی امريکايی رفتار کنند. نظير اين مطلب هم در تلمود بابلی در اواخر دوره پارتی در مورد کليميان مقيم منطقه «آسورستان» (بين النهرين) نوشته شده بود.
در اين بخش های تلمود، ربّی ها به کليميان تعليم می دهند که دنباله روی از قوانين دولت اشکانی به اندازه اطاعت از قوانين تورات اهميت داره. کليميان در اونزمان، بين قوانين موجود در تورات (نظير مسئله اطاعت از حکومت يا زندگی کردن با غير يهوديان و دادوستد با اونها) و قوانين اجتماعی و اقتصادی دولت اشکانی تضاد زيادی می ديدند و به دليل سرپيچی از قوانين محلی، تبديل شده بودند به اقليتی جدا از بقيه جامعه. بيشتر صاحبنظران مثل نوسنر، گفته های ربّی ها مبنی بر هماهنگ بودن قوانين تورات و قوانين اشکانی رو به اين صورت توضيح می دهند که ربّی ها می خواستند وجود و اقامت کليميان را در آسورستان نهادينه کنند و اونها رو از حالت يک اقليت محدود در بيارند و به جامعه اصلی وارد کنند. در واقع هم اين مسئله در اواخر دوره اشکانی اتفاق افتاد و در اوايل دوره ساسانی، کليميان آسورستان شروع کردند به فعاليت در منطقه و طی چند نسل مانند بقيه مردم منطقه به موقعيت های مناسبی دست پيدا کردند، طوری که برای مثال، مادر نرسی، هفتمين شاهنشاه ساسانی، به گفته مدارک پهلوی (شهرستانی های ايرانشهر)، دختر رئيس کليميان (رش گالوتا/راس جالوت: «فرمانده تبعيديان») بوده و بسياری از اشراف و بخصوص زمينداران عمده منطقه کليمی بوده اند. نوشته های ربّی ها در اين دوره که بيشتر در مورد قوانين اجتماعی و اقتصادی دوره اشکانی و ساسانی هستند و در تلمود حفظ شده اند، الان يکی از مهمترين مدارک ما هستند در مورد قوانين دوره اشکانی.
اگر بطور تاريخی به اين واقعه نگاه کنيم، اين دعوت کليميان برای اطاعت از قوانين مملکتی که درش زندگی می کنند و سعی در همخوان کردن خودشون در جامعه، به اين صورت نتيجه داد که کليميان ايران توانستند در جامعه ايران موفق بشند و حداقل تا اواخر دوره ساسانی با راحتی و رفاه زندگی کنند. با توجه به اينکه در حال حاضر مسلمانان امريکا (و اروپا) هم در موقعيتی قرار دارند که بين قوانين خودشون و قوانين محلی ناهمخوانی می بينند، اين دعوت خاتمی و شباهتش به گفته های ربّی های 1900 سال قبل خيلی جالبه...
Posted by Khodadad at September 10, 2006 09:42 PM
Comments
یعنی ممکنه به اندازه ربی ها هوشیار باشند؟ و توصیه ای از سر هوشیاری و نظر داشتن به نتایج شهروند خوب بودن داشته باشند؟
Posted by: فروغ at September 11, 2006 11:26 AM
به نظر من توصيه های علمای دينی هر آئينی به مردم تحت تبعيت شون ، در هر عصر و زمانی از يک سياست واحد ، سرچشمه ميگيره و نسبت به اين تفکر و سياست مردم رو دعوت به سازش و يا مقابله كرده اند كه نمونه های آن در تاريخ بسيار است. حتی چنين مسائل مشابهی در تاريخ صدر اسلام نيز بوده. اين دعوت از سوی يک خاخام يا آخوند با فاصله زمانی ١٩٠٠ سال هم كه باشه ، يک هدف واحدی داره و اون اينکه هر کيش و آئينی وقتی تونسته پايه های خودش رو در جامعه ای مستحکم كنه چه از نظر سياسی و چه از نظر اقتصادی به حيات خودش در طول تاريخ کمک کرده و اين رسالتی كه در هر دينی در اولويت قرار گرفته است.
راستی منظور خاتمی از مقابله با " اسلام فوبيا " ، منظورش تو امريكا و يا كل دنيا بود ؟
Posted by: sanaz at September 12, 2006 10:53 AM