search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

قلیه و هلیم
گولد کوئست
الکل طبی و الکل توريستی
مرحمت فرموده ما را مس کنيد!
آمادگی
اشتباهزده
عراق و ما
درهم و دينار
صفت برتر
شجره نامه و سيره اسلامی

archives

December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« الکل طبی و الکل توريستی | Main | قلیه و هلیم »

December 04, 2006

گولد کوئست

اين نوشته بسيار جالب در مورد پديده، يا بهتره بگم فاجعه، سيستم شبکه ای (در واقع هرمی) گولد کوئست که در ايران چندساليست طرفداران پروپاقرصی پيدا کرده، رو حتما" بخونيد.

تقريبا" هربار که ايران می رم، يکی دونفر از آشنايان، متاسفانه اکثرا" دختران جوانی که تازه ازدواج کرده اند و می خواند از اين طريق استقلال مالی به دست بيارند، از من در مورد اين سيستم سوال می کنند. من از سال 1995 با اين سيستم ها آشنا بوده ام و حتی با نماينده های يکی از قویترين هاشون (ام-وی) کلی برخورد و بعد هم بحث و دعوا داشته ام، هميشه سعی می کنم به اين دوستان حالی کنم که اين سيستم چِيز مسخره و حتی خطرناکيه.

اما جوابی که می گيرم هميشه يک چيزه، و کاملا" معلومه که همه از طرف نماينده ها (اطرافی که در طبقه بالاتری از هرم قرار دارند) بهشون خورونده شده و در بعضی مواقع، مثل بحث کردن با آدم هايی که يک عقيده سياسی خاص يا يک باور دينی مطلق دارند، سروکله زدن با اين آدم ها هم غيرممکنه.

تمام حرف هايی رو که توی اين نوشته زده شده، بخصوص اثرات بسيار منفی اين سيستم رو روی دوستی ها و روابط اجتماعی، قبول دارم. در واقع، اين شبکه ها روابط اجتماعی شما رو دستاويز روابط اقتصادی قرار می دند. در نتيجه، شما دوستانتون رو فقط به عنوان منبع درآمد می بينيد و حتی بدتر، با آدمها بخاطر امکان درآمد مالی دوستی می کنيد.

اما يک راهی که من بعضی مواقع برای پيشبرد بحث در اين مورد به کار برده ام (بخصوص در برخورد با ام وی) مسئله يک حساب و کتاب تازه است. سوتفاهم اصلی که همه اين شبکه ها در اعضاشون بوجود ميارند، مسئله بی انتها بودن ثروته. منطقی که اکثرا" ارائه می شه اينه که «هرکسی می تونه تا هرجايی که بخواد پيشرفت کنه و با مراحل بالاتر برسه». اما دقيقا" همينجا مشکله. اين ادعا يک اصل ساده اقتصادی رو نقض می کنه، و اونهم اينه که پول، برعکس اعداد، بی انتها نيست. مقدار پول نقد و بقيه شاخصه های اقتصادی (اعتبار) در يک جامعه محدوده. در نتيجه، امکان رياضی برای يکسان بودن درآمد همه وجود نداره.

اين شبکه های همونکاری رو می کنند که در اون محاسبه معروف رياضی (تقسيم 17 شتر بين سه نفر) انجام گرفت. درواقع با استفاده استادانه از رياضيات، اين تصور رو پيش ميارند که همه اعضا می تونند به بالاترين سطح درآمدی برسند. اما در واقع، با گرفتن پول از طبقات پايين تر و با تجمعش در دستان شبکه های بالاتر، فقط توهم «توليد» ثروت (يا همان رشد اقتصادی) رو بوجود ميارند. در حقيقت، اين فقط عوض کردن موقعيت اين پول در شبکه است و واقعيت اينه که چون مقدار پول محدوده و شبکه هرچه بالاتر می ره تنگ تر می شه، در واقع پول موجود در دستگاه فقط از دست های پايين به دست های بالا نقل مکان می کنه و فقط وهم توليد رو ايجاد می کنه.

شايد يکی از بهترين موضوع ها برای نوشتن يک تز دکترای جامعه شناسی (و يا حتی مطالعات پسا-استعماری) نگاه کردن به رشد پديده شبکه های هرمی در کشورهای جهان سوم باشه. حقيقتيه که بعد از اينکه اين شبکه ها در امريکا و کشورهای پيشرفته ديگه غيرقانونی شناخته شدند، حالا توی کشورهای جهان سومی که تصور صحيحی از توليد اقتصاد در کشورهای پيشرفته ندارند اين شبکه ها دارند گسترش پيدا می کنند. اين روند احتمالا" تا حدی می تونه ادامه پيدا کنه و بعد مثل شرکتهای مضاربه ای (که يک روش ديگه استفاده خلاقانه از رياضيات بودند) غيرقانونی خواهند شد.

Posted by Khodadad at December 4, 2006 10:41 AM

Comments

آقا این بلاگ رولينگ خراب بود ما از نوشته های شما بی بهره بوديم...خواستم بگويم که گير به نبوی را خوب آمدی!! به نظر من این ساشا خان آخر طنز است و ديگر از این خنده دار تر نمی شود...من البته همچنان علی جی را ترجيح می دهم به کاراکتر برات و آنيکی کونيه برونو!!

Posted by: sibil at December 4, 2006 11:25 AM

اي الهي اين بلاگ رولينگ به زمين گرم بچسبه! اما من هم با علي جي بيشتر حال مي كنم. بورات يك كمي اغراق آميز خره!

Posted by: Khodadad at December 4, 2006 12:21 PM

به رياضيات خلاقانه چی کار داريد! اصولاً با هيچ استفاده‌ی خلاقانه‌ای از رياضيات نمی‌شود کسی را فريب داد. استفاده‌ی خلاقانه از رياضيات لزوماً يک مخاطب می‌خواهد که او هم رياضيات سرش بشود - که عموماً مخاطب‌های اين شعبده‌بازی‌های عددی هيچی سرشان نمی‌شود.

Posted by: امين at December 4, 2006 02:39 PM

Post a comment




Remember Me?