search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
October 26, 2006
بگير جلوی منو...
اين ويروس «من ديگه وبلاگ» نمی نويسم که معرف حضورتون هست؟ هرچند وقت يکبار، يکی از بزرگان طايفه مبلگون کاسه کوزه رو بهم می زنه و مياد و می نويسه که من ديگه اصلا" نمی نويسم و همين و همين. بعضی ها پای حرفشون می مونند (مثل اون ندای افکار پراکنده که رفت که رفت) و بعضی ها هم برمی گردند و با يک سرعتی پشت سرهم می نويسند که آدم فکر می کنه می خواند اين چندوقت نبودن رو جبران کنند (مثل اونی که اسمش رو نمی برم!). حالا اينکه بعضی ها هم سرحرفشون می مونند هنوز مسئله ايست حل نشده.
اکثر دوستان هم بهانه شون اينه که يا وبلاگشون زياد وقتشون رو می گيره (که يعنی بيشتر از اونی که بايد سرش وقت می گذارند) يا اينکه اصلا" از نوشتن سير شده اند (ارواح بابای من) يا اينکه مثل يک تعداد معدودی لوس بی مزه، از نظرات خوانندگان ناراحت شده اند و قهر ورچسونده اند (که خوب به درک!). خلاصه از يک نظری اين اعلاميه های بلندبالايی که «من رفتم » و قهر قهر آدمو ياد دعواهای پهلوون پنبه ای توی مدرسه می اندازه که يارو خودش رو می انداخت توی دست رفيقاش که «منو بگيريد والا می زنم اينو خرد و خاکشيرش می کنم!».
اما بقول مرحوم عمران صلاحی (آدم باورش نمی شه)، حالا حکايت ماست. من هم از اونجايی که هيچکدوم از کارهام به آدم نمی خوره، دارم فکر می کنم که شايد من هم بايد اين دفتر و دستک رو تعطيل کنم. نه بخاطر اينکه وقتم رو می گيره يا اينکه از نوشتن سير شده ام (حاشا و کلا) يا اينکه نظرات خوانندگان (همون دوتا خل و چلی که برای من نظرات می گذارند) بهم برخورده. فکر کنم دليل بزرگش نوشته های همسايگان وبلاگی باشه که ماشالله ماشالله روز به روز مزخرفتر و بی معنی تر و لوس تر می شند. يکی به اون فحش می ده، اون يکی سه تا کتابی رو که خونده به رخ بقيه می کشه و توی زمينه های رئاليسم و پست مدرنيسم و مدرنيسم و مدرنيته و ربط چاه مستراح خونه وبر به قبر بابای مارکس داد سخن می رانه، فلان وبلاگ روبا سازمان تبليغات اسلامی و غير- اسلامی اشتباه گرفته و بهمان هم کارش شده گيردادن به خلق الله و از ملت آدرس شمارشگر وبلاگ بقيه رو می خواد که ببينه خودش کجاست.
بعضی وقت ها ترس برم می داره که نکنه توی اين تاريخ کذايی مزخرفات من هم قاطی قزعبلات اين جمع بشه.
خفه قون بگيرم؟
Posted by Khodadad at October 26, 2006 10:09 AM
Comments
نه تو رو خدا! اگه تو خفه قون بگيری ما خل و چل ها کجا کامنت بذاريم؟
Posted by: يک خل و چل کامنت گذار at October 26, 2006 10:42 AM
ای بابا این وبلاگ شما کامنت دونی هم داشت ما نمی دونستیم. حالا بگذریم . کجا با این عجله . بابا جون کجا می خوای بری ؟ اول مقصدت رو معلوم کن بعد کافه رو به هم بزن.
راستی نکنه حالا که من هم اینجا کامنت گذاشتم لابد بنده هم رفته باشم جزو اون گروه خول و چل؟
Posted by: سینا at October 26, 2006 11:01 AM
اخ گفتی آخ گفتی..
Posted by: صورتك خيالي at October 26, 2006 12:51 PM
البته حق داريد اگر بفرماييد رطب خورده منع رطب چون کند! اما با اينهمه بنده که بصورت غيررسمی و در واقع تلويحاً خفهقون گرفتهام خدمت شما عرض میکنم که نخير! لطفاً نگيريد!
ديدم در همين پست، ذکر خيري هم از حقير و ديگر دوستان فرمودهايد، به خودم گفتم در پاسخ لااقل کلاهم را از سر بردارم!! ;-)))
Posted by: آشپزباشی at October 26, 2006 03:07 PM
نرو . اينکارو نکن ! من خل و چل کامنت گذار دلم بهت خوش بود . از شوخی گذشته بی خیال دورو بر ... مملکتی که رئیس جمهورش چرت و پرت می گه اصلا هم احساس مسولیت نمی کنه از بقیه چه انتظاری داری. کار خودتو درست انجام بده رفیق ! نترس که قاطی این وبلاگ نویس ها فرض میشوی و فرض می شویم و فرض می شوند .
Posted by: آلوچه خانوم at October 26, 2006 03:38 PM
یه دلیل دیگه هم داره ناز کردن سر بلاگ نوشتم! کمبود محبت! و سنجیدن میزان محبوبیت!
شما هم این مشکل رو دارید؟!
از شوخی گذشته ! این پستتون مطلبی بود که من بارها به دیگران می گفتم و از اینکه شما هم بهش فکر کردین حس حوبی بهم دست داد.
بنویسید کار خیلی بدی انجام میشود؟نوشته های دیگران به شما ارتباط دارد؟ شما این ویروس رو گرفتین انگار ها !
خواننده ای اصلا خل و چل نیست...
Posted by: یوتا at October 26, 2006 04:17 PM
Well, of course don't get "xafe-xuned". Here's so different from those others, so let it stay :)
Posted by: Pedram at October 26, 2006 05:09 PM
Btw, the closest equivalent for "Openning the Pandora's Box" that I could think of is "Aab dar xaabgah-e murchegaan rixtan- which may make sense in some of the contexts.
Posted by: Pedram at October 26, 2006 05:41 PM
خداداد جان به نظرم اگه ننويسي كه خيلي بهتره!
Posted by: k1 at October 26, 2006 09:09 PM
اولا" كه منظورم از خل و چل بيشتر محبت آميز بود تا توهين آميز. چون خودم خل و چل هستم فكر كردم خواننده هام هم باهام همذات پنداري مي كنند. ببخشيد كه توهين آميز جلوه كرد.
بعد هم به كوري چشم كيوان من خيال تعطيل كردن ندارم! حالا حالا ها هحكوميد به مطالعه جفنگيات بنده....
Posted by: Khodadad at October 26, 2006 09:58 PM
نوشته های دیگران رو کی به حسابِ تو می ذاره آخه؟ اگه کادوی تولد می خوای، باید بنویسی!
Posted by: پرستو at October 27, 2006 12:44 AM
با کیوان صد در صد موافقم! فکر کن بخوان نوشته های من رو خدایی نکرده قاطی نوشته های تو جمع کنن تو تاریخ. وای نه! خدا به دورد! ننویس عزیزم! D:
Posted by: خورشيد at October 27, 2006 07:47 AM
بابا یکی به داد من برسه. چرا من هر وبلاگی رو که می خونم دچار این ویرووس میشه؟ پارسا نوشت، فرنگوپولیس، پری دریایی ... و حالا شما.
خلاصه دوستان بدخواه مدخواه دارن بگه من با کمترین هزینه از صحنه وب خارجش کنم. یو ها ها ها
Posted by: pariya at October 27, 2006 03:34 PM
همین الان فهمیدم تنگی ائورت هم که می خوندم ویرووسی شده. کارم خیلی درسته البته بعضی هاشون مثل این یکی بر هم میگردن
Posted by: pariya at October 27, 2006 07:15 PM
شما بنویس آمیرزا!
Posted by: یادداشتهای اینترنتی at October 28, 2006 10:07 AM
تو بنويس شتابزده جان ما خل و چل ها قول ميديم قاطي نكنينم
Posted by: naghmeh at October 28, 2006 10:58 PM
نه بابا !
بنويس !
Posted by: البرز at October 30, 2006 09:08 PM