search
contact
khodadad21 [at] yahoo [dot] com
latest entries
archives
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001
powered by
December 03, 2006
الکل طبی و الکل توريستی
اين مقاله رو که لينکش رو حسين داده بود می خوندم که به ياد يکی از حرف هايی افتادم که مدتهاست بين من و دوستانی که می شناسمشون مطرح می شه.
خيلی وقته ملت متوجه شده اند که توريست خارجی همچين بد هم نيست و آدم می تونه ازش کلی پول دربياره، حالا غير از اينکه چيزی هم ياد بگيره. دستندرکاران سازمان توريسم کشور هم شايد متوجه شده اند که اون شاهی که پشت سر خود مرده اش فحش می دادند و به جشن های دوهزار و پانصدساله اش خرده می گرفتند، قصدش همچين هم بد نبود و با همون جشن های پرزرق و برق، کلی تصوير مملکت ما رو کرد توی صفحه تلويزيون ها و سينماهای دور دنيا و شايد کارهاش در طولانی مدت خيلی هم به نفع صنعت توريسم مملکت تموم می شد.
سالهاست که می بينم به طرق مختلف، مسوولين سازمان گردشگری و ايرانگردی هی صحبت از جذب توريست می کنند و هی طرح های بلند و عريض و طويل صادر می کنند. بيشتر آدم هايی هم که ايران زندگی می کنند يا مرتب به ايران سفر می کنند، می تونند راحت مشکلات جذب توريست رو براتون بشمرند. از غلاظ و شداد دولت و «خواهر حجابت رو رعايت کن» گرفته تا نبودن هتل درست و حسابی، ساختار حمل و نقل قابل اعتماد، پول غيرقابل اعتماد، و... بعضی از چيزهايی هستند که هرکسی می تونه براتون در موردش صحبت کنه.
اما يکچيزی هست و اونهم درک کليه از توريسم. توريست آلمانی يا فرانسوی يا انگليسی که مياد ايران، سيستم گردشگری ايران محکومش می کنه به اعمال شاقه بجای گردش و لذت! مردم فکر می کنند «ما اين همه چيزهای ديدنی داريم، توريست ها هم برند تخت جمشيد و پاسارگاد و کنگاور و بقيه روببينند!». کسی نمی گه که اين يارو که تمام سالش رو کار کرده و پولش رو گذاشته رو هم و اومده دوهفته گردش، نيامده که شکنجه بشه! ديدن «افتخارات ملی» يک قسمتی از قضاياست، اما طرف می خواد راحت باشه، توی يک هتل خوب بخوابه، غذای مناسب بخوره (نه هرجايی که راننده اتوبوس نامرد باهاش قرارداره و چلوکباب گوشت الاغ به خورد آدم می ده) و آخر روز هم می خواد دست زنش رو بگيره و بره بشينه يکجا يک ليوان شرابش رو بخوره و فرضا" يک برنامه موسيقی يا رقص يا تئاتر نگاه کنه، يا اصلا پاشه بره خودش برقصه و کيف کنه!
اما ما می گيم نخير. بايد ساعت 8 صبح از خواب پاشه، همون صبحونه ای که ما بهش می ديم بخوره، بشينه سوار اتوبوس و دوساعت برونه و بره پاسارگاد. زير آفتاب داغ به افتخارات گذشته ما نگاه کنه، دوباره سوار اتوبوس بشه و بره درب داغون ترين رستوران سرراه غذا کوفت کنه، شب هم توی هتل (حالا حداقل هتل های جديد شيراز خيلی خوبند) بشينه و يک شام بخوره بعد هم بچپه توی اتاقش يا حداکثر بره حافظيه که بفهمه ما ايرانی ها چقدر شپشمون منيجه خانمه!
دم دريا هم که می ره نه خودش و نه خانمش حق مايو تن کردن و شنا کردن ندارند مگر اينکه توی پلاژهای جداگانه باشند و لذتی رو هم که آدم بايد از کنار دريا بودن ببره، مثل انجام وظيفه ببرند! برای اين مسافرت توريستی، جناب نابغه فعلی نفری 200 دلار هم پرداخت کنه، کسی مرض نداره که بياد و خودش رو توی ممکلت اسلامی خسته کنه. می ره راحت يونان و هم آثار باستانی درخشان می بينه و هم لذتش رو می بره. بعد هم به همه می گه که مهد همه تمدن ها يونان بود و ايران محل وحشی ها و کسانی که می خواستند جلوی آزادی رو بگيرند. و مگه دروغ می گه هم؟؟
همين الانش، شراب شيراز که توی مملکت ما سابقه حداقل هشت صد ساله داره (رجوع بفرمايد به «شيرازی، خواجه شمس الدين محمد حافظ. "ديوان غزليات" هر غزلی که دلتون خواست) الان توی دنيا داره معروف می شه و از محبوبترين شراب هاست. اما نه به اسم ايران، که خيلی ها حتی نمی دونند شيراز يک شهره توی ايران، بلکه به اسم استراليا که انگور رو پرورش می ده و شرابش رو می اندازه. هزاران چيز ديگه غير از آثار باستانی و فرهنگی هست که به درد کار جذب توريست می خورند و حتی با همين وضعيت فاجعه سياسی ايران در حال حاضر، بازهم می شه توريست آورد. از آزاد کردن شراب، حداقل برای توريست ها و در هتل ها، گرفته تا راه انداختن محل تفريح و آرامش. البته همه اينها حرفه تا موقعی که دولت فکر کنه وظيفه اش بجای خدمت به مردم و محافظت از اونها، «حکومت» کردنه به اونهاست. اما اگر کسی موقعی خواست دلی به حال توريسم اين مملکت بسوزونه، در نظر داشته باشه که غير از سنگ و کچ و آثار باستانی، بايد به چيزهای ديگری هم توجه کنه.
پ.ن: ياد اين حکايت افتادم که «شيخی در بستر افتاده بود، طبيبی خواندند، نبظش بگرفت و قدحی شرابش بداد که «بنوش«. گفت «اگر بنوشم به دوزخ شوم» گفت «اگر ننوشی زودتر روی»!!! حالا حکايت ماست....
Posted by Khodadad at December 3, 2006 10:22 AM
Comments
برادر شما يك قرارداد درست حسابي مثل مال حاج حودر خان وبلاگ الممالك با گردانندگان بلد اسلامي نوشتي كه اينقدر در نوشتارهات ناپرهيزي مي كني؟... يه وقت ديدي براي ددر ساليانه به بلد اسلامي اشكالات شرعي بوجود آمد ها...
بله قربون باباي طاغوتي من هم كه لااقل سه پرس شلاغ اسلامي گز كرده چرا كه يه موقعي در حالتهاي از راه به در شده تحت تاثير دول خارجي مانند بوش و كارتر و بگين در دهه هاي 60 خاج پرستي با خود فكر كرده بوده بره سوئيس درس هتل داري بخونه كه بتونه از چارتا توريست بد بخت كه عوضي از روي تبليغات اون شاه "غربزده" بي همه چيز كه مرگ بر مرده اش باد (ص) راهشونو گم كرده و خودشونو تو ايران پيدا كرده اند يه نيمچه پزيرائيي بكنه كه زياد هم بدشون نياد از اين مملكت هزار و چارصد ساله...
حال مايه خوش وقتي ست كه مي بينم برادران اصلاح الجمهوري اكنون پس از اينكه به صورت "پاسيو" هم شده (آقا "منفعل" بيشتر دوست دارين؟ يا فارسي مجوز دار اين واژه چي مي شه استاد؟ دستور را صادر بفرمائيد...) از شلاغ خوردن ماموران بي همه چيز امپرياليزم جهانخوار مانند باباي بي همه چيز من به نام پيزي مباركه و ددر ساليانه دفاع كرده اند حالا دلشون براي توريست هاي اجنبي و عرق شبشون هم كه شده ... بالاخره براي يه چيزي سوخته...
به اميد اينكه حسين خان و جنابعالي هتل هاي بلد اسلامي را توريست پزير بفرمائيد تا ظهور امام زمان از چاه توريست كش جمكران و مقبره ي امام تان...
Posted by: Amir at December 3, 2006 01:00 PM
توالت تميز آقا، بگوييد توالت تميز چندتا بسازند كه توريستهاي بيچاره بدجوري لازم دارند. از شراب هم واجبتر است.
Posted by: ساراs at December 3, 2006 03:28 PM
http://www.cyrusnews.com/news/digaran/?limit=100
وبنمایی
مستقل / اتوماتیک / بدون سانسور
که
"موظف" نیست
المثنی برابر اصل پایگاههای دسته جمعی "سیاسی /عبادی" را ارائه کند،
که به "صحنه" اینترنت روانه شده اند،
تا با تکرار پر اصرار مکررات به ظاهر جدا از هم،
برای هم و برای وبنماهای حکومتی "الهام غیبی" بفرستند؛ با این دو در دو تا خداد تای انکار ناپذیر که در حواشی این زد و بندها و بده و بستان های مثلا "اصلاحاتی"
وبلاگهای مستقل خم "معرفی" میشوند:
به عنوان
سر و صدای "ارکستر"
در خدمت "ویلون اول" و خوانندگان آواز باباکرم آخوندی و اصلاحات آخوندی
............................
فهرست وب ایرانی (نمایه ها) | یکشنبه، ۱۲ آذرماه
Posted by: فهرست وب ایرانی: نمابه ها at December 3, 2006 09:11 PM
غذا هم خیلی مهمه، هرکی ایران رفته شاکی هستش که چه آشپزی ساده و بیخودی دارین. بسکه هرجا میرن فقط کباب هست یا پیتزا و همبرگر. واقعا حساب کنی ایران اصلا جای ریلکس کردن و "از خودت لذت بردن" نیست. بیخود هم نیست اون چهارتا توریستی که میان یا عبوری هستن و قصد رفتن به هند و چین رو دارن، یا پیر و پاتال هستن و حال تفریح ندارن. اما خودمونیم، آثار تاریخی ایران هم دیگه زیاد تحفه نیست. ساحل درست و حسابی که نداریم. دریای خزر کثیف و همیشه طوفانیه. خلیج فارس که در بیشتر جاها ساحل درست و حسابی نداره و کوه تا خود دریا اومده. هواش هم شرجی و غیرقابل تحمله. مسافتها هم که خیلی زیاد هستن و جاهای دیدنی از هم فاصله دارن. حتی اگه شرایط اجتماعی بهتر هم بشه هیچوقت به پای ترکیه یا یونان نمیرسیم.
Posted by: at December 4, 2006 07:39 AM
غذا خيلي مهمه. درسته. با اين همه ادعايي كه آشپزي ايراني داره عملا" توي رستوران ها فقط با بايد چلوكباب/جوجه كباب بخوري با پيتزا. دوسال پيش من مي خواستم توي شيراز به دوست امريكاييم رشته پلوي شيرازي بدم هيچ رستوراني نداشت.
اما در مورد آثار تفريحي قبول ندارم. درياي خزر رو مي شه دوباره قابل استفاده كرد و من كلي ساحل هاي خيلي محبوب (از جمله جنوب فرانسه كذايي) رو ديدم كه خيلي وحشتناك تر از خزر هستند. ساحل فرانسه بعضي جاهاش اصلا" شن نيست و همه اش سنگه و با اين حال ملت بازهم يك نقطه خالي باقي نمي گذارند. در مورد مسافت هم خوبيش همينه. با يك آمدن به ايران هم مي توني دم دريا بري و هم از قله 5000 متري دماوند بالا بري و هم بيابون هاي عريض رو ببيني. كاري كه عملا" در جاهاي ديگه نمي توني بكني و بايد مصر و يونان و سوئيس رو براش بهم وصل كني. هركشوري براي خودش توانايي هاي توريستي خاص خودش رو داره و با مواظبت مي شه اونها رو بسيار محبوب و قابل ديدن كرد. از ايسلند كذايي كه بيشتر جاي ديدني و تفريحي داره!
Posted by: Khodadad at December 4, 2006 08:58 AM
ولی این ساحل خزر واقعا مالی نیست. فقط برای خودمون جذابیت داره که در بیابون بزرگ شدیم. مدیترانه خوبیش اینه که آفتابگیر هستش و برای اروپاییهای بارونزده مناسبه. اما اگه مثال شبیه ایران میخوای مکزیک بهترین نمونهست. کشوری وسیع با کوه، دشت، دریا و فرهنگ غنی. فقط عرق سگی به پای تکیلا نمیرسه!
Posted by: at December 4, 2006 06:07 PM
یک همایش درست حسابی بود، یک سری توریست و مهمان خارجی قرار بود بیان. ما هم لیدر. کلی بهمون توصیه کردن اگه آقایی باهاتون دست داد حتما یک جوری خیطش کنین که خلاف قانون عمل می کنه و مجبور شه عذزخواهی کنه. دلم سوخت واسشون!اون قدر هم ناهارو شام گوشت و کباب و جوجه بهشون دادن که میگفتن تا یک مدت گیاه خوار میشن. اون هم فقط با قاشق و چنگال. کلی ما رو می دیدن با قاشق بیل می زنیم تعجب میکردن. خرید هم که می رفتن صنایع دستی بخرن پشیمون می شدن که چقدر گرونه و کلی چیزای دیگه. خودمون که عادت داریم دووم نمیاریم و میزنیم به چاک. توریست چیه دیگه. حالا هر چقدر هم چهارفصل باشه و ال و بل...
Posted by: G at December 6, 2006 11:50 PM
شراب شيراز استراليا هيچ ربطي به شيراز ما نداره آقاي مسلط به انگليسي و بدون عقده!
هر گردي گردو نيست
Posted by: asadi at December 9, 2006 07:10 AM
اولين بحث عقده نكرده بوديم و ربطش رو هم به تسلط به زبان انگليسي نفهميدم. اما مي تونم بپرسم به چه دليل مي فرمائيد كه شراب شيراز استراليا ربطي به شراب شيراز ما نداره؟ تا اونجايي كه كتاب هاي شراب شناسي مطرح مي كنند، انگور «سيراه» که از دره رود «رون» فرانسه میاد، در دوره جنگهای صليبی توسط یکی از شوالیه های هاسپیتالر از خاورمیانه به فرانسه آورده شده. ریشه انگور شیراز استرالیا هم از همین سیراه فرانسه است. به غیر از اون، قدیمیترین سیستم شراب انداختن هم در خاورمیانه (شهر نیپور) کشف شده و اکثر باستانشناس ها براين عقيده هستند که اصلش از منطقه شرق رشته کوه های زاگرس میاد. در نتیجه، هرچند که بله، يکنفر برنداشته يک تنه مو از شیراز ببره استراليا، اما به هرحال ریشه انگور از این منطقه است.
ای کاش اگر هم نظرتون تصحيح و تعلیم بود، با دلیل و مدرک بیان می کردید و مثل اکثر دوستان هموطن، سريعا" از خط يک به دو، حمله شخصيتی نمی کرديد. بالفرض که ثابت کنيد که من نه انگلیسی بلدم (که مگه شد افتخار؟) و پراز عقده هم هستم، بازهم چه منظوری از شما ادا شده؟
Posted by: Khodadad at December 10, 2006 03:10 AM