search


contact

About Me
khodadad21 [at] yahoo [dot] com

links


Braindroppings (My English Blog)
Hapoo Talks! Chris' Blog

latest entries

حکايت شير و بزغاله کوهی
برش شديد!
جميله
چکمه
یونان
آرتور سی کلارک
پتريشا کرونه
ديوار بزرگ گرگان
امروز در تاريخ
امتحان شفاهی

archives

June 2008
May 2008
April 2008
March 2008
February 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
July 2003
June 2003
May 2003
April 2003
March 2003
February 2003
January 2003
December 2002
November 2002
October 2002
September 2002
August 2002
July 2002
June 2002
May 2002
April 2002
March 2002
February 2002
January 2002
December 2001
November 2001

categories

Events
History
Language
Misc.
Personal
Satire
Travelogue

powered by

RSS
Movable Type 3.2


« گولد کوئست | Main | تحصيلات سلطنتی »

December 06, 2006

قلیه و هلیم

پرسید:«قلیه را به قاف کنند یا به غين؟» گفت:«هيچکدام که قليه را به گوشت کنند». (از حکایات فارسی عبید)

حالا حکایت ماست. دوروزه که در حال سروکله زدن با یکنفر هستم که هليم خوردنی رو نباید حلیم (به معنی صبور) نوشت،اما می گه همه جا می نویسند حلیم بوقلمون. حتما" حليمه». حالا از ما بازهم اصرار که همه جا می نويسند اصفهان، اسم فارسی که خدا می دونه صادش از کجا اومده، اما اين که دليل نشد! هلیم را هرچند که به گندم و گوشت کنند، اما به جان خودم به ه دوچشم نویسند....

Posted by Khodadad at December 6, 2006 08:58 AM

Comments

البته که شما درست می گی ولی باور کن با ح اش خوشمزه تره من امتحان کردم اون یکی توش به جای گوشت رشته می ریزند!

Posted by: سینا at December 6, 2006 09:19 AM

حليم با ه دو چشم ميشه هليوم كه يه عنصر شيمي هست اقا جان!
حالا اينها به كنار
حليم رو بخور
چي كار داري با چي مينويسن!

Posted by: sun at December 6, 2006 09:31 AM

آقا "ملا" رو ولش، كنند: اعلاحضرت رييس اللغت الاصلاح في جمهورت المصلحه (با دوتا نقطه)

Posted by: Amir at December 6, 2006 11:28 AM

جایی نوشته بود که حلیم رو به این علت حلیم می نویسن که آشپزش برای پخت اون باید بسیار حلیم و بردبار باشه. که البته از نقطه نظر آشپزی حرف کاملا درستیه! به هر حال نام گذاری چیزها بر اساس خصوصیتشون در زبان فارسی چیز جدیدی نیست.

Posted by: meigoon at December 7, 2006 01:12 PM

اتفاقا دیروز من هم حلیم پختم ..همیشه فکر میکردم چون پختن این غذا خیلی وقت و صبوری میخواد بهش میگن حلیم ....

Posted by: فروغ at December 7, 2006 01:13 PM

ولي حليم نيست و هليمه! منظور من هم همينه اما انگار دوستان ول كن نيستند! ايني كه حليم بخاطر صبري كه پختنش مي خواد اين اسم رو پیدا کرده يکچيزیه که بهش می گن «ريشه يابی عاميانه».

حقیقتش اینه که از ریشه «هلیمیدن» میاد، يعنی کوبیدن. غذاییه که قبل از اسلام هم وجود داشته. اگر قرار بود هرغذایی رو بخاطر صبر و مشقتش نامگذاری کنند که مثلا" آش رشته یا شله زرد بیشتر لیاقتش رو داشت!

Posted by: Khodadad at December 8, 2006 10:34 AM

قبوله....من اون روز هلیم پخته بودم....(البته نکوبیدم بلکه در مخلوط کن پوره اش کردم...چون حیفم میاد گندمش تصفیه بشه.)

Posted by: فروغ at December 9, 2006 11:00 AM

در فرهنگ املایی فرهنگستان حلیم با ح ذکر شده است
حلیم-حلیم آب-حلیم بادمجان

هلیدن به معنی فروگذاشتن است

درکتاب کارنامه آش پزی دوره صفویه به تاریخ 927

صفحه 65
نوشته شده:اگرگندم زیادباشد به کفگیر قدری برآورند ونخودمقشر
....وشبت بیندازند وکف چه تا حلیم وگوشت برسد.

Posted by: bijan at December 9, 2006 02:45 PM

واژه هلیمیدن رو کجا مشاهده کردید ؟ در فرهنگ سخن هم نبود
اگر شاهدی دارید لطفا ذکر کنید متشکرم

Posted by: bijan at December 9, 2006 03:06 PM

معمولا" حرف بي شاهد نمي زنم. لغت نامه هم به هيچ صورت دليل و شاهد نمي شه. خيلي راحت مي تونيد واژه رو در متن های قدیمی به صورت هلیم ببینید. همونطور که عرض کردم، حتی واژه های فارسی بعضی وقتها با حرف های غیر فارسی نوشته می شدند (مثل عدد صد که فارسیه، اما با صاد نوشته می شه).

هلیمیدن رو می تونید توی بند 23 «خسروکوادان و ریدک» که یک متن فارسی میانه پهلوی است ببینید. توی فرهنگ کوچک پهلوی مکنزی هم هست.

Posted by: Khodadad at December 9, 2006 09:35 PM

اگر متن دوره صفوی یا فرضا" نوشته شدن يک کلمه به این صورت شاهد می شد که دیگر بحثی نبود. تقریبا" هر هلیم فروشی این اسم رو به صورت حلیم می نویسه. چیزی که من ممی فهمم اصرار مردم به نوشتنشه به صورت حلیم؟ چطوره که کسی مشکلی با نوشتن اتاق و توفان به این صورت (در صورتی که قرنها اطاق و طوفان نوشته می شدند) نداره، اما تا به حلیم می رسه همه می خواند ثابت کنند که این غذا حتما" حتما" اسمش از کلمه «حلم» عربی میاد که حتی از نظر منطقی هم معنی نداره، چون حتا اگر هم ربطی به این ریشه داشته باشه، نبايد «حلیم» باشه (که به معنی «صبوره»، يعنی صفت فاعلی) و باید يک چيزی باشه مثل «محلوم» (يعنی «صبرخواه» يا يک نوع ديگه صفت مفعولی)! چرا اينقدر سخته که قبول کنيم اسم يک غذا معمولا" به موادی که درش به کار رفته (لوبیا پلو، خورش بادمجان) يا به طرز تهيه موادش (دمپختک) ربط داره و هلیم هم چون گندمش کوبیده شده اين اسم رو داره!

بازهم اگر بخواهيم به نوشتن کلمات در قرنها قبل تکیه کنیم، هنوز هم باید در طهران زندگی کنیم.

Posted by: Khodadad at December 9, 2006 09:43 PM

در خسروکوادان و ریدک این واژه نبود فقط در بند 31 از واژچ هُلام که گوشت قورمه است استفاده شده
در فرهنگ مکنزی هم نبود

Posted by: bijan at December 11, 2006 09:52 AM