search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« مرگ قهرمان کشف نشده! | Main | دستور بی دستور »

September 29, 2006

اينه معنی روزمرگی

(بابا، اين کيوسک کی آلبوم جديد درمياره، مُرديم از خماری! آرش بدو بابام جان)

غرض اينکه عرض شود (توجه پرداختيد به اين نکته که غرض و عرض با هم فقط يک نقطه تفاوت دارند؟) که بنده اين چند روزه تمام وقت به روش سگ سوزن خورده دنبال خونه می گشتم توی اين شهر خراب شده لس آنجلس. آخر سر به يک قيمت نجومی يک آپارتمان شيش در چهار گير آوردم که حالا برای کسب افتخار اينکه اجاره سه برابر بدم، بايد اعتبارم رو هم نگاه می کردند و مطمئن هم می شدند که کار خلاف نکرده ام و همه چيز. خلاصه حداقل جا گير آمد، حالا تا هفته بعد که آماده بشه و من بتونم اسباب کشی کنم، سر يکی از دوستام خراب شده ام. در نتيجه اينترنت زياد راه دست نيست و از اين حرف ها، هرچند که کلاس ها هم فردا از راه می رسند (حسنی به مکتب نمی رفت، وقتی می رفت جمعه می رفت که منظور حضورتون هست؟).

خلاصه يک يک هفته ديگه هم برای شنيدن فرمايشات گوهربار من دندون روی جيگر بگذاريد تا خدمتتون برسم (اون هم چه خدمتی).

در ضمن، صحبت گوهر شد، حرف تو حرف مياد، ببخشيد ديگه، حرف نشخوار آدميزاده! اين کلمه «گوگيجه» که در فارسی بصورت طهارت نگرفته «گه گيجه» گفته می شه و اخيرا" هم در راستای از بين رفتن عفت (و رفعت و فاطی و بقيه) در وبلاگات هم به وفور يافت می گردد، در اصل هيچ ربطی به غذای شما، بيست و چهار ساعت بعد از هضم، نداره. اصلش همون «گو گيجه» است و گو هم يعنی گاو و سرهم يعنی «گاو گيجه» و همونيه که مطبوعات وطنی، در راستای ترجمه کلمه به کلمه از انگريزی، بهش می گند «بيماری جنون گاوی». اين هم از ما گفتن (البته حق مولفش مربوطه به يکی از عموجان ها که پزشکه و کلی با اين اطلاعاتش حال داده).

زياده عرضی نيست.

Posted by Khodadad at September 29, 2006 10:22 AM

Comments

پس نتيجه مي گيريم اين مرض فرنگي هم مثل تمام اختراعات و اكتشفات و علوم و فنون ديگر اول نزد ايرانيان بود و بس

Posted by: rita at September 29, 2006 12:07 PM

the vibe of you being a 'loser' is obvious in your writings,work it out

Posted by: sepehr at September 29, 2006 04:32 PM

جه جالب! ما بهش مي گيم گوزگيجه. بهداشتي تره.

Posted by: کامران at September 29, 2006 06:48 PM

اين خيلي جالب بود. مرسي.

Posted by: Amir at September 30, 2006 12:07 AM

Oh, but why? Being a loser is one of my favourite traits. I don't think I can change it either, so why try?

Posted by: Khodadad at September 30, 2006 01:32 AM

نظرتون راجع به گوزپیچک چیه؟

Posted by: iranian idiot at October 2, 2006 06:22 PM

آره خب

Posted by: shahed at October 6, 2006 08:12 PM